Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 715 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

مذلت خدمت

مشقتِ مبارزه را بايد پذيرفت!

اميد ميلاني
omid@SiahSepid.com

انتخاباتِ نهُ‌مِ اسفندِ ۱۳۸۱ و دويُ‌مِ خردادِ ۱۳۷۶ را، در كنارِ يك‌ديگر، مي‌توان بهت‌آورترين انتخابات‌ تاريخِ جمهوري‌ اسلامي ناميد؛ و احتمالاً ، موجبِ دگرگوني‌ِ كلي‌ِ فضايِ سياسي‌ِ كشور و پديدآمدن يا قدرت‌گرفتنِ گفتمان‌هاي جديدي در آن خواهد شد. شايد بتوان نهُمِ اسفند را دو‌م خردادِ دوُ‌م ناميد، روزي كه مردم نشان دادند كه از نتيجه‌ جنبشي نااُ‌ميد شده اَند كه در پيِ انتخاباتِ دو‌مِ خرداد شكل گرفته بود، و بسياري وعده‌ها به مردم مي‌داد، و نشان دادند ديگر حتي به اندازه‌ يك رأي‌دادنِ ساده نيز برايِ آن جنبش هزينه نخواهند كرد. اگر انتخاباتِ دو‌مِ خرداد انكارِ حكومت بود، و اگر اميدِ تغييرِ وضعيت باعثِ حضورِ شگفت‌آور مردم شد، اين‌بار و در هفته‌ اي كه گذشت نااُميدي‌ مردم از گروهي كه اراده مردم را به سودِ خود قبضه كرده بودند بود كه با عث انجماد انتخابات شد ، فريبكاراني كه در فريادهايشان از اصلاحِ ساختارِ حكومت مي گفتند ولي با سوداگران ساخته و رسالتِ خويش را به فراموشي سپرده بودند .

بنابراين اين واقعه را نه در ساختارِ شورا و مانندِ آن، بلكه در تفكرِ جنبشِ مرده‌ اصلاحات و رهبرِ آن، و نيز در وقايعِ پس از دو‌مِ خرداد است كه بايد ريشه‌يابي كرد. در اين مقاله نويسنده مروري بر وقايعي مي‌كند كه منجر به اين افتضاحِ سياسي شد ، و در نهايت از پيشنهادِ «جنبشِ جمهوري‌خواهي» و «اصلاحاتِ دوم خردادي » دفاع مي‌كند.

وقتي در دو‌مِ خرداد خاتمي چنان رأيي به دست آورد، نه تنها مخالفان، بلكه موافقاني نيز كه بعدها جنبشِ دو‌مِ خرداد را تشكيل دادند تا مدت‌ها به بهتِ كامل دچار شدند، ولي بر خلافِ اين سياسيون، روشن‌فكران و متفكرانِ مستقل به‌سرعت به وجد آمدند و قصد كردند كه طرحي نو بيندازند. بدنه‌ جامعه پر از شور و نشاط شد و خاتمي به‌هنگامِ در دست گرفتنِ قدرتِ رسمي كابينه‌يي را معرفي كرد، كه دو نقطه قوتِ بزرگ داشت، مهاجراني در وزارتِ ارشاد و عبداللهِ نوري در وزارتِ كشور، و اين كابينه، هرچند باقي‌ مهره‌هايَش همان مهره‌هايِ هميشه‌گي بودند، با توجه به سابقه‌يِ اين دو نفر و نيز مغضوب‌بودنِ هردويِ‌شان در برابرِ دستگاهِ حاكمه، بسيار مقبول مي‌نمود. در دو سالِ ابتدايي دست‌گاه‌هايِ زيرِ نظرِ اين دو نفر بود كه جامعه را فعال نگاه داشت، و به زبانِ ديگر، موتورِ اصلاحات را (كه بي‌شك خواستِ مردم بود) روشن نگه داشت . بسياري روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها مجوز گرفتند و فضايِ مطبوعاتي كشور به‌يك‌باره زير و زبر شد، و بسياري حرف‌ها كه پيش از آن در مجامعِ خصوصي نيز كم‌تر شنيده مي‌شد در عيان و به صدايِ بلند فرياد شد؛ چندين تجمعِ دانش‌جويي شور و هيجاني به فضايِ مرده‌يِ دانش‌گاه‌ ها داد، و دانشجويان به فعال‌ترين و جدي‌ترين گروهِ آزادي‌خواهِ جامعه بدل شدند؛ ولي همه‌ اين‌ها در حالي بود كه سيستمِ حكومتي تغييرِ چنداني نكرده بود. ولي وقتي اين دو وزير، يكي با استيضاحِ مجلس و ديگري با استعفا در اثرِ فشارِ رهبر حكومت، كنار گذاشته شدند، از پس از آن تغيير تا كنون دولتِ خاتمي هيچ امتيارِ قابلِ توجهي را نسبت به دولت‌هايِ پيشين كسب نكرده است ، و روشن است كه خاتمي هيچ ميلي به تغييرِ دستگاهِ زيرِ حاكميتِ خود احساس نمي‌كند.

ولي در همان دوره‌ چندساله‌ شور و هيجان بود كه خشتِ اولِ اين شكستِ بزرگ گذاشته شد، هرچند در آن روزها كم‌تر كساني بودند كه آن خشت را با ثريا قياس كنند، و كج‌بودنَ‌ش را به ياد آورند، و اگر چنان افرادي نيز بودند، با سخناني مانندِ «هم‌صدا با محافظه‌كاران» و «افراطي‌هايِ چپ» و «تندروهايِ چپ كه دستِ‌شان با تندروهايِ راست در يك كاسه است» و مانندِ اين‌ها از ميدان به در شدند. در آن دوره بود كه كلماتي مانندِ «تمرينِ دموكرسي» رايج شد، ولي مشخص نبود كه پس از اين‌همه تمرين، مردم چه زماني فرصتِ شناگري خواهند يافت؛ در اين دوره بود كه «نظريه‌يِ عدمِ خشونت» رايج شد، حتي خشونتِ كلامي، ولي روشن نبود چه‌گونه مي‌توان قلدري خشن و زورگو را با برگرداندنِ رويِ ديگرِ صورت در انتظارِ سيلي‌يِ بعدي از ميدان به در كرد؛ در اين دوره بود كه اصلاحات به حركتي آرام‌آرام تعبير شد، كه نه در خيابان، بلكه در پايِ صندوق‌هايِ رأي صورت مي‌گيرد و كم‌ترين خشونتي در خود ندارد، ولي هيچ‌كس نگفت كه تكليفِ قدرتِ مطلقه و نهادهايِ انتصابي چه خواهد شد، نهادهايي كه با تمامِ قوا در برابرِ مردم ايستاده بودند؛ در اين دوره بود كه جامعه‌ مدني‌ آرماني شد، كه هيچ اختلافِ نظري در آن وجود نداشت ، و هيچ دو نفري با يك‌ديگر برخورد نمي‌كنند، ولي كسي نگفت كه اگر اختلافِ نظر و برخورد نباشد ديگر آزادي كاربردي نخواهد داشت؛ در اين دوره بود كه گفته مي‌شد نبايد كوچك‌ترين تخطيي از قانون كرد، و حتي همه‌ امكاناتِ قانوني را نيز نبايد به كار گرفت، ولي نگفتند تبعيت از قانونِ مستبدانه چه تفاوتي با گردن‌نهادن به استبداد دارد؛ و اين تفكر بود كه شكستِ امروز را به بار آورد.

تنها قدرتي كه بايد تغيير را به اجرا در آورد قدرتِ مردم اَست، و حكومت با تمامِ قوا در برابرِ تغيير مي‌ايستد، با روحانيون و سربازهايَ‌ش، تانك‌ها و تفنگ‌هايَ‌ش، قاضي‌ها و پليس‌هايَ‌ش، روزنامه‌ها و رسانه‌هايَ‌ش، تبليغاتَ‌ش و مهم‌تر از همه ثروتِ بي‌پايانَ‌ش. ولي اصلاح‌طلبان خواستند كه قدرتِ مردم را در شركت در انتخابات خلاصه كنند، خواستند كه مردم آنان را به حاشيه‌يِ نهادِ حكومت وارد كنند و سپس به زنده‌گي‌يِ عادي و هرروزه‌يِ خود بازگردند، و وعده دادند كه بدين‌ترتيب دموكراسي را برقرار و كشور را گلستان خواهند كرد. گفتند كه نياز هيچ‌كس هيچ كارِ پيچيده يا دشواري كند، گفتند كه همان زنده‌گي‌يِ عادي نامَ‌ش اصلاحات اَست و تنها راهِ رسيدن به آزادي، گفتند اگر در برابرِ مستبدان بايستيد خود نيز مستبد ايد، و بدين‌ترتيب خيالي از تغيير ايجاد كردند، ولي استبداد كه خيال نبود، استبداد كوهي واقعي بود، و پا بر جا، و بدونِ بيل و كلنگ و ديناميت نمي‌توان كوه‌ها را از جايِ خود تكان داد، حتي اگر مغزِ همه‌گان پر از خيالاتِ خوش باشد، پس از همان روزِ ابتدا نيز روشن بود كه اصلاحاتِ خيالي به كجا خواهد رسيد. بدين‌ترتيب بود كه اصلاح‌طلبان اصلاحات را به التماس از مستبدان و زورمندان خلاصه كردند، تا شايد دلِ آنان به رحم آيد و كمي آزادي عطا كنند، ولي اگر خواهش از ثروت‌مندان برايِ دادنِ صدقه، هرقدر نيز كه صدقه داده شود، توانست فقر را در جهان ريشه‌كن كند، آن‌گاه است كه خواهش از مستبدان نيز خواهد توانست جامعه‌يي آزاد بسازد، و اصلاحاتِ خاتمي‌گونه نيز به نتيجه خواهد رسيد.

بعضي ادعا مي‌كردند كه حكومت نمي‌خواهد مستبد باشد، و استبدادي كه موجود است را به اندازه‌ يك سؤِتفاهمِ حاكمان پايين مي‌آوردند، مي‌گفتند رهبرِ حكومت نمي‌خواهد مستبد باشد، نمي‌خواهد فضايِ جامعه را بسته باشد، بلكه او نمي‌داند كه مردم واقعاً چه مي‌خواهند و برايِ همين است كه نمي‌تواند بابِ ميلِ آنان عمل كند، همان چيزهايي كه درباره پهلوي گفته مي‌شد را درباره‌ خامنه‌اي نيز مي‌گفتند، و از شدتِ تبليغ اين انديشه طرفداراني نيز در ميانِ مردم پيدا كرده بود، ولي درست پس از انتخاباتِ مجلس بود كه مهرِ باطلي بر چنين انديشه‌هايِ خيالي زده شد، هنگامي كه رهبرِ حكومت خواستِ اكيدِ خود بر بسته‌بودنِ فضايِ مطبوعات با صراحتِ تمام و كمال به مجلس تحميل كرد؛ آن روز بود كه بر همه‌گان ثابت شد با حكومتي و حاكماني ديكتاتورمآب طرف هستند، كه حاضر نيستند كوچك‌ترين امتيازي به مردم دهند، و با تمامِ قوا در برابرِ اراده‌يِ ملت خواهند ايستاد.

اصلاحاتِ دو‌مِ خردادي در نهمِ اسفند مرد، اصلاحاتي كه خيال بود در برابرِ واقعيت، اصلاحاتي كه بزكي بود بر خانه‌ عنكبوت، اصلاحاتي كه شعر بود نه سياست و در يك كلمه، اصلاحاتي كه دروغ بود. در نهمِ اسفند همه‌يِ مردم به‌يك‌صدا گفتند كه ديگر دروغهايِ اصلاح‌طلبان را باور ندارند، ديگر در خيال نمي‌زييند و گمان نمي‌برند كه بتوان با دادن دو سه رأي‌ نظامي مستبد را سرنگون كرد، چنانچه هيچگاه نيز نشده است. مردم تشتي كه ديگر پاك از بام افتاده بود را چُنان پتكي بر سرِ اصلاح‌طلباني كوبيدند كه از زمان و مردم عقب مانده بودند، و فرياد كردند كه ديگر نخواهند پذيرفت گروهي به نامِ آنان برايِ خود پست و مقام تهيه بينند و به ديگري خدمت كنند.

اصلاحات مرد، اكنون چه؟ آيا پس از بيدارشدن از خوابي كه آزادي را نويد مي‌داد بايد به اسارت تن داد؟ آيا اگر با آبِ خربزه نمي‌توان سير شد بايد به گرسنه‌گي تن داد؟ قطعاً چنين نيست، و مبارزه برايِ آزادي، تا هر روزي كه استبدادي در جهان باشد ادامه خواهد يافت. ولي راهِ حل چيست؟ و چه‌گونه بايد آن را به اجرا گذارد؟

مترقي‌ترين گروهِ سياسي‌ داخلِ كشور در چند سالِ اخير، يعني دفترِ تحكيم، اين برنامه روشني را به‌سرعت و درست روزِ پس از انتخابات، و روشن‌شدنِ شكستِ كامل جنبشِ دومِ خرداد در ازدست‌دادنِ همه‌چيز از جمله حمايتِ مردمي، با صراحتِ كامل بيان كرد: خروج از جنبشِ درهم‌شكسته و مرده‌ دو‌مِ خرداد كه امروز تنها محلي برايِ توزيعِ پست و مقام است، و تشكيلِ جنبشِ رئاليست، راديكال، اصول‌گرا و جدي‌ جمهوري‌خواهي. در حكومت‌هايِ شاهنشاهي رسم بود به هنگامِ مرگِ شاه و پس از تاج‌گذاري‌ فوري‌ شاهِ جديد، در خيابان‌هايِ شهر جار مي‌زدند «شاه مرد، زنده باد شاه»، و بر پاي‌داري‌ سلطنت تأكيد مي‌كردند، امروز دفترِ تحكيمِ وحدت است كه ندا مي‌دهد «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات»، و تداومِ خواستِ تغيير را به گوشِ همه‌ مستبدان و استبداددوستان مي‌رساند.

ولي اين «اصلاحاتِ دو‌م خردادي » و «جبهه‌ جمهوري‌خواهي» چيست؟ و چه‌گونه از ابتلا به بيماري توهمِ اصلاحاتِ خاتمي پيش‌گيري خواهد كرد؟ اصلاحاتِ دوم خردادي و جنبشِ جمهوري‌خواهي، بر خلافِ اصلاحاتِ خاتمي كه آرمانِ خود را جامعه‌ مدني‌ موهومي قرار داده بود كه بعدها توسطِ رهبرِ حكومت به مدينة‌النبي تقليل يافت، خواستِ خود را از تغيير به‌روشني در مانيفستِ جمهوري‌خواهيِ صريح و اكيدي مي‌بيند كه اكبرِ گنجي در زندان نوشته، يعني پيش‌نهادِ يك جمهوري‌يِ تمام‌عيار، دموكراتيك و سكولار، در برابرِ سيستمِ ولايتِ فقيه و جمهوري‌ِ ناقص و نيمه‌كاره‌يِ كنوني، و پيش‌نهادِ سلطنت يا سلطنتِ مشروطه. اين اصلاحات به‌صراحت ادعا مي‌كند كه جمهوري و دموكراسي با مشروعيتِ الهي يا ملي‌ بي‌چون‌وچرايِ حاكمان نمي‌سازد، از جايي كه جمهوري‌ دموكراتيك را از اصولِ خود مي‌داند، بنابراين به ولايتِ فقيه و سلطنت (ِ حتي مشروطه) پشتِ پا مي‌زند و خواستارِ لغوِ يكُمي و عدمِ بازبرپايي‌ي دومي است. بدين‌ترتيب، و با دقيق و عيني كردنِ خواستِ خود از همان ابتدا، اجازه نمي‌دهد كه هيچ‌كس با تفسيرِ نادرستِ آن جنبش را به انحراف بكشاند. اين همان خواسته‌يِ مردمِ ايران است، كه ۵۰ سالِ اخير را (از سقوطِ دكتر مصدق تا كنون) برايِ آن مبارزه كرده اَند، و نيز خواستِ تقريباً همه‌يِ فعالانِ آزادي‌خواه نيز هست، ولي در تمامِ اين مدت هيچ‌گاه با اين صراحت و شفافيت به تمامي بيان نشده بود كه در مانيفستِ جمهوري‌خواهي آمده است، مانيفستي كه به‌راستي همه‌يِ خواسته‌ها را با دقت و تأكيدِ مانيفست‌گونه بيان كرده است.

ولي روشِ اصلاحاتِ دوم چيست؟ اصلاحاتِ دوم ، با وجودِ آن‌كه استفاده از وسيله‌يِ انتخابات را نيز رد نمي‌كند، ولي بر خلافِ اصلاحاتِ يكُ‌م كه همه‌چيز را در آن خلاصه مي‌كرد، تأكيدِ چنداني نيز بر آن ندارد؛ بلكه نشان‌دادنِ عينيِ قدرتِ مردم را، در تجمع‌ها، تحصن‌ها و راه‌پيمايي‌ها طلب مي‌كند، چنان‌چه مشيِ مجموعه‌يِ انجمن‌هايِ اسلامي در سالِ گذشته بوده است، و تهديدِ شديد و صريحِ حاكمان را، كه اگر به خواستِ مردم گردن ننهند بسيار نزديك است كه با اراده‌يي انقلابي سرنگون گردند و عاقبتي در خوردِ ترحم بيابند. اگر تا چند سال پيش انديشه‌ي عدمِ خشونت و تسليم‌طلبي تبليغ مي‌شد، امسال روشِ تحكيم مقابله با خشونتِ برهم‌زننده‌گانِ تجمع‌ها بوده است، و بحث‌هايِ دروني روشن مي‌سازد كه اگر همين روند ادامه يابد، مقابله جدي‌تر نيز خواهد شد. اگر اصلاحاتِ خاتمي در كلمه‌يِ توخالي‌يِ «تمرينِ دموكراسي» خلاصه مي‌شد (انگار كه دموكراسي فني است كه نياز به يادگيري داشته باشد نه سيستمي حكومتي برايِ امكان‌دادن به همه‌گان برايِ اثردادنِ انديشه‌يِ‌شان در سياست) اصلاحاتِ دوم فضايِ بازي در مطبوعات، در دانشگاه‌ها و در سطحِ جامعه مي‌خواهد، كه نه تمرينِ دموكراسي، كه خودِ دموكراسي باشد. اگر اصلاحاتِ يكُم ادعا مي‌كرد خواهش از زورمندان برايِ آزادي آنان را قانع خواهد كرد كه به جامعه آزادي دهند، اصلاحاتِ جمهوري‌خواه خوب مي‌داند كه آزادي گرفتني اَست و نه دادني، و برايِ گرفتن لازم است كه قدرت نيز اعمال شود. اگر اصلاحاتِ خاتمي حاضر بود هرجا كه مستبدان خواستند كوتاه بيآيد، اصلاحاتِ دو‌م با جديت در برابرِ آنان مي‌ايستد، مگر كه به صراحت سركو بَش كنند، و يا ناچار به عقب‌نشيني شوند. اگر اصلاحاتِ خاتمي ميانه‌روي و خودسانسوري را در مطبوعات توصيه مي‌كرد، اصلاحاتِ دوم صراحت و دقت را پيش‌نهاد مي‌كند. اگر اصلاحاتِ يكُ‌م تبيعت از قانونِ مستبدانه را تبليغ مي‌كرد و قانون‌گرايي شعارَش بود، اصلاحاتِ دو‌م به حقوقِ بشر و قانونِ انساني وفادار است، و نشان داده كه آماده اَست به هنگامي كه مستبدان مي‌خواهند با قانون محدودَش كنند، در تسخيرِ دانشگاه يا راه‌پيمايي‌ِ بدونِ مجوز و مانندِ اين‌ها، با قدرتِ تمام از آن قانون تخطي كند تا به انسانيتِ خود وفادار مانده باشد. اگر خاتمي قهرمانِ اصلاحاتِ دومِ خردادي بود، خاتميي كه با گل و لب‌خند معرفي مي‌شد، خاتميي كه فقط طبلي بود با سخنانِ زيبا، خاتميي كه عدول از اصول برايَش اصل بود، خاتميي كه حاضر بود در برابرِ امير دست‌هايَ‌ش را بر سينه بگذارد، اگر خاتمي قهرمانِ اصلاحاتِ يكُمِ بود، برايِ اصلاحاتِ جمهوري‌خواه، اكبرِ گنجي قهرمان است، گنجيي كه هرچند حاضر نباشد آهنِ تفته در دست گيرد، و هرچند گذشته‌يي مبهم داشته باشد كه هنوز به خاطرَش عذرخواهي نكرده، ولي نيز تنها كسي اَست كه با قدرتِ تمام در برابرِ استبداد ايستاد، حاضر نشد از اصولش در برابرِ مصالحِ ورودِ رفسنجاني (كه در ميانِ مردم منفورترين و در ميانِ حاكمان محبوب‌ترين اَست) دست بكشد، زندان را به جان خريد، و حسرتِ يك آخ را بر دلِ حكومت گذاشت.

در يك كلام جنبشِ جمهوري‌خواهي جنبشِ اصلاحاتِ اصول‌گرا ست، يك قدم جلوتر از تسليم‌طلبي و اصلاح‌طلبي‌ِ خيالي، و يك قدم مانده به جنبشِ مسلحانه و انقلابي، و امروز كه بر همه‌گان ثابت شد اصلاحاتِ خيالي و تسليم نمي‌تواند سودي در بر داشته باشد، بر همه‌ روشنفكرانِ آزادي‌خواه است كه با حمايت از اين جنبش به آزمودنِ آخرين شانس برايِ رسيدنِ به آزادي با اجتناب از انقلابِ زودرس ياري رسانند.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.