Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 664 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

بهاري ديگر از راه مي رسد

سينا هدا
sina@SiahSepid.com

بهاري ديگر از راه ميرسد و ما دوره ميكنيم شب را، روز را ، هنوز را …

براستي چه اتفاق تازه اي افتاده كه اينگونه همه را به جنب و جوش واداشته؟! آيا تجديد ديدار آشنايان و آغاز چرخه ي امورات اجتماعي خاص ، و مشاهده ي جلوه گري تازه ي زيست گياهان و آب شدن يخها ي منجمد وبرفها و جاري شدن جويها بهمراه گرم شدن هوا و سربرآوردن جوانه هاي برگ درختان و مژده ي شكوفه كردن و باروري و به ميوه نشستنشان را بايد جشن گرفت ؟ چرا؟ آيا اين اتفاقها بارها وبارها نيفتاده ؟چه چيز تازه اي اتفاق افتاده كه ما را تا اين حد منقلب ميكند؟ … سرچشمه ي اين انقلاب دروني كجاست؟

آيا اين انقلاب ناشي از توجه طبيعت به حركت نيست؟ حركت از نقطه ي مشابه ديروز (پارسال و سالهاي قبل) به نقطه ي مشابه امروز براي حركت بسوي چند ايستگاه معدود بعدي؟ و آيا اين نقطه متعادلترين نقطه ي اين دوره ي چارفصل نيست؟ آب و هواي متعادل و فرحبخش و متناسب با امنيت فيزيكي بشر و موجودات براي جلوه گري و بروز حياتي نو، و امكان آغازي ديگر با تدبيري ديگر بر اساس عبرتهاي قبلي. همچنين آيا اين انقلاب ميتواند ناشي ازحركت بسوي ناكجا باشد؟و اينكه فرصتها ميگذرد و ما بايد از امكانات منحصربفرد آن لحظات استفاده كرده و آنها را دريابيم؟! آيا اين انقلاب ناشي از بشارت دارا بودن فرصتي ديگر براي پرداختن به تمايلات و خواسته هاي سركوب شده در فصول قبلي نيست؟فرصتي كه با كشف جاودانگي به اضطراب ناشي از خيال نابودي ما پايان ميدهد! اما تا در هواي عدم اين كشف بسر ميبريم آيا نبايد با فرارسيدن اين لحظات ناب و باارزش كه چند بار ديگر تكرار نخواهد شد به تقلا و اشتياق بيفتيم؟ آيا اين همه نشانه ي حيات و زندگي در بهار ميتواند مثل سمبولهاي قراردادي به ما توجه بدهد كه مراقب پيامهاي اساسي گذر از مسير عمر و فرصتي محدود باشيم؟

اما اگر جاهلانه جز اين به خود باورانده باشيم كه قطعا" ما پس از زوال جسم نيست خواهيم شد، آنگاه چگونه خواهيم توانست دچار هيجانات موقتي با نام دروغين شادي نشده و به شاديي آرامش بخش و متعالي دست يابيم؟! حتي اگر اين حكم قطعي جاهلانه را صادر نكرده باشيم و احتمال جاودانگي را بدهيم متعادل تر خواهيم بود چرا كه مبناي نگاه ما منطقي تر از وقتي است كه حكمي قطعي و غيرممكن را به خود قبولانده ايم.

بهار و تكرار قالب آن ( نه محتواي آن) به ما اين بشارت را ميدهد هرچند كه سيب پارسال خورده شد اما سيب نمرده است و گويا حقيقتي همچنان ادامه دارد.بالاخره اين جهان برمبناي هستي استوار است نه نيستي. بنابراين احتمال اينكه اراده ي ما همچنان بماند بيشتر از نيستي و نابودي آنست.

از سويي اگردقيق تر بينديشيم خواهيم دانست كه هيچ چيزي، آن موجود لحظه ي پيش نيست؛ حتي يك نگاه و يا يك نفس ما را از لحظه ي پيش متمايز ميكند.ظاهرا" هيچ تكراري بوقوع نپيوسته و حتي سلولهاي جسم ما از آن سلولهاي سالهاي قبل تشكيل نشده و در يك پروسه ي چند ساله جسما" موجود ديگري هستيم. پس با كمي انديشه خواهيم دانست كه باحتمال قوي تكراري در كار نيست و احتمال تكراري كاملا" برابر بسيار نادر است.اگر گردش و حركت كرات و كهكشانها و تاثير جاذبه ها و دافعه ها و انرژيها و امواج را هم به آن بيفزاييم تقريبا" مطمئن خواهيم شد كه شايد هيچ دو وضعيتي برابر هم نباشد.پس بايد در پي راز اين قالبهاي مشابه چهارفصل بود ، قالب ماهوي ساختار قالبي انسان با چشم و گوش و … بعنوان ماهيت جامي كه در آن شرابهاي غيرمشابه تاثيرات مبهم و غير قابل احصاء ميگذارند.

شايد از همين روست كه قياس امري محال بنظر ميايد كه لااقل كار آدمهاي محدود الاختيار وكم مايه اي چون مانيست كه حتي بر جزييات سيستم بدن خود اشراف نداريم چه رسد به كل عالم و همه ي اجزاء و تاثيرات پيدا و ناپيداي آن. مايي كه حتي بدون دستگاه گيرنده و فرستنده قادر نيستيم حتي به تعداد محدودي از امواج شناخته شده پي ببريم چگونه به خود اجازه ميدهيم كه راجع به ماهيت جهان حكم قطعي صادر كنيم و براساس اطلاعاتي بسيار محدود و شبهه برانگيز وجود چيزي را منكر شوي؟

براستي اگر روزي شخصا تجربه كرده ودريابيم كه در اين جهان پيرامون ما قدرتهاي هدفمند و اراده و اراده هايي مختار و مسلط بر وجود ما وجود دارند كه با ارسال اطلاعات به ذهن ما براي مقصدي خاص به ما سمت و سو ميدهند آنگاه در مورد انكارها ي جاهلانه ي خويش چه توجيهي خواهيم داشت؟قصد اين نيست كه بگوييم پس بايد به وهم و حدس و گمان و احتمالات ايمان داشته باشيم،…نه هدف اين نيست؛ بلكه منظور اينست كه منصفانه با اين قدرت محدود و ناچيز خود در هستي لااقل با نگاه انكار به رويدادها و ادعاها و اخبار نگاه نكنيم بلكه در ضمن عدم باور احتمال صحت را نيز بدهيم، همانگونه كه احتمال هرگونه عملي را در سياست ماكياولي ميدهيم، چرا كه او معتقد است كه هدف وسيله را توجيه ميكند و ما چون با اغراض او واقف نيستيم لذا نميتوانيم به اعمال او پي ببريم و هر احتمالي را خواهيم داد، در چنين صورتي آيا بعلل مختلف كه ناشي از اغراض پس پرده است آيا نبايد منطقا" اين احتمال را بدهيم كه اگر تناقض و تضادي در ظاهر امور و سيستمي مشاهده ميكنيم محتمل است ناشي از اغراض كارگردان يا كارگردانان پس پرده باشد؟!آيا در اينصورت ميتوانيم به نقشهاي ناهمگون موجودات بصورت قطعي اعتراض نماييم؟ويا در اعتراض خود بايد جنبه ي احتياط را نگاه داشته و حتي خواسته هاي گنگ خود را با احتمال نسبيت ( نه مطلق) بيان و دنبال كنيم؟ … بهار ميايد كه به ما – با محتوايي نو - هشدار بدهد كه در روشنايي روزي نو و در نوروزي دگر اينبار با چشماني منصف تر به اوضاع جهان پيرامون خود و به خود بنگريم، و ما نيز سمبولهايي را برسر سفره هفت سين ميچينيم تا تذكر و ياد و هشدار و بشارتي باشد به حقايقي كه در سفره ي هستي براي اختيار و انتخاب ما مهياست- كه اگر جز اين باشد خرافه اي و بت پرستي جاهلانه اي بيش نيست، كه هر چيز بدون نگاهي مثبت به خوبيها و قسمت پر ليوان موجوديتش ، زير سؤالي منكرانه است، انكاري كه بي علمي فراگير حماقتي بيش نيست - محبت و بهره وري ازوجود پربار يكديگر براي رسيدن به تعادل و امنيت يكي از پيام هاي مهم بهار است.

بهار نگاه منصفانه و غير منكرانه تا تجربه ي رهايي از شك ورسيدن به يقين بر همگان مبارك و خجسته باد.

بهار و نوروز بردل مهرورزان به خويشتن خويش ارزاني باد.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.