|
محافظه كاران ايراني يا اصولگرايان ديودي
احسان معين زاده
ehsan-m@SiahSepid.com
كساني كه با قطعات الكترونيك (electronic devices) آشنايي دارند قطعا نام ديود (diode) را شنيده اند. ديود وسيله اي ساده با ساختماني ساده تر است كه بسيار در مدارهاي الكتريكي كاربرد دارد. كاري كه ديود در يك مدار انجام ميدهد دقيقا عبور جريان (current) در يك مسير (bias) خاص است. ديود جريان را از خود عبور ميدهد اما در يك جهت. جريان از ديود عبور ميكند به شرطي كه مستقيم (forward) باشد. ولي همان جريان در جهت عكس (inverse) از ديود عبور نمي كند.
اما داستان محافظه كاران ايراني!!!
تا خرداد 76 واژه اي تحت عنوان محافظه كار در فرهنگ سياسي جمهوري اسلامي وجود نداشت. در بافت سياسي حاكميت تنها كساني حضور داشتند كه به جمهوريت نظام چندان اعتقادي نداشتند. تا آنجا كه در اواخر دولت هاشمي رفسنجاني از سوي هيات هاي موتلفه اسلامي طرح تبديل نظام جمهوري اسلامي به حكومت عدل اسلامي مطرح شد. كاري كه هر چند هيچگاه انجام نشد اما حوادث بعدي نشان داد كه اين حكومت يك خليفه گري تمام عيار است. دولت كار هاشمي رفسنجاني فضاي رقت آوري را بوجود آورد. آزادي هاي شخصي و عمومي به پايين ترين حد ممكن رسيد. عملا امكان انتقاد از مسئولين وجود نداشت. در فضاي بسته آنروز هيچ اميدي به رهايي وجود نداشت. سياسيون چندان از پيروزي هاي ديكتاتور مابانه خود سرمست بودند كه فراموش كردند ….
اما بعد از دوم خرداد واژه هاي جديدي به فرهنگ سياسي ايران وارد شد. جناح پيروز در انتخابات ميانه رو ناميده شدند و سرمستان ديروز و شكست خوردگان آنروز محافظه كار.
اما اگر بخواهيم عملكرد محافظه كاران ايراني را پس از شكست غير منتظره آنها در انتخابات بررسي كنيم درس هاي فراواني مي توانيم بياموزيم كه چگونه مي شود تيشه به ريشه همه چيز زد. به جرات مي توان گفت ضربه اي كه جمهوري اسلامي از محافظه كاران كه از قضا خود را طرفداران سينه چاك نظام مي دانند خورد از جانب اپوزسيون قسم خورده خارج از كشور نخورد. در يك نگاه گذرا و مختصر مي توان گفت محافظه كاران ايراني در همه اين 6 سال همچون يك ديود عمل كردند.در ابتدا گفتيم كه ديود جريان را از خود عبور ميدهد اما فقط و تنها فقط در يك جهت.محافظه كاران ايراني نه تنها هرگز برداشت درستي از منافع ملي نداشته اند بلكه به خاطر خاصيت ديودي خود منافع گروهي خود را نيز تشخيص ندادند. براي مثال در جريان مذاكره با آمريكا، در زمان دولت بيل كلينتون موقعيت ويژه اي براي ايران بوجود آمد.دولت آمريكا رسما به خاطر سرنگوني دولت مصدق از ايران عذر خواهي كرد و علاوه بر آن شرايط بين المللي هم به گونه اي بود كه اگر ايران محق تر از آمريكا نبود در جايگاهي پايين تر از آن هم قرار نمي گرفت. در آن روزگار محافظه كاران ايراني به شدت در مقابل سياستهاي تنش زداي دولت خاتمي و مجموعه اصلاح طلبان ايستادند. رابطه با آمريكا را در برابر ارزش ها قرار دادند. ادعا كردند كه اين كار پايمال كردن خون شهدا است و اين همه در شرايطي بود كه صرفنظر از منافع ملي آنها با همراهي در اين كار مي توانستند به ترميم وجهه از دست رفته خود نيز بپردازند. آن زمان گذشت و محافظه كاران با دولت پنهان خود كه بسيار از دولت شيشه اي يك رييس جمهور عاشق!!! قدرتمند تر بود جلوي ايجاد رابطه با آمريكا را گرفتند. اما چرخ روزگار گذشت و اصولگراي ديگري يازدهم سپتامبر را بوجود آورد. شرايط بين المللي به شدت تغيير كرد. اگر تا آن روز مردم جهان امثال القاعده و جهاد اسلامي را گروههاي كوچك و بي خطري مي دانستند پس از آن، آنها را بزرگترين تهديد براي خود ديدند.و در اين بين تكليف كشوري مثل ايران كه رسما به گروههاي تروريستي فلسطيني كمك مي كرد معلوم بود. در اين بين محافظه كاران ايراني سريعا خاصيت ديودي خود را نشان دادند. آنها جريان را از خود عبور دادند اما در شرايطي بسيار نازل. در شرايطي كه آمريكا و دولت قلدر بوش در موضع قدرت و ايران و اصولگرايان آن به شدت در موضع ضعف بودند محافظه كاران چنان براي ايجاد رابطه به تكاپو افتادند كه در نوع خود يكتا بود. چندين گروه از طرف هاشمي رفسنجاني، جواد لاريجاني، بادامچيان … به آمريكا هجوم آوردند و سخيفانه در برابر بوش زانو زدند. آن ها حتي براي نشان دادن وفاداري خود از قرباني كردن قهرمان 13 آبان نيز دريغ نورزيدند و عباس عبدي را دقيقا در روز 13 آبان بازداشت كردند تا نشان دهند كه سياست براي محافظه كاران ايراني هيچ نشاني از اخلاق با خود ندارد.
اما سوال اينجاست كه آيا محافظه كاران ايراني باز هم مي توانند با خاصبيت ديودي (كه نابود كننده اخلاق است) خود را حفظ كنند يا اينكه روزي فرا خواهد رسيد كه مدار ايران ديودهاي خود را دور بزند؟
|