|
مصدق شهيد ملي
نيما حيرتي
nima@SiahSepid.com
هجاي سكوت در انديشه اش نقش بست و بارها خواست تا ببيند در درون هيچ چه قرار خواهد داشت و خوب مي دانست اگر سر در پاي نهي، گويي پاي بر سر اختر نهي و خوب مي فهميد عظمت كوه از خاموشيست پس آرام آرام به درون خود فرورفت كه رفت؛ و اگرچه در ظاهر ظلماتي بيش نبود اما او مرد ترس و واهمه نبود، پس رفت تا به آنجا كه از زنگار دلش عبور كند و خود را در روشني عاريت حق- كه همان ميهنش بود- غرق كندو بدين وسيله بود كه نام شهيد ملي، مصدق، نقش بست.
گرچه خون وي هرگز جاري نگشت اما او با شيره جانش و با ذات وجودش درختي را آبياري كرد و چنان بنيان بنا نمود كه صنعت نفت ايران پارسي ملي گشته تا نجابت و پاكي سراسر ميهن را فرا گيرد.
او اگرچه مرد سكوت بود اما هرگز نتوانست در برابر تازيان نااهلان ميهني و اجنبيان غير ميهني سر خم كند و همواره با فريادهايش نام ايران و ايراني را زنده نمود و همواره بانگ بر مي آورد كه من : نوكر ملت هستم!
و اما اين ملت پلشت بود كه او را در كام فضاحت تاريخ كشاند و فرزند كبير خود را به نگوني رساند و مصدق- آن مرد شريف - تبعيد شد و پس از مدتي در رخوت و عزلت به خاك ميهن كفن گشت و نامش به وادي فراموشي سپرده گشت.
و امروز نه تنها نسل استفاده كننده از خدماتش، وي را به درستي نمي شناسند كه بلكه گاه گاه شاهد هزاران توهين به تقدس اين بزرگمرد ملي خود هستيم. اما بهتر آن است بيايد روز 29 اسفند را نه فقط به پاس ملي شدن صنعت نفت بلكه به پاس قدمهاي عبور كرده از خاك ميهن را پاس بداريم و بدانيم مصدق شهيدي بود كه هرگز آنچنان كه بايد پاس داشته نشد و اين ميهن ايران است كه اگر چه به نام وي تا ابد افتخار خواهد كرد، اما بايد دانست كه همواره نيز از رويش شرمسار خواهد ماند، بيايد حق به نياورده پدرانمان را ما ادا كنيم، و نه تنها او را ارج نهيم بلكه حرمتش را پاس داشته و راهش را تا ابد، و تا آن زمان كه ايران و ايراني هست، ادامه دهيم. يادش گرامي و راهش پايدار، يا حق.
|