Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 875 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

مناسبات مرزي ايران و توران به روايت شاهنامه ي فردوسي

دكتر صفر عبدالله ( آريانفر )
رييس دفتر مطالعات ايرانشناسي پژوهشگاه خاورشناسي آكادمي علوم قزاقستان
comments@SiahSepid.com

درباره ي شاهنامه، اثر حكيم ابوالقاسم فردوسي حماسه سراي ملي ايرانيان و اهميت تاريخي و فرهنگي اين كتاب بي نظير، بسيار نوشته اند و خواهند نوشت. از آفرينش اين كارنامه ي احساس و انديشه ي مليت ايراني بيش از هزار سال گذشته است؛ اين اثر ارزشمند كه در نوع خود تاريخي چند هزار ساله از كوشش ها، پيروزي ها، رنج ها و تلخي هاي روزگار ايرانيان است. به قول استاد جنيدي محقق تواناي فرهنگ ايران باستان، درخت تناور يك هزار ساله اي كه از ريشه هاي يك جنگل چند هزار ساله ، جان و نيرو گرفته و هرچه سال بر آن مي گذرد، عظمت آن در چشم جهانيان بيشتر مي شود. [1] اين كتاب همواره مورد توجه محققان بوده و هزاران سال ديگر هم به عنوان يكي از مهمترين منابع ادبي، تاريخي، فلسفي، اخلاقي و جغرافياي تاريخي مورد توجه خواهد بود. موضوعي كه در اينجا مورد بررسي قرار مي گيرد، موضوع « مرزهاي تاريخي ايران و توران به روايت شاهنامه ي فردوسي » است. بررسي اين موضوع از آن جهت مهم است كه هم اكنون تعدادي از اقوام باديه نشين كه با گذشت زمان در مرزهاي ايران تاريخي ساكن شده اند، خود را توراني و سرزمينهايي را كه در آن جاي گرفته اند، توران مي پندارند و حتي شك ندارند كه مراد از سرزمين توران، سرزمين تركان مي باشد. [2] گاهي اوقات در اظهارات غير علمي خود حدود توران را چنان ترسيم مي كنند كه به روايتي، تقريبا سرزمين هايي را كه امروز ترك تباران و ترك زبانان در آن به سر مي برند، در بر مي گيرد.

اينكه تورانيان، طبق منابع تاريخي و اساطيري ايران باستان از فرزندان تور و از دوده ي فريدونِ ايراني بوده اند و هيچ نسبتي با نژاد زرد ندارند بر صاحب نظران روشن است. در شاهنامه آمده است كه فريدون كشور پهناور خود را به سه بخش تقسيم نمود: روم و خاور را به سلم داد؛ چين و توران را به تور؛ و ايرج را به پادشاهي ايران برگزيد. به هر يك از پسرانش زر و سيم بسيار داد، سپاهيان زياد همراهشان كرد و آنان را به سرزميني كه برايشان انتخاب كرده بود، فرستاد. نام تور و توران پس از ديباچه ي شاهنامه، نخستين بار در دوره ي فريدون به ميان آمده است. چنان كه اشاره رفت، فريدون نام پسر دوم خود را تور مي گذارد كه به زبان فارسي به معني دلير و بي باك است. [3] دليل اين است كه از آغاز به تيزي فزوده است و فريدون او را به بخش شرقي ايران ويچ گسيل مي كند و زنش را « آزاده خوي » مي نامد و چنان كه معلوم است، آزاده همان آريايي است. [4] در مورد آنكه آزادگي صفت ايرانيان است و در جاي جاي شاهنامه اين معني تكرار شده است، مي توان به چند نمونه اشاره كرد. مانند اين بيت كه در بخش شكست يزدگرد سوم آمده است:

از آزادگان پاك ببريد مهر
دگرگونه شد چرخ گردون سپهر

بيت ديگري در گفتگوي گشتاسب با اسفنديار در باره ي رستم:

به گيتي نداند هم نبرد
ز توري و رومي و آزاده مرد

ويا در بيت:

ز گردان ايران دو آزاده كشت
ز تيرش سپهدار بنمود پشت

و يا:

ز آزادگان اين نباشد شگفت
ز تركان چين ياد نتوان گرفت

« آزادگي » از ويژگي هاي ايرانيان بوده است كه در سده هاي بعد نيز بارها بدان اشاره شده است. در اشعار رودكي در مدح سامانيان، اشاره به « آزاده نژاد » بودن ايشان آمده است و در آثار شاعران و نويسندگان ديگر نيز ايرانيان را « آزاده نژاد » گفته اند كه يادآوري همه ي آن موارد سخن را به درازا مي كشد. از شاهنامه چنين بر مي آيد: ايرانياني كه به سوي شرق رفته اند زنان اريايي را نيز با خود برده اند و پس از قرن ها امكان آميزش ايشان با زنان زرد پوست فراهم آمده است؛ و اين را داستان در داستان مادر سياوش و كيكاووس مي توان دريافت. هنگامي كه كاووس، از نژاد دختر مي پرسد:

بگفتا كه از مام، خاتوني ام
ز سوي پدر آفريدوني ام

و روشن تر از اين نمي توان گفت كه تورانيان آريايي نژاد اندك اندك با اقوام زرد پوست آميخته اند. از بيتهايي كه در شاهنامه آمده است مي توان دريافت كه « توران زمين » در شرق ايران و در همسايگي چين بوده است، كه پس از چندين هزار سال، تركان در آن سرزمين راه يافته و در آن جاي گزيده اند. [5]

در كتاب نامه ي شهرستان هاي ايران كه به زبان پهلوي بر جاي مانده است، نخستين كه در خراسان و ايران از آن ياد شده، سمرقند است كه بخارا، تاجكند و سپيجاب ( اسفجاب ) نيز در نزديكي آن بنياد شده و همه ي اين شهر ها بر روي هم سرزمين « سغد » نام داشته اند. استاد جنيدي پس از اوردن متن پهلوي و ترجمه ي فارسي اين متن مي نويسد: « پس چگونه ممكن است كه اين شهرهاي ايراني كه هنوز كهنه ترين نمونه هاي زبان هاي ايراني را در خود نگاه داشته اند، و همگان با ايين و فرهنگ ايراني مي زيند، بخشي از كشور توران به شكار آيند. » [6]

در تاييد اين نظر دلايل فراواني وجود دارد كه ذكر آنها در اين فرصت اندك ناممكن است، ولي شاهنامه كه مورد نظر ماست، شهادت مي دهد كه ورارود ( سرزمين ميان دو رود سيحون و جيحون ) به هيچوجه جزيي از سرزمين توران نبوده بلكه همواره بخشي از ايران بوده است. در يكي از تازش هاي تورانيان سرانجام جزيي از سرزمين ايران به دست ايشان مي افتد. شياووش، سردار ايراني با آنان مي جنگد و با شكست تورانيان، آنان پس مي نشينند. تورانيان چون ادامه ي نبرد با ايران را ممكن نمي بينند، پيشنهاد اشتي مي دهند. سياووش از انها مي خواهد كه شهرهاي ايراني را به ايرانيان واگذار نموده و به مرزهاي خود در منطقه ي توران باز گردند. از اين رو به قول شاهنامه افراسياب،

بخارا و سغد و سمرقند و چاچ
سپيجاب و ان كشوري تخت و عاج
تهي كرد و شد با سپه سوي گنگ
بهانه نجست و فريب و درنگ [7]

او شهرهاي ايراني را كه چندي با ستم جنگ از ايران جدا ساخته بود، بر جاي نهاد و خود با سپاه توران به سوي گنگ دژ رهسپار شد. از سرگذشت حزن انگيز سياووش پيداست كه كيكاووس آشتي پسرش با افراسياب را نمي پذيرد و سياووش برپايه ي پيمان خود كه با تورانيان بسته بود، رزم با آنان را ادامه نمي دهد، گروگان ها را آزاد مي كند و به توران پناه مي برد. هم در اين داستان است كه پيران ويسه، وزير افراسياب در شهر قيجقار باشي كه سرِ مرز ايران و توران بوده است، به پيشواز وي مي آيد.

بنا به شهادت شاهنامه و نامه هاي باستان، مرز ايران با توران از ان سوي رود سيحون ( سير دريا ) بوده و ختن و كاشغر نيز از شهر هاي ايران به شمار مي رفته اند. نكته ي جالب توجه اين است كه چون سخن از لشكر كشي هاي تورانيان به ايران مي رود، بارها از گذشتن از آمودريا ( جيحون ) ياد مي شود و اين نكته خواننده را به اين گمان مي برد كه آيا شهرهاي ورارود ( سرزمين هاي ميان سيردريا و آمودريا ) از آنِ تورانيان بوده است كه آنان براي رسيدن به خاك ايران بايستي از جيحون بگذرند؟ ولي پيش از آنكه به اين پرسش پاسخ گوييم، به تكرار درباره ي آريايي بودن تورانيان تاكيد مي نمايم؛ هرچند در شاهنامه واژه ي « توران » در بسياري موارد، مرادف « تركان » است كه برگرفته از حوادث روزگار شاعر است. بازهم مي بينيم كه شاهنامه بر يكي بودن ايرانيان و تورانيان تاكيد مي كند. وفتي افراسياب خوابي هول انگيز مي بيند و خوابگزاران خواب او را چنين تعبير مي كنند كه بايستي با ايرانيان آشتي كند وگرنه تخت و بخت كشورش را بر باد خواهد داد، او گرسيوز را براي آشتي به نزد رستم و سياووش مي فرستد. يكي از پيشنهادهاي افراسياب براي پيمان بستن با سياووش چنين است:

زمين تا لب رود جيحون مراست
به سغديم وين پادشاهي جداست
همان است كز تور و سلم دلير
زبر شد جهان آن كجا بود زير
از ايرج كه بر بي گنه كشته شد
ز مغز بزرگان، خرد گشته شد
ز توران به ايران جدايي نبود
كه با جنگ و كين آشنايي نبود [8]

در اينجا سخن از يكي بودن نژاد و ريشه ي آرياييان و تورانيان پيش از تقسيم شدن ايران به سه بخش است. مي توان بر اين گمان بود كه اين پيوند چندان نيز دچار گسستگي نشده بود؛ چنان كه در اوستا مي بينيم، به فروهر زنان و مردان توراني نيز درود فرستاده شده است. [9] با نگرش به نام هاي تورانيان كه در اوستا آمده است، ايراني بودن آنها به نيكي روشن مي شود. بسياري از مورخان بر آنند كه سكاييان خود را آريايي يا ايراني مي دانستند همين تورانيان بوده اند. درباره ي همبستگي ايران و توران در شاهنامه شواهد فراواني مي توان يافت. مانند:

1. پاسخ مادر سياووش به كاووس در مورد نژاد خود:

بدو گفت من خويشِ گرسيوزم
به شاه افريدون كشد پروزم

2. اينكه نسب كيخسرو از طرف پدر به واسطه ي سياووش به كيقباد، و سرانجام به فريدون مي رسد و از جانب مادر نيز تخمه ي افراسياب و سرانجام فريدون بود:

ز تخم فريدون و از كيقباد
فروزنده تر زين نباشد نژاد

3. آنجا كه پشنگ توراني نيز كيخسرو را فريدون نژاد مي داند:

كه چون او دلاور ز مادر نزاد
يكي مردِ جنگي؛ فريدون نژاد

4. در سخن گفتن پيران ويسه با سياووش و ترغيب او به زن گرفتن از توران:

سه اندر شبستان گرسيوزند
كه از مام و از باب اندر پروزند
نبيره فريدون و پيوند شاه
كه هم تاج دارند و هم جايگاه [10]

خلاصه در مورد پيوند ايرانيان و تورانيان، در شاهنامه صدها مثال مي توان پيدا كرد كه در حقيقت ريشه ي نژادي تورانيان را مي نماياند.

بازگرديم به توضيح اين مطلب كه چرا بعضي گمان كرده اند رود آموي مرز ايران و توران بوده است. به اعتقاد نگارنده در اين نكته حقيقتي نهان است. كتاب هاي باستاني و منابع تاريخي برآنند كه رود آموي در دوران هاي گذشته از ميان چارجوي و طاهريه به سوي چپ گذر مي كرده و به درياي مازندران مي ريخته است. تورانيان براي يورش به ايران، بايستي از راه « بيابان » يا ريگزار خوارزم كه امروز « قراقوم » خوانده مي شود، مي گذشتند تا به آمو دريا برسند. تورانيان براي آنكه بتوانند از اين بيابان عبور كنند، يورش دوم خود را در بهار انجام مي داده اند كه هم بيابانِ خشك از آب باران سيراب است و هم جاي به جاي، آبگير ها و آبدان ها، يورشگران را تشنه كام نگذارند و هم آنكه سبزه و گياه براي اسب و ستورانشان فراوان باشد؛ چنان كه وقتي پشنگ از نخستين فرمان خود براي يورش به ايران سخن مي گويد، زمان آن را چنين تصوير مي كند:

چو از دامن ابر چين كم شود
بيابان سراسر پر از نم شود
چراگاه اسبان شود كوه و دشت
گياهان ز يال يلان برگذشت
دل شاد بر سبزه و گل بريد
سپه را همه سوي آمل بريد
دهستان و گرگان همه زير نعل
بكوبيد، وز خون كنيد آب، لعل

فريدون جنيدي در معناي اين مفهوم مي نويسد منظور از بيابان در اينجا بيابان خوارزم است و چنان كه پيداست، گذرگاهي كه تورانيان از راه آن رود جيحون مي گذشتند نزديك است به داهستان يا دهستان كه در نزديكي درياي مازندران واقع است. [11] در دوره هاي بعد نيز و در منابع گوناگون، به راه پيمودن تركان از راه بيابان به سوي ايران اشاره شده است. محقق بزرگ آلماني، برتولد اشپولر نيز در كتاب تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي كه بي گمان يكي از بهترين پژوهش هاي عصر ما درباره ي تاريخ ايران آن روزگار است، نه فقط فراز و فرود چيرگي تازيان بر ايران زمين را موشكافانه به رشته ي تحرير تحقيق كشيده است، بلكه از آغاز هجرت تركان به مرزهاي ايران زمين نيز اشاره ها دارد. او مي نويسد: « به موجب مهاجرت هاي قومي كه در قرن هشتم ميلادي اتفاق افتاد، قرلوق هاي ترك ( به فراسي: خلخ؛ به تبتي: گرلك ) به طرف هفت رود ( يتي سو ) در بخش جنوبي درياچه ي بالخاش ( Balchasch ) و بخشي از كرانه ي جنوبي درياجه ي تريم ( Tarim ) پيشروي كردند و در قرن دهم، بخش اعظمشان به دين اسلام گرويدند. » [12] همين پژوهنده آورده است كه رود جيحون فلات اوست يورت ( ميان درياچه ي آرال و درياي خزر ) مدت ها مرزي بود كه ترك ها تنها به عنوان اسير جنگي يا به عنوان گروه سربازان و صاحب منصبان از آن مي گذشتند؛ چنان كه سبكتگين، پدر محمود غزنوي نيز با همين عنوان توانست از آن بگذرد. [13]

تاريخ گواهي مي دهد كه در اثر يورش هاي فراوان، نفوذ تركان در ورارود و سرزمين اران ( كه امروز جمهوري آذربايجان ناميده مي شود ) و در بعضي از مناطق ديگر كه از سرزمين هاي ايران بوده است، افزون شده است؛ به حدي كه اين تركانِ ايراني تبار دست به انكار هويت ايراني خويش زدند. در درازاي اين تاريخ چند هزار ساله با دگرگوني هايي كه در ميان سرزمين هاي ايرانيان و تورانيانِ هم نژاد پديد مي آمد، طبيعي است كه مرزهاي اين كشورها مرزهاي پايدار و هميشگي نبوده باشند. بعد از چيرگي تازيان و استقرار اسلام بسياري از تورانيان، ترك زبان شدند و بخش مهمي از ايران زمين را نيز به تصرف خود درآورده اند كه در اين باره پژوهش هاي بسيار شده است. استاد كرسي تاريخ دانشگاه منچستر، باسورث مي نويشد، « از آغاز نفوذ اسلام در ايران زمين بخش هايي در شمال درياي سياه و شهر هاي ايراني خوارزم، ماوراء النهر و فرغانه به دست تركان كوچ نشين افتاد. » [14] به نظر نگارنده، باسورث در اين زمينه اشتباه مي كند؛ چرا كه سرزمين هاي ايراني كه او از آنها نام مي برد تا سال 999م. يعني تا دو - سه قرن پس از اسلام نيز به دست تركان نيفتاده بود و خاندان هاي ايراني طاهريان، صفاريان و سامانيان بر آنان فرمانروايي مي كردند. تنها پس از فروپاشي دولت سامانيان بود كه نفوذ تركان در ورارود رو به فزوني نهاد. گفته ي محقق تواناي آلماني، اشپولر كه مي نويسد، « پس از تسخير ماوراء النهر از سوي مسلمين، تركان به طور قطعي به حوزه ي فرهنگ ايراني و اسلامي راه يافتند »، درست است، ولي مهاجرت تركان به ورارود كه او از آن ياد مي كند، در فاصله ي سده هاي دهم تا دوازدهم ميلادي موجب ويراني فرهنگي اين نواحي نشد، و حيات معنوي در اينجا همچنان به دست ايرانياني بود كه تا چيرگي يافتن مغولان، تقريبا به طور مستمر، تحت تسلط تركان بوده اند. [15] پروفسور باثورث به درستي يادآور مي شود كه وضع منطقه در سده هاي پيش، در شاهنامه ي فردوسي منصفانه منعكس شده است. يكي از محققاني كه با نظر انتقادي و از ديدگاه تاريخي، شاهنامه را بررسي كرده، تاداويش كاوالسكي است كه ثابت نموده است، تورانيانِ دورانِ حماسه هاي پهلواني را به هيچ وجه نمي توان با تركان يكي دانست؛ هرچند كه در زمان فردوسي، تورانيان تقريبا در حال ترك شدن بودند. مراد فردوسي از « توران » در واقع مردم كوچ نشين هند و اروپايي ( آريايي ) دشت هاي اوراسيا از سكاييان تا هپتاليان بودند. اين كوچ نشينان آريايي در در سده هاي نخستين اسلامي نيروي مقتدري به شمار مي آمدند. آنها به فرمانروايان سغد و ورارود ( ماوراءالنهر ) در دفاع عليه حمله ي اعراب به رهبري قتيبه ياري رساندند، از اينرو، چنان كه كاوالسكي مي نويسد، ترك شناسي كه در شاهنامه ي فردوسي از فرهنگ باستاني ترك ها معلوماتي بجويد، نا اميد خواهد شد. [16] به نظر نگارنده در سده هاي آغازين اسلامي، نفوذ زردپوستان به ورارود آغاز و سپس افزون شده است. وارد شدن تركان به اين منطقه در آغاز به صورت مسالمت آميز بوده است: ايرانيان غلامان ترك خريداري مي كرده اند و بعد ها به صورت سپاهي در ارتش به خدمت مي گرفته اند. پروفسور باسورث اشاره كرده است كه ورود مسالمت آميز تركان به منطقه سبب شده است تا برخي از محققان ترك چنين بپندارند كه تركان از همه سو وارد شده و ديگر در آن منطقه غير تركي نمانده است. از اينرو تلاش كرده اند كه نه تنها دانشمندان بزرگ و فيلسوفاني چون فارابي، بيروني، و ابن سينا را ترك اعلام كنند بلكه ابو مسلم خراساني و ديگر سرداران ايراني را نيز چنين بپندارند؛ چنان كه ايرن ماليكف، با كمال احساس و انگيزه ي ملت گرايي، ابو مسلم خراساني را قهرمان ملي ترك ها دانسته است. [17] ولي اين ادعاها در زمره ي كوشش هاي نابخردانه براي وارونه نماياندن تاريخ به شمار مي آيد.

با بررسي مطالب شاهنامه به خوبي مي توان دريافت كه تورانِ تاريخي، سرزميني است كه بيشتر آن در قزاقستانِ كنوني و از پايان آب سيحون و جيحون و بيابان قراقوم آغاز مي شده و تا مازندران و سواحل رود ولگا و بخشي از مرزهاي چين و مغولستان و سرزمين بلغار ها مي رسيده است؛ كه در آن تورانيانِ آريايي نژاد به سر مي بردند. در عصر هاي بعدي، اغلب اين سرزمين ها به تصرف اقوام ترك و سپس ترك – مغول درآمده. بي جهت نيست كه فردوسي توسي در برابر نفوذ تركان و هجوم هاي پي در پي ايشان به ايران زمين واكنش نشان داده و شاهنامه ي او به نحوي، پاسخ در برابر مشكلات و رنج و آزارهايي بوده است كه ايرانيان از ايشان ديده اند. از اين رو در شاهنامه اگر تورانيان را گهگاه ترك خوانده است، منظور او همان تركانِ معاصر اويند؛ تركاني كه پس از فروپاشي سامانيان، فرمانروايي بر ايران را به دست گرفتند. بررسي مفصل اين موضوع از حوصله ي اين مقاله بيرون است و هدف ما توجه دادن خوانندگان به اين مسئله است كه امروزه بر اثر ترك گرايي هاي برخي از محققان نااگاه، وارود ( ماوراءالنهر )را كه جزيي از خراسان بوده و هويت ايراني و زبان فارسي در آن شكل گرفته است، توران مي انگارند.


يادداشت ها:
1. نگاه كنيد به كتاب پر ارزش زندگي و مهاجرت نژاد آريا بر اساس روايات ايراني، نوشته ي فريدون جنيدي، بنياد نيشابور، تهران، ۱۳۵۸.
2. همان، ص ۱۷۲.
3. استاد فريدون جنيدي آورده است مفهوم و معناي « اير » آزادگي است، شايد به علت اينكه اينان تنها مردمان آن هنگام بوده اند كه با زراعت و گله داري روزگار مي گذرانيده اند و چپاول و غارت و آتش سوزي و گروگان گيري و دزدي از آداب و رسومشان نبوده است. همان، ص ۱۷۸.
4. همان، ص ۱۷۸ – ۱۸۵.
5. ن. ك. به: نقشه ي جغرافيايي شاهنامه ي فردوسي، حسين شهيدي مازندراني، بنياد نيشابور، ۱۳۷۱. اين كتاب با همكاري مشترك فرهنگي و فني استاد فريدون جنيدي و موسسه ي جغرافيايي و كارتوگرافي سحاب فراهم آمده است، نخستين گام در بررسي نام هاي سرزمين ها و نيز نگاره ي جهاني شاهنامه و چگونگي ايران در ميان جان آن است، و مواد بسيار مهم جغرافياي تاريخي را در اختيار پژوهندگان گذاشته است.
6. بنگريد به سخن آغازين فريدون جنيدي در كتاب مرزهاي ايران و توران بر بنياد شاهنامه ي فردوسي، تاليف حسين شهيدي مازندراني، بنياد نيشابور، تهران، 1376.
7. شاهنامه ي فردوسي، تصحيح ژول مل، با مقدمه ي دكتر محمد امين رياحي، چاپ چهارم، تهران، 1373، جلد 2، ص 454.
8. شاهنامه، همان، جلد 2، ص 456.
9. بنگريد به فروردين يشت، كرده ي 31، بند 143؛ يشت ها، گزارش پورداوود، ج 2، ص 108.
10. شاهنامه، همان، جلد 2، ص 484.
11. بنگريد به سخن آغازين فريدون جنيدي در كتاب مرزهاي ايران و توران بر بنياد شاهنامه ي فردوسي، تاليف حسين شهيدي مازندراني.
12. كتاب تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ج اول، تاليف برتولد اشپولر، ترجمه ي جواد فلاطوري، تهران، 1377، ص 190.
13. همان، ص 214.
14. بنگريد به مقاله ي باسورث: هجوم بربران – ظهور ترك ها در جهان اسلام در كتاب:
Мусльманский мир. 950 – 1150. М. 1981. С. 20 33.
15. تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ج 2، ص 49.
16. T.Kowalski: les turos dans le Sah–name // “ Roozenik orientalistycny ”. Vol.15. 1939 – 1949. P. 84 – 99.
17. I. Melikoff Abu Muslim, le “ port – hache ” du Khorassan dans la tradition epique turco – iranienne. Paris, 1962.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.