Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 1054 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

شجاعت علوى ، غيرت اموى

تحليل تطبيقى رفتار علوى با شرايط امروز ايران

نگار ايراندوست
negar@SiahSepid.com

امام حسن بن على ( ع ) وقتى ديد كه لشكرى كه پدرش براى جنگ با معاويه فراهم آورده بود در پى شهادتش از هم پاشيده و تلاش هاى وى براى اتحاد مجدد به نتيجه اى نمى رسد با معاويه صلح كرد، هر چند معاويه را فردى ناشايست براى خلافت مىدانست. او اينكار را براى حفظ جانش نكرد چون شجاعت وى در سه جنگ جمل، صفين و نهروان به ثبوت رسيده بود و به
خوبى مى دانست معاويه در اولين فرصت او را هم از ميان برمى دارد زيرا زنده ماندن او را خطرى براى حكومتش مى داند.

كارى كه امام حسن كرد حقيقتا كارى شجاعانه بود. او مى توانست هزاران نفر را در جنگى با نتيجه معلوم به كشتن دهد ولى اينكار را نكرد، هر چند خود بهتر از هر كسى مى دانست اين كار شماتت و سرزنش همه، حتى پيروانش را در پى خواهد داشت. او بهتر از هر كسى مى دانست كه اين صلح اعتبار او را نزد اعراب و مسلمانان كاهش مى دهد. اگر او و هزاران تن از پيروانش كشته مى شدند، نام وى براى هميشه به عنوان فردى شجاع به يادگار مى ماند و اين چيزى بود كه در جامعه آن زمان آرزوى هر كسى بود اما او صلح را با همه نتايجش پذيرفت او شماتت پيروانش را به جان خريد. او آبرو و اعتبار خود را گرو گذاشت، چيزى كه برايش از هر چيزى عزيزتر بود فقط براى آن كه جان و ناموس مسلمانان در امان بماند. او نتيجه جنگ را مى دانست: كشته شدن هزاران تن و شكست حتمى لشكرش و سرانجام پيروزى معاويه و خلافت وى. پس چرا بايد جان مسلمانان را به خطر مى انداخت در حالى كه نتيجه معلوم بود. كشته شدن او هم حاصلى نداشت چون جامعه بدوى آن روز فقط آن را به حساب خصومت قومى بين بنى اميه و بنى هاشم مى گذاشت و نه اسلام، پس حتى كوچكترين اثرى در بيدارى مسلمانان نيز نداشت. نتايج بعدى صلح هم نشان داد كه محاسبات وى درست بوده كسى كه بيشترين آسيب را از اين صلح ديد خود او بود كه هر روزه با شماتت اين و آن روبرو بود. معاويه نيز عهدنامه را زير پاى گذاشت ولى امام هرگز اظهار پشيمانى نكرد چون مى دانست در شرايط موجود بهترين كار را كرده است. او مى توانست با جنگيدن در برابر معاويه قهرمان شود؛ اما مخارج اين قهرمان شدن ريخته شدن بى نتيجه خون هزاران تن بود. بهايى كه از جيب امت اسلام پرداخت مى شد و او با ارج نهادن به خون مسلمانان بزرگوارانه حاضر به پرداخت آن نشد. مردم زمانش قدر كار بزرگى كه انجام داد را ندانستند چون از نظر قوم و امت وى جنگ و خونريزى يك افتخار محسوب مى شد. برادرش حسين نيز تنها وقتى با يزيد درگير شد كه تمام راه هاى مسالمت آميز را بسته ديد، وى در هنگام درگيرى با سپاه يزيد بيعت خود را از تمام همراهانش برداشت و آن ها را در ماندن يا رفتن مخير كرد و گفت اين ها با من كار دارند نه با كس ديگرى و براى آنكه كسى دچار رودرواسى نشود چراغ را خاموش كرد و رو گرداند تا هر كس مى خواهد جانش را بردارد و برود در اين ميان نيز تنها خاندان و جمع اندكى از يارانش باقى ماندند. او كشته شد ولى حاضر نشد كسى از اطرافيانش را به زور به كشتن دهد و اين در حالى بود كه در ابتداى سفرش به كوفه جمع قابل توجهى را به همراه داشت كه اگر با او مانده بودند و بيعتش را نشكسته بودند تاريخ به گونه ديگرى رقم مى خورد اما او حاضر نشد جان كسى براى وجود او به خطر بيفتد و جمع اندك يارانش نيز با اصرار خود در كنارش ماندند او خون مسلمان را بيش از هر چيزى حرمت مى نهاد و خود را مالك خون و مال امتش نمى دانست.

اين مقدمه را گفتم تا به كسانى كه امروز ادعاى حسينى بودن و علوى بودن مى كنند نكته اى را گوشزد كنم. امروز آمريكا با پشتوانه تكنولوژى و سلاح هاى پيشرفته همانند قلدرى مغرور و با استفاده از جو به وجود آمده پس از 11 سپتامبر به كشورگشايى روى آورده تا غرور آسيب ديده خود را ترميم كند و جايگاه خويش را در نظام جهانى تثبيت كند. آمريكا امروز در نقطه اوج خود قرار دارد كه بى هيچ شكى پس از آن در سير نزولى خواهد افتاد كه اين سنت الهى است در دهه ي آينده قدرت هايى مانند اروپاى متحد و چين و روسيه و ژاپن به عنوان رقيب جدى آمريكا اجازه اين يكه تازي ها را به آمريكا نخواهند داد،
اما در حال حاضر آمريكا به عنوان ابرقدرتى بى رقيب كشور ما را تهديد مى كند و اين تهديد جدى تر از هر زمان ديگر است.

جنگ آمريكا با ايران نتيجه اى معلوم دارد: شكست ايران، نابودى تمام زير ساخت هاى اقتصادى كشور، كشته شدن هزاران نفر از مردم و ويرانى ايران و عقب گردى كه براى جبران آن تا رسيدن به وضع فعلى نيز به حداقل پنجاه سال وقت نياز است. تجربه عراق و افغانستان هم به عنوان دو تجربه زنده و در حال رخ دادن به خوبى نشان مى دهد كه سرشاخ شدن با آمريكا نتيجه اى جز شكست دربرندارد و جز لعن و نفرين آيندگان و بدنامى ابدى، ارمغانى براى كسانى كه ايران را درگير اين جنگ كنند نخواهد داشت. بهانه ي آمريكا براى چنين جنگى نيز نقض حقوق بشر، سركوب مردم، ساخت سلاح هاى ممنوعه، پايمال كردن دموكراسى و نارضايتى آشكار ملت ايران است. با كمى درايت مى توان با برپايى رفرمى مردمى درباره حكومت آينده عمده ي بهانه ها را از آمريكا گرفت و اقتدار كشور را حفظ كرد و از سقوط و ويرانى كشور بدست آمريكا جلوگيرى كرد.

اگر واقعا ادعاى علوى بودن داريد يا مانند امام حسن صلح كنيد و حكومت را به دست مردم بسپاريد كه قطعا نه شما بهتر از امام حسن هستيد و نه مردم بدتر از معاويه و يا به تبعيت از امام حسين تنها خود ويارانتان به جنگ با آمريكا برويد و ملتى كه در بهترين حالت ، به روايت آرا بيش از 15درصدشان ( برطبق انتخابات شوراها تنها 2 درصد ) با شما نيستند را صدام گونه مجبور نكنيد براى شما هستى اشان را برباد دهند. ( خود بهتر مى دانم كه قياس مع الفارق كرده ام و اينان به هيچ رو در پى حق نيستند ولى چون ادعاى حسينى بودن مى كنند اين حرف را مى زنم ) راه علوى ويرانى وطن و كشته شدن مردمان براى يك تن يا يك گروه را برنمى تابد و با آن مغايرت دارد و آن را غيرت معنا نمى كند. آن غيرتى كه بخواهد براى يك تن يا چند تن يا گروهى انگشت شمار كشورى را به تاراج دهد غيرت نيست عين بزدلى است. همان غيرت اموى است كه يزيد در پى قتل عام وحشيانه امام حسين و ياران اندكش خطاب به جدش ابوسفيان مى گفت اى كاش زنده بودى و مى ديدى كه انتقام احد را گرفتم. اگر تاريخ شهادت امام حسين و قتل عام خانواده و ياران اندكش را امرى غيرتمندانه از سوى يزيد ثبت كرده، شما هم مختاريد اين غيرت اموى را به خرج دهيد. ميلوسوويچ ، صدام، بن لادن و ملاعمر با بزدلى تمام نابودى ملت و كشورشان را به نام غيرت برگزيدند كه در واقع قربانى كردن و نابودى ملت و كشورشان به پاى خودخواهي و خودبزرگ بينى و خود حق پندارى و در يك كلام منيّتشان بود ولى آيا سران جمهورى اسلامى شجاعت پذيرش راه علوى را دارند؟


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.