Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 809 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد!

نيم نگاهي به تنگناهاي روزنامه نگاري در ايران

رامين ناصح
ramin@SiahSepid.com

حديث دشواري ها و تنگناهاي روزنامه نگاري در ايران، حكايتي بس دردناك و تاثّربار و در عين حال بحث انگيز و پردامنه است و آنكه آهنگ آن دارد كه داستان ناديده گرفتن حرمت "قلم" كه دكتر شريعتي از آن به "زبان خدا"، "وديعه عشق" و "امانت آدمي" تعبير مي كند - و تراژدي هولناك و اسفبار شكستن "قلم هاي متعهّد" را در دوره حاكميت مدّعي پيروي از آييني كه كتاب آسمانيش به "قلم و آنچه مي نگارد" سوگند ياد مي كند، در مقاله اي محدود و سطوري معدود به تصوير كشد، و آن را چنان بهم بفشرد كه خواننده كم حوصله مجال پيمودن آن را داشته باشد، كاري بس مشكل و دشوار در پيش روي دارد.

بدليل جوّ سياسي- اجتماعي حاكم بر ايران، شايد بتوان ادّعا كرد كه صنف روزنامه نگار در اين كشور در ميان اصناف گوناگون، از كمترين ميزان "امنيت" برخوردار است. اين فقدان امنيت واجد ابعاد گوناگون مالي، جاني و شخصيتي است. در ارديبهشت ۷۹ مجموعاً ۱۲ روزنامه و شش هفته نامه توقيف شدند. توقيفي كه از آن با صفت "فلّه اي" همانطور كه عمده فروشان ميوه، متاع خود را بصورت درهم و فراوان مي فروشند - ياد مي شود و حقيقتاً برگي سياه در تاريخ مطبوعات ايران تلقّي مي گردد. (۱) نامه هاي حاوي دستور توقيف همه يك شكل و با يك متن بود و در همه ي آن ها دليل توقيف مستند بود به ماده ۱۳ قانون اقدامات تأميني و تربيتي كه چهل سال پيش در اين مورد تصويب شده بود: "... با تأكيد بر اين امر كه وسايل و آلاتي كه مي تواند در دست مجانين (!!؟) و مجرمان خطرناك باشد، براي حفظ امنيت جامعه قبل از وقوع حادثه ضبط شود." در حقيقت هم، كسي كه ابتلا به جنون نداشته باشد، هرگز كار روزنامه نگاري را در ايران برنخواهد گزيد! به همين دليل مدير مسئول روزنامه فتح پس از تعطيلي روزنامه اش به زبان طنز گفت: " آدمي ديوانه تر از كسي (مثل منِ مدير مسئول) كه كار و زندگي خود را رها كند و از صبح تا شب دنبال خبر برود، شب تا صبح هم در روزنامه بماند، صبح هم برود دادگاه، پيدا نمي شود. من از آن ها تشكّر مي كنم! " و چه نكو فرمود حضرت حافظ:

در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اوّل قدم آنست كه مجنون باشي!

نشرياتي كه در ارديبهشت ۷۹ توقيف فلّه اي شدند، در مجموع داراي بيش از يك ميليون تيراژ، با حدود هزار پرسنل تحريريه و هزار پرسنل اداري و فنّي بودند! ملاحظه مي شود خسارتي كه از تعطيلي روزنامه ها و بيكار شدن پرسنل آنان به انضمام حبس هاي طويل المدّت، جريمه هاي كمرشكن و وثيقه هاي سنگين وضع شده براي روزنامه نگاران - بر پيكر صنف مطبوعاتي كشور وارد آمد، بس عظيم و صعب الجبران است. پس از آن تاريخ نيز روند غيردمكراتيك برخورد با مطبوعات تداوم يافت و ماهي نيست كه در آن خبر توقيف شدن يك يا دو نشريه منتشر نشود.

عدم امنيت جاني روزنامه نگاران نيز موضوعي درخور توجّه و قابل پردازش است. گروه هاي خوفناك، به دور از مدنيت و مرموز فشار كه به حمايت باندهاي مافيايي قدرت مستهظر و پشت گرمند و به هيچ ضابطه و اصولي جز تعصّبات كور خود پايبند نمي باشند، و هيچ حدّ و مرز و قيد و بندي را در نحوه برخورد با مخالفان فكري خود نمي شناسند، از ضرب و جرح و حتّي قتل دگرانديشان ابايي ندارند. تعداد گزارش هاي مبني بر حمله گروه هاي فشار به دفاتر نشريات و نيز مراكز انتشاراتي و كتابفروشي ها و تخريب اموال و ضرب و جرح كاركنان بي دفاع آن ها، سر بفلك مي سايد. گذشته از آن، بقتل رساندن سبعانه گروهي از نويسندگان و روزنامه نگاران كه نام نامي دكتر مجيد شريف، محمّد مختاري و جعفر پوينده بر تارك آنان مي درخشد - در جريان قتل هاي زنجيره اي، و نيز حادثه تلخ و بياد ماندني توطئه براي به درّه افكندن اتوبوس حامل جمعي از اهل قلم، شواهدي بر عدم امنيت جاني روزنامه نگاران ايراني هستند. اعدام دكتر محمّد رضا عاملي تهراني در سال ۵۸ و دو دهه پيش از آن، اعدام دكتر سيّد حسين فاطمي در سال ۳۲ نيز بعنوان نمونه هاي تاريخي كشتار شبه قانوني روزنامه نگاران در ايران و به منزله ي مشتي از خروار قابل ذكر مي باشند.

"تخريب شخصيت" خطر ديگري است كه روزنامه نگاران ايراني به خوبي آن را لمس كرده و با آن آشنايي دارند. بخش رسانه اي مافياي قدرت كه به واسطه ي پشتوانه هاي عظيم سياسي و اقتصادي از توانمندي هاي تبليغاتي گستردهاي برخوردار است و تعداد زيادي از روزنامه هاي مهمّ دولتي و نيز صدا و سيما را در اختيار دارد، بي آنكه كوچكترين پايبندي و اعتقادي به "اخلاق سياسي" داشته باشد، مخالفان فكري خود را به انواع بهتان ها متّهم مي نمايد و افتراهايي از انحراف جنسي و اعتياد به مواد مخدّر و يا نگهداري اسلحه گرفته، تا وابستگي به آمريكا، اسرائيل، فراماسونري، سلطنت طلبان، سازمان مجاهدين و ... را به آنان منتسب مي كند. پروژه هاي توّاب سازي كه ديگر دوره كارايي و اثربخشي آنان در ايران سپري شده است - و ساختن برنامه هاي "هويت"، "چراغ" و ... در سال هاي پيشين و نيز نمايش نامه ترتيب داده شده براي "سيامك پورزند" در روزهاي اخير، نمونه هايي از اين دست شمرده مي شوند.

ولي با همه ناامني هاي عرصه روزنامه نگاري، در اين ميان عدّه اي قلم به دست نيز هستند كه از "مصونيت پولادين" برخوردار بوده و هر اندازه كه به ساحت مردم اهانت روا دارند و به واژگان ارزشمندي چون آزادي، مدنيت، دموكراسي، حاكميت ملّي، كثرت گرايي، تساهل و تسامح، فرهنگ ملّي و ... بتازند و آن ها را توطئه امپرياليسم جهاني معرّفي كنند و از سوي ديگر در ترويج جزميت، تعصّب و خشونت سعي تبليغ نمايند و بكوشند اين مفاهيم اهريمني و ضدّ بشري را به عنوان يك بينش و فرهنگ به جامعه القا كنند، و يا هر اندازه كه آزادي خواهان و باورمندان به مردمسالاري را به لجن بكشند و يا مگس وار در عرصه سيمرغان و افتخار آفريناني همچون مصدّق، بازرگان و شريعتي جولان داده و چهره هاي ملّي – تاريخي ايران را به باد طعن و لعن و افترا بگيرند و در يك كلام، "هيچ آدابي و ترتيبي نجويند" و "هر چه مي خواهد دل تنگشان بگويند!!"، ... به پشتوانه ي حمايت "مافياي قدرت" كسي را ياراي كوچكترين تعرّضي نسبت به آنان نيست. بنابراين طيف مزبور حق دارند از اين ادّعاي خود دفاع كنند كه در ايران آزادي قلم و بيان وجود دارد. چه، به واسطه اينكه از زمره "خودي ها" به شمار مي روند، در بيان نظراتشان هر چند به هيچ وجه تضمين كننده امنيت و منافع ملّي نباشد - از آزادي مطلق برخوردارند. آري، آزادي در ايران بطور كامل وجود دارد، ولي تنها براي موافق!!

در حقيقت روزنامه نگاران به دو دسته تقسيم مي شوند: جمعي روشنفكر، متعهّد، خدمتگزار، مبتكر و مسئول كه به انسانيت و مردم مي انديشند و فقر و فساد و بحران هاي روحي و انحطاط معنوي آدميان براي آنان دغدغه اي جان كاه به شمار مي رود و هرگز حقيقت را فداي مصلحت ننموده و قلم زدن در راه هشياري و بيداري و آگاهي ملّت را پيشه خود كرده اند. و دو ديگر، گروهي متلوّن المزاج كه اداي روشنفكران را درمي آورند و اپورتونيست ها و ابن الوقت هايي كه نان را به نرخ روز مي خورند و هر لحظه چون آفتاب پرست به رنگي درمي آيند و به اصول و ضوابط انساني و ملّي هيچ گونه پايبندي و تعهّدي ندارند. در دوران سلطه خودكامگي، همواره گروه اوّل مغضوب و مطرودند و گروه دوّم "قدر بينند و بر صدر نشينند!"

و در خاتمه چه نيكوست كه در اين راه پرفراز و نشيب، همصدا با شهيد دكتر فاطمي آن نمونه يك روزنامه نگار متعهّد و نماد مظلوميت روزنامه نگار ايراني، در اوّلين سرمقاله اش در روزنامه باختر امروز - به پشتيباني خداوند تمسّك و توسّل جوييم:

"از خدا ياري مي طلبيم براي كاري كه در پيش داريم و از او مي خواهيم ما را به راه راست هدايت كند. خدايي كه به او ايمان داريم، خداي توانا و دانا كه مشكلات ما را آسان مي كند ... هدف اصلي و بزرگ، خدمت به ايران و آزادگي است. پشتيبان ما اوّل خدا، دوّم افكار عمومي، سوّم دوستان ماست."


●●●

1 - در "روزنامه" ببستند، خدايا مپسند كه در خانه تزوير و ريا بگشايند!


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.