Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 865 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

اينجا تهران است!!

حامد يوسفي
hamed@SiahSepid.com

پرده سوم

پرده ي اول :: پرده ي دوم

جمعه، شش و نيم صبح! بيمارستان كودكان.
برو كنار آقا، مواظب باش ... بيمار اورژانسيه پدر من! برو اون ور ... به نيروي انتظامي خبر دادين؟! مشكوكه ها! كودك هفت هشت ساله اونقدر بدنش كبوده كه پارچه اي به روش كشيدن تا كسي نبينه! مادرش هم گريه كنان به دنبال تخت مي دوه ... از پدر خبري نيست! گوشه چشم هاي مادر هم نشونه هايي از كبودي به چشم مي خوره ...
اين چرا اينجوريه؟!!
- باباش مست بود! اومد خونه، به باباش گفت بابا گشنمه! اونقدر كتكش زد كه ...

جمعه، ده و نيم صبح! بيمارستان بقية الله.
پيرهن مشكي، شلوغ! دارن زار زار گريه مي كنن ... حاجي وصيتش كو؟! مي رم ببينم چه خبره!؟ يه جانباز شيميايي ... بعد 16 سال! اين همه مدت تو كهريزك بوده ... اين روزاي آخري آورده بودنش اينجا ... حالش خيلي بد بود، پسر جوونش اون چنان گريه اي مي كنه كه انگار همه 16 سال پيشه باباهه بوده!
تشيع جنازه، دسته گل، بهشت زهرا ... وطن! ميهن! ايران ... عراق!!

جمعه، دو بعد از ظهر! بيمارستان امام خميني، صندوق!
من از كجا بيام دو ميليون و چهارصد تومن بدم واسه يه عمل ساده؟!! مي دوني من چيكاره ام؟! معلم! حقوقم با اضافه كاري و تدريس خصوصي بشه سيصد، چهار صد تومن كلام و مي ندازم رو هوا ... حالا واسه مريضي زنم از كجا پول بيارم؟!
- پدر جان بيمه، تامين اجتماعي! شما كه كارمند هستي بايد اين چيزا رو خوب بلد باشي (!!)
چي؟! بيمه؟! شما هم گول صدا و سيما رو خوردي؟ ...

جمعه، اورژانس.
برو كنار! مزاحم كار ما نشو ... مگه نمي بيني مريض داريم؟!
- چش شده؟!
هيچي، داشته با موتور ويراژ مي داده خورده زمين ماشين لهش كرده! بيچاره فقط 16 سالشه (!!)

جمعه، شش و نيم بعد از ظهر! بيمارستان مهر.
... دكتر به خدا ميارم! به جان مادرم ميارم! تو رو به مقدساتت ... به اون چيزي كه مي پرستي ... بستريش كن ... بخدا ميارم ... تا آخره وقت واريز مي كنم به حساب ... (گريه صداي پسرك رو قطع كرد)
ببين پسرم! من نمي تونم برات كاري بكنم! قانون قانونه! خون مادر تو كه رنگين تر از بقيه نيست! اول پول ... بعد فيش ... بعد پذيرش برو وقتمو نگير مريض دارم.
پسرك بيرون اومد ... دلش شكسته اما نه مثل دل عاشق ناكام ... مثل دل مظلوم زخم خورده ... جلوي بيمارستان يه تابلوي بزرگ به چشم مي خورد ... روش نوشته بود: انقلاب ما انفجار نور بود. امام خميني (ره) ... دهه فجر مبارك باد!!!
پسرك لبخند تلخي زد ... به ديوار بيمارستان تكيه داد، به آسمون نگاه كرد! خيلي قشنگ بود ولي ...

ادامه دارد ...


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.