Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 694 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

در رثاي سينا مطلبي

سينا هدا
sina@SiahSepid.com

گفتي : " كار ما نيست"!، ميگويم : پس كار كيست؟! "كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!"

"سينا مطلبي را آزاد كنيد."

اين خواسته ي اكثر آزاديخواهان ،ژورناليستها ، سايتها و وبلاگهاي فارسي در اينترنت، در هفته ي گذشته بود.

مدتي است كه آزاديخواهان ميهنمان ايران، فرصت يافته اند كه اين خواسته ي برحق هزاران ساله ي اجداد خويش را از طريق رسانه اي فراگير همچون اينترنت و روزنامه ها به گوش ديگران برسانند.

سؤال اينست : " تا كي بايد منتظر ماند و مرثيه ي انسانها و فرصتها ي از دست رفته را خواند؟"

تا كي بايد اين ملت منتظر منجي و تصميم گيري شهسواران راجع به سرنوشت خود باشد؟

آنچه در اين فرصت قصد بيان آنرا دارم طلب ياري از همه ي هم ميهنان بمنظور پرداختن و اهتمام جدي همه ي انديشمندان و آزادانديشان ايراني براي اقدامي هماهنگ و مردمي است كه به برچيده شدن بساط اين بگير و ببندها منجر شود.همانطور كه بارها گفته ام شخصا و حتي المقدور به رفتارهاي انقلابي آنهم در شرايط فعلي ايران اعتقادي ندارم و فكر ميكنم كه بهترين راه اقدامي عاجل براي درگير كردن انديشه ي تصميم سازي همه ي ايرانيان در نهادهاي مردمي بويژه شوراهاي محلات است كه شايد تنها مفر عاقلانه ي ملت ايران از بن بست اصلاحات دولتي و قانون اساسي بسته ي فعلي باشد.

در همين باره و پيرو درج مقاله ي "در باره ي سينا مطلبي " از روزنامه نگار موقر، متين و محترم آقاي مسعود بهنود در وبلاگ " بهنود ديگر" ذيل كامنت مقاله ي فوق الذكر اظهار نظري كردم كه منجر به پاسخ آقاي بهنود طي مقاله اي جداگانه شد.

و متعاقبا عطف به پاسخ ايشان با عنوان " كار مانيست " جوابيه اي تقديم كردم كه عينا در اينجا بدان اشاره ميكنم.

اميد است كه درج چنين مقالاتي با همياري آزاديخواهان و با مساعدت همه ي ايرانيان به حركتي جدي در راه فعال كردن شوراهاي محلات كه طيف آن حتي ميتواند ايرانيان در تبعيد را هم فرا گيرد منجر شود.

ذيل مقاله ي "در باره ي سينا مطلبي " نوشتم :

بهنود عزيزم! اين ملت تا كي بايد مرثيه هاي درهم بخواند؟و فرهيختگان وشعرايش به مرثيه هاي مردمي ، رنگ و لعاب وزن و قافيه و استعاره بزنند؟!

گويا هيچكس به فكر چاره و راهكاري عملي براي نزديك شدن به ايراني دمكراتيك نيست و همه بي صبرانه پس از افول هر سوژه در خماري سوژه ي بعدي خميازه ميكشند! گويا اين هم يك نوع سرگرمي و دلمشغولي شده است كه به آدمها رنگ هويت ميزند تا از خودشان نااميد نشوند...البته كاچي بعض هيچي!اما آيا موقع همتي و كاري كارستان فرا نرسيده است؟از شما مي پرسم بهنود عزيز!

البته طبيعي است كه درد و رنج و محروميت هر انساني بويژه انسانهاي فرهيخته و خدمتگزار دل هر انسان آزاده اي را به درد مي آورد اما راجع به سينا مطلبي و سيناهاي ديگر نگراني ثمري ندارد...او را آزاد خواهند كرد، همچون ديگراني كه پس از گوشمالي آزاد كردند . فقط مدتي است كه خيره شده ام در كار اين ملت معترض كه متخصص اعتراض و زمزمه - و نه حتي نوشداروي پس از مرگ سهراب - شده اند!

پس از اين پيام آقاي بهنود مقاله ي : " كار مانيست " را چاپ كردند، كه در آن اشاره كرده بودند كه چاره ي كار يابدست قفلسازان گره ي كار ملت است و يا قفلشكنان كه ايشان جزو هيچ دسته نيستند. باري حقير نيز در پاسخ نوشتم:

استاد و برادر ارجمندم آقاي بهنود عزيز!

در رابطه با اعتراضات اينترنتي و نيز ژورناليستي به دستگيري وبلاگر متين و صادق آقاي سينا مطلبي و عطف به پاسخ مهربانانه و صادقانه تان به پيشنهاد حقير به محضر فرهيختگان و انديشمنداني از قبيل حضرتعالي، بمنظور اتحاد براي چاره جويي جهت به حركت درآوردن مشاركت واقعي مردم در راه تصميم سازي و تصميم گيري در نظام حكومتي ايران – در جهت دمكراتيزه كردن ميهن مشتركمان ايران- قبلا از زبان الكن و احيانا پرخاشجويم – كه در پاسختان بدان اشاره كرديد- از محضر بزرگوار و مهربانتان پوزش ميطلبم و اميدوارم همانطور كه فرموديد لحن خير خواهانه ي مرا به حساب خستگي و شايد تلنگري به خواب رخوت انگيز يارانم بگذاريد و اينكه نغمه ها و ترنم زيباي كلامتان را به منظوم سازي مراثي عوام تشبيه كردم قصد توهين نداشتم و اينكار را بد و عيب نميدانم ولي براين باورم كه هرسخن جايي و هرنكته مكاني دارد و اينك جاي آنست كه كاري كنيم كارستان. اين بدان معنا نيست كه منكر ادبيات و گفتگوي محفلي باشم كه هر تلاش روشنگرانه را در جاي خود مفيد و لازم ميدانم…اما شخصا براين باورم كه ملت ما هنوز ميتواند به ياري فرهيختگان خود كاري كند كارستان.

شما در بخشي از پاسختان به حقير فرموديد كه اگر پيشنهاد ما شركت در شوراهاي محلات است پس چرا به همراهيتان با كليدسازان و قفل شكنان( كه منظور اصلاح طلبان در انتخابات شوراي شهر بود) اعتراض كرديم…شخصا معتقدم كه اصلاحطلبان نميتوانند بتنهايي و بخودي خود قفل شكن باشند و گره كور اين ملت با فعال كردن و متعادل كردن عقل و دل او مقدور خواهد شد و اين مهم محقق نخواهد شد الاّ در پروسه اي كه همه ي ايرانيان در درازمدت در آن دخيل شده و كارآزموده و آبديده شوند. و محل اجراي اين پروسه را شوراهاي محلات ميدانم- امكاني كه بدليل عدم تحميل سايه ي سنگين ايدئولوژي بر سر آن، و بعلت بي غرض بودنش حتي بهتر از احزاب عمل ميكند و ميتواند محلي باشد براي تمرين عملي دمكراسي توسط همه ي مردم. ممكن است بگوييد پس چرا انتخابات شوراي شهر را تحريم كرديم؛ اين تحريم دلايل متعدد داشت كه مهمترين آن بازيچه قرار گرفتن مردم بود و نيز هشداري جدي به خوشخيالان اصلاحات روبنايي كه گمان نكنند همه ي راي مردم در دوم خرداد به آنها بوده بلكه نه اي بوده به حاكمان تماميت طلب؛ و نيز تحريم در جهت پيشگيري از سوء استفاده از راي مردم بود : همان شگردي كه حزب كارگزاران براي تاييد گرفتن سياستهاي هرچند خيرخواهانه ي(؟!) سرانش هرازگاهي پيش از انتخابات از مردم بهره ميگيرد و پس از بهره جويي همان مردم را به فراموشي ميسپارد.

و البته شركت در انتخابات نمايشي شوراي نمايندگاني انتصاب شده كه صرفا طي موج شعارها و تبليغات دو سه روزه با مردم رابطه پيدا كرده اند ،با شوراهايي كه مردم خود شخصا" در آن در گير نظام تصميم گيري و تصميم سازي ميشوند از زمين تا آسمان فرق ميكند. نتيجه ي آن يكي آقاي خاتمي و عبدي و نهايتا گنجي است؛ اما نتيجه ي اين يكي يكو انقلاب تدريجي و تكويني در روش انديشه و نگاه مردم و نيز استحاله اي ملي در روح و نگاه و احوال ملت است براي انديشيدني دمكراتيك كه از قبل آن آحاد مردم صاحب اراده اي نسبتا" مستقل ،هوشمند و عاقلانه شده اند، اراده اي كه كم كم داراي قدرت تميز ميشود.

شوراي اولي بايد منجي مردم باشد و چاره گشا ،و شوراي دومي خود چاره ي دردها ست.

و شايد بتوان گفت كه شوراي اولي خودِ ماهي است و شوراي دومي فنّ ماهيگيري.

ديگر دوران منجياني كه يك روز از پشت كوهها از راه ميرسند بپايان رسيده – لااقل با اين زبان مشتركي كه بايد بدرو از قطعيت بينديشد و از حقيقت پرهيز نمايد، زباني كه زبان مشترك مردم و ملل براي نزديكي به مفاهمه است-

بهنود عزيز دوره ي قفل شكنان و شهسواران بپايان رسيده و ما بايد خود به فكر خويش باشيم؛

كه : كس نخارد پشت من/جزناخن انگشت من.

اگر فرصت و مجالي داشتيد براي آشنايي بيشتر با راهكار پيشنهادي حقير ميتوانيد به قسمت سوم مقاله ام تحت عنوان " چه بايد كرد؟" مراجعه فرماييد.آدرس اين سه مقاله بويژه مقاله سوم : "سازماندهي نهادهاي مردمي" كه مختصر و عصاره ي دوتاي قبلي است در وبلاگم "خطورات" موجود است.

فعال كردن موتور تصميم سازي مردمي در مكتب شوراهاي محلات، با دروس از پيش تعيين شده ، عرصه ي مناسبي است براي

استقرار روح دمكراسي در كالبد ميهن.

در پايان همينقدر بگويم كه پيشنهاد حقير نه بعنوان ادعاي يك مدعي بلكه بعنوان چنته ي خالي يك ايراني مطرح ميشود و پختن آن و يا بعمل آوردنش مستلزم گرد هم آمدن ايرانيان فرهيخته است. منتها يك نكته باييد هميشه مد نظر باشد كه اهداف بزرگان انديشه بايد براي مردم كاملا روشن و قابل ادراك باشد و صرف اعتماد به استعمال كلمات قشنگ و پرطمطراق از سوي انديشمندان و بيان كليات و ابهامات و سخنان فلسفي نميتواند مردم را قانع كند. مردم بايد خود درگير انتخابي آگاهانه باشند تا انتخابات معنا داشته باشد.

ضمنا چرا مي فرماييد : كار ما نيست!

پس كار كيست؟ كار انگليسها؟!

يكي از دوستان اينترنتي در اين بحث بمن آفرين گفت و ضمنا اظهار داشت كه ديگر وقت تشكيل دولت در تبعيد است! به او گفتم: -خودت بهتر ميداني كه محمل دمكراسي مردمند، و اگر توده هاي مردمي نتوانند به زبان دمكراتيك فكر كنند و در تصميم سازي و تصميم گيري مشاركت نمايند، همچنين نخواهند توانست كه مصوبات پارلمانهاي در تبعيد را بفهمند و با آن همراهي نمايند...من خيال ميكنم لازمه ي مفاهمه ادارك مشترك است، و ادارك مشترك در تجربه ي مشترك كارهاي گروهي از جمله تصميم سازي در محلات مقدرو خواهد شد..

محله هاي شهرهاي ميهنمان ايران كه از جمله ميتواند شامل محله هاي تبعيديهاي خارج از كشور نيز بشود و در يك برنامه ريزي با ضمانت اجرايي مصوبات آنها هم در نظام تصميم سازي مملكت مد نظر گرفته شود مكان مناسبي براي تجربه ي دمكراسي براي مردمي هستند كه هزاران سال در هواي مسموم ديكتاتوري تنفس كرده اند و هميشه منتظر يك منجي خيالي بوده اند ...و دست وپاي مفاهمه شان هم در همين تنفس مدام فلج شده است...

شايد اين راه حل كه من بصورت اجمالي با فرصت كم و چنته ي خالي بدان پرداخته ام تنها راه كم هزينه اي باشد كه مردم را پيشاپيش براي مشاركت در احزاب و گروهها و نيز انتخاباتي كه به نوع حكومت آتي ايران بپردازد تمرين و ورز داده و آماده دمكراسي عملي خواهد كرد...براي مطالعه ي بيشتر اين راهكار ميتواني به آدرسهاي مقالاتم در وبلاگم مراجعه كني...اما مطمئنا هرگونه تصميم گيري با هيجانات موروثي ايران عزيز ما را با آشوب و هزينه هاي جبران ناپذير مواجه خواهد كرد ... بويژه با اين همه مسجد كه پايگاه تماميت خواهان شده است.

باور كن كه قلبا" معتقدم كه با برنامه اي مدون - كه در سر دارم-و با حركتي هدفمند و با همراهي اصلاح طلبان با انصاف و دانشجويان و جوانان و بيكاران و فرهنگيان وتبعيديان وحتي دينداران متعصب...ميتوان از اين فرصت استثنايي بهره برد.در سايه ي نظمي نسبي و با مشاركت يك نماينده از هر خانوار كه دست نظارت استصوابي به دامان آنها نميرسد در شوراهاي محلي ميتوان در مردم پس از يك دوره ي يكساله -پيش از برقرار شدن مجدد دولت پادگاني آينده بجاي دولت پليسي جديد- عقل و خواست مردم را متحدالشكل بسوي دمكراسي سوق داد.

آنگاه مردم شخصا و بلاواسطه با مباني تصميم سازي و تصميم گيري و كار گروهي بصورت عملي در شوراها با پذيرفتن نقش در هيئت مديره ي شوراها بصورت نوبه اي تجربه كرده و نقش انديشه و اختيار و اراده برايشان ملموس خواهد شد.در آنصورت ديگر حكومت تماميت خواه ايران مجالي براي منحرف كردن و مصادره ي اراده ي مردم با براه انداختن شبهه انتخابات مسموم- كه چهره ي رنگ آميزي شده ي و تقلبي انتصابات هستند- نخواهد داشت.

آنگاه مردم مباني تصمصيم سازي و تصميم گيري و كار گروهي را شخصا در شوراها با پذيرفتن نقش در هيئت مديره ي شوراها بصورت نوبه اي تجربه كرده و نقش انديشه و اختيار و اراده برايشان ملموس خواهد شد.در آنصورت ديگر حكومت تماميت خواه ايران مجالي براي منحرف كردن و مصادره ي اراده ي مردم با براه انداختن شبهه انتخابات مسموم- كه چهره ي رنگ آميزي شده ي و تقلبي انتصابات هستند- نخواهد داشت.

آقاي بهنود عزيزم! باور كنيد كار كار خود ماست ، نه ديگري. اما نميتوانم به شما پيشنهاد پرچمداري نمايم ، چرا كه حرف زدن مني كه يحتمل پس اسم مستعار پنهانم شايد بسيار ساده باشد ، اما توقع از شمايي كه آدرس داريد بي انصافي است...هر چند كه هر كس ميتواند از جايي آغاز كند...من بنوبه ي خود آماده ام.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.