|
ايران و ارتباط با امريکا
شاهين پرويزي
shahin@siahsepid.com
با حضور نيروهاي امريکايي درمنطقه و تحولات اخير منطقه اي و فرو پاشي نظام ديکتاتوري عراق و و با توجه به حضورامريکا در کشورهاي همجوار ايران، باعث ان شده تا دست اندرکاران و مسئولين نظام جمهوري اسلامي در تفکرات و سياست خارجي خود تجديد نظر کنند. ارتباط با کشوري که بيست و سه سال شيطان بزرگ ناميده شد و رابطه با ان توسط بنيانگذار جمهوري اسلامي، رابطه "گرگ و ميش" خوانده شد، در شرايط فعلي، بظاهر تنها راه حل بقاي حکومت اسلامي شده است، تا جايي که اقاي کمال خرازي از ارتباط بدون قيد وشرط با امريکا سخن به میان مي اورد.
با نگاهي به حضور امريکا بعد از جنگ جهاني دوم در خاور ميانه و همراهي ان با دولت انگليس در کنترل کردن و بدست اوردن منابع نفتي منطقه، هميشه سياسگذاري انان، حضورشان را به سمتي سوق داده تا در شرايط متفاوت بتوانند به راحتي با پزهاي مختلف در منطقه حضور يابند.اما به نظر نويسنده هميشه در به نتيجه رسيدن و کامگيري از سياستگذاري هاي خويش از دوست و همراه خود، انگليس عقب مانده است، و شايد اين بدليل عدم شناخت صحيح امريکايي ها از شرايط سياسي، فرهنگي منطقه باشد( مثلا در جنگ عراق، نيروهاي انگليسي در جنوب مستقر شدند و نيروهاي امريکايي در شمال، و اين به در خواست دولت انگليس بدليل شناخت بيشتر ايشان به مناطق مذهبي و بخصوص شيعه نشين عراق بوده است.) و اين باعث گرديده تا در تصميم گيري هاي خود تجديد نظر کنند و براين مسئله به شکل بنيادي با سياست گذاري دوست ديرينه خويش انگليس داراي اختلاف باشند. زيرا هميشه حمايت دولت انگليس، دولتهاي بنيادگرا را شامل مي شده است و بالعکس حمايت دولت امريکا، دولتهاي رفورمیست را در بر مي گرفته است، که نمونه بارز ان در کشور ما در انقلاب سال 1357 کاملا مشهود بود.
با توجه به سخنان صاحبان قدرت در امريکا و تحليلگران سياسي، دوره دولتهاي بنياد گرا براي حضور در برابر طرف ديگر قدرت جهان- روسيه- با فروپاشي سيستم کمونيستي و دستيابي انان به مناطق اتحاد جماهير شوروي سابق، به اتمام رسيده است، و همچنين با توجه به برنامه نظم نوين جهاني و با حضورامريکا در راس ان، دولتهاي ارام و همراهي را مي پسندد تا شرايط متفاوت همراهي هاي لازم را در جهت تثبيت سياستگذاري هاي منطقه اي انجام دهند. از اينرو با نگاهي به اين تعريف، مي توان دريافت که تغيير و تحولات منطقه اي شامل تمامي کشورهاي بنياد گراي منطقه خواهد شد و قطعا ايران نيز از اين امر مستثني نخواهد بود.
با حضور نظام کمونيستي در شمال منطقه خاورميانه، و سياست انان در دستيابي به ابهاي گرم و مناطق جنوبي، دولتهاي غربي را بران داشت تا به فکر راه حلي منطقي و کم خرج ( زيرا حضور نظامي پر هزينه بود) حضور حکومت کمونيستي را کم رنگ نمايند. از اينرو با بوجود اوردن کمربند سبزدر جنوب اين کشور خطر حضور انان را تا فروپاشي از بين بردند.( به همين دليل بود که همزمان با انقلاب اسلامي در ايرن، روسيه که منافع خود را در منطقه از دست رفته مي ديد، به افغانستان حمله نظامي کرد.)
اما در شرايط فعلي و با فروپاشي سيستم کمونيستي و فتح ان توسط کمپاني ها و شرکتهاي امريکايي، ديگر خطري انان را تحديد نمي کند و از طرفي با بوجود امدن گروهاي مبارز و يا تروريستي تحت حمايت دولت هاي بنياد گراي منطقه و همچنين حضور اسرائيل، و مشکلات صلح منطقه اي انان را بر ان داشته تا با يک بازنگري عميق به شرايط حاضر در صدد تغيير دولتهاي بنيادگرا برايند.
حال دولتمردان ايران با توجه به شرايط موجود، بعد از سالها سردادن شعارهاي ارمانگرايانه و از دست دادن فرصتهاي بسيار، درانتهاي مسيري قرارگرفته اند که هيچ راهي جزگردن نهادن به شرايط هاي پيشنهادي نخواهند داشت، و مطمئنا دراين اتفاق ارتباط با امريکا، يک رابطه يک طرفه خواهد بود، زيرا قطعا اينبار، نه تنها در موضع قدرت قرار نداريم بلکه در لبه تيغ جاي گرفته ايم و رفته رفته، با ارام تر شدن شرايط داخلي عراق، همچون افغانستان، مي بايست منتظر حرکت بعدي صاحبان قدرت باشيم.
|