|
فريدون فروغي: مرگي دوباره
محسن شجاعي فر
comments@SiahSepid.com
فريدون فروغي براي دومين بار ميميرد . نخستين بار وقتي مرد که نتوانست بخواند و دومين بار وقتي مرد که مي خواست بخواند .
فريدون فروغي صاحب صداي پر آوازه ي دهه پنجاه ، در ۹ آبان ۱۳۲۹ در تهران به دنيا آمد . اصالت او به روستاي نراق بر ميگردد ، جايي که شديدا به آن تعلق خاطر داشت و بعدها ترانه قريه را براي آن سرود و اجرا کرد : ((روياهاي من قريه ايست قديمي / تو مشتي سايه، اما صميمي...))
از کودکي صدايي وسيع و رسا داشت و علاقه اش به موسيقي ، از همان سالها غير قابل چشم پوشي بود. هر چند که خانواده او با هنر غريبه نبودند ، به عنوان مثال پدرش تار ميزد و شعر ميگفت و صداي گوش نواز خواهر بزرگترش را ((دلکش)) هم ستوده بود.
اواخر دهه ۴۰ فريدون آرام آرام به خواننده ي بلند آوازه کلوپهاي شبانه تهران قديم و ستاره ي سن کافه هاي معروفي چون ((مارکيز)) و ((کاکوله)) بدل شد؛ جايي که محفل هميشگي هنرمنداني چون شهیار قنبری، اسفنديار منفرد زاده ، فرهادمهراد و ديگر فعالان موسيقي ، سينما ، تئاتر و ادبيات به شمار ميرفتند.
جمعه سيزدهم مهرماه ۱۳۸۰ ، روز سياهي که پرده هاي اتاق کوچک فريدون هرگز طلوع صبح را به خلوت او راه نداد ، روزي که مقرر شد ديگر هرگز گيتارش به نوازش انگشتان هيچ دستي به لرز و صدا در نيايد، روزي رسيد که ديگر قوزک پاهايش ياراي رفتن که نه ، تاب ماندن هم نداشت ..........
يکي دو شب بعد از انتشار خبر فوت فريدون شبهاي جمعه تا روز چهلمش بازار ترانه داغ بود و داغ رفتنش بود و سينه هاي سوخته قرار گذاشتند تا روز چهلم هر شب جمعه درهاي خانه فريدون فروغي باز باشد و آنجا ، هوادارن فريدون به ياد او جمع شوند . از دور صداي موسيقي توجه همه رهگذران را جلب ميکند . مقابل خانه اي در بزرگراه رسالت شلوغ است . نزديک تر که ميشوي آواي ترانه اي آشنا به گوش مي خورد :
(( حک شده اسم من و تو / رو تن اين تخته سياه / ترکه ي بيداد و ستم / مونده هنوز رو تن ما....))
اعلاميه اي ميان جمعيت پخش ميشود که روي آن نوشته شده : (( فريدون جاودانه شد)) و عکس فريدون با چشمهايي غم زده بالايش . کم کم به تعداد آدمها افزوده ميشود. ساعت ۸ صداها اوج ميگيرند و دوستداران فريدون با صداي ترانه اي که پخش مي شود همراهي ميکنند :
(( يک نفر مياد که من منتظر ديدنشم / يک نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم))
((فريدون فروغي تبريک ، بالاخره مجوز صدايت را گرفتي))
يکي از خواننده هاي پاپ اين متن را در دفتر يادبود مسجد امير آباد نوشت و قطره اشکي گوشه کاغذ علامت گذاشت.
سکوت وزارت ارشاد خيلي طول کشيده بود و اين بار مردم خسته شدند و مجوز صداي فريدون را صادر کردند.
دلم از خيلي روزا با کسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست
فريدون ها يک روز از تنگنا مي گريزند و آوازشان را روي سر دنيا ميپاشند . فريدون ها خاک نمي شوند ، قصه ميشوند ...
و در آخر :
پرنده ها براي خواندن از کسي اجازه نمي گيرند ... منقارشان را که ببندي با بالهايشان آواز مي خوانند .........
|