Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 1020 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

ده سوال از آقای خامنه ای

سينا هدا
sina@SiahSepid.com

(ديالوگ مردم با مقام رهبري وسران نظام)

مقدمه:

در آستانه ي دوم خرداد و هيجده تير، وشعله ور شدن زبانه هاي احساس مغبونيت در دل و جان مردم و بويژه دانشجويان ، و با توجه به اعلام دو نه ي بزرگ سلبي و ايجابي ملت ( در انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد 76،و انتخابات شوراي شهر تهران در اسفند 81)به سكانداران زحمتكش و ناتوان نظام جمهوري اسلامي ، اين كمترين حق مردم خلع يد شده ي ايران عزيز است كه به سوالات آنان پاسخي درخور وشفاف داده شود.

امروزه نظري در بين مردم متدين و دين شناسان شيعي معاصر مطرح است ،بدين قرار : كه پس از تجربه ي 24 ساله ي نظام منتسب به اسلام اين حق طبيعي مردم است كه بخواهند در مباني تجربيات خصوصي و باورهاي قلبي خود با خداي خود بينديشند و احيانا" در آنها تجديدنظر نمايند، اينكه آيا اصولا" به قابليت و درجه ي تسليم پذيري قلبي، ارادي و عملي در رابطه با احكام الوهي رسيده بودند كه اصولا نام خود را مسلمان باطني (نه زباني) بنامند تا مشمول قبول قلبي آثار و تبعات احكام احيانا" حقيقي (؟!) آن شوند يا نه!؟ آيا آنهمه ادعا ناشي از شيفتگي موروثي بوده و اصولا اراده اي قلبي از سر شعوري آگاهانه و شهودي بوده و يا نه گنگي خوابديده بوده اند كه خواب خويش را گاه حتي بياد نمي آورند، چه برسد با اينكه به آن درجه از ايمان رسيده باشند كه با قلبهاي خود تعقل كنند و مخاطب آن آيات خاص به مومنين خاص باشند كه حوزه ي آن از ابوسفيان و معاويه كه حافظ قرآن بود ، تا پيامبر را در بر ميگرفته! و احيانا" با فرض صحت تعبير ولايت از آيات به قرائت آقاي خميني ،بتوانند "ولي" بشناسند و بي شرط و شروط با توكل به خداي قوم موسايي، دل و جان بر سر فرمان او نهند.

وآيا اصولا" حكمي و حكومتي مقدور وبر آنها تكليف است كه متعاقب آن بخواهند مسلمان ناشده آنرا به اجرا درآورند؟!

البته نمي توان منكر وجود ولي شناسان شد ، اما آيا اينان چند نفرند ؟ و ولي را چه كسي مي دانند ؟ آيا سزاست كه هر خيال ورزي به بازي سناريوي گماني خود از هستي و دين اقدام نموده و داستان و روايت خويش و دوستان خويش را به مقام حق منتسب نمايد و با دين و دل مردم بازي نمايد؟عده اي معدود كه به خيال خود ميوه ي دلشان رسيده با تكيه بر گماني خصوصي ولي انتخابي ديگران را صاحب جان و مال خود و ساير ميوه هاي كال ميليوني بدانند و بر آنها به نام اسلام و دين تحميل كنند؟

صحبت بر سر اين نيست كه ديني كه منعطف است آيا حق حكومت در جامعه را دارد يا نه؟ صحبت بر سر اين است كه دريا در دل قطره نميگنجد و شناخت حق با انديشه ي سينوي كار مردمي كه خود خود را مومن حقيقي ميدانند نميتواند باشد، و مدعي ولايت و فقاهت با دودوتا چهارتاي مدرسه و نگاه محدود و خاص خود نميتواند دل عاقل مردم را مجاب نمايد، و نمي تواند خود را عالم بداند كه مصداق اولي الامر باشد.لذا هرگونه بازي بد و خيالي با اين مفاهيم به صدق و صفا و ايمان دل مردم آسيب رسانده آنان را از مسير رشد طبيعي كمال كه بر تقويت ارادي و تسليم قلبي استوار است (نه تحميلي و نمايشي) دور ميكند و اين دخالت متوهمان مقام حق بدون اذني مستقيم ، بر نوعي حق بجانبي شخصي استوار است كه حتي حضرت علي را از تحميل خود به آراي مردم در سقيفه بازداشت؛ :كه ميوه ي كال خوردني نيست و بايد برسد( نه با تحميل كه با آزادي اراده و تسليم قلبي كه حصول آن مستلزم طي طريق دنيوي و آزمايش و خطاست، كه سلامت ماندن در شرايط آزمايشگاهي هدف شارع مقدس نبوده و فخري ندارد) و گذشته از اين هدف جعلي تراشي براي جامعه نبايد به دين منتسب شود ، كه صاحب الامر موجود است ، و امر با نصيحت فرقي دارد،امرضروري و حتمي است حتي با شمشير ( فلذا از آن كسي است كه اذن امر دارد نه هر گنگ خوابديده اي كه گيريم در حوزه هاي علميه و دانشگاه نمره ي بيست گرفته)، اما نصيحت اختياري است و كار آنها كه خود را عالم ميدانند نصيحت است و عالم هم كه به هر بار كرده ي اطلاعات بر ذهن خويش نميگويند، كه دراينصورت كامپيوتر از همه عالم تر و بي خطاتراست؛ و البته از بيان تعبير صريح قرآني آن نيز مي پرهيزم.

هدف از اين مقاله طرح سؤال از كليه ي مسؤولان درجه يك نظام بويژه آقاي خامنه اي است.اميد است ايشان با پاسخگويي شفاف به اين
سؤالات و عدم ارجاع آن به محفلهاي ناشناخته اين عطش ملّي را شخصا" مرتفع نمايند.

علل طرح سوال از رهبري

حرفهاي محفلي اگر به عمل در نيايد نمود مؤثر خويش را در جامعه نخواهد ديد و محدوديت مخاطبين تاثيري جز عقده گشاي و احيانا" بدگويي عليه زورمداراني كه تاكنون مهارت صنعتي خويش را در سند سازي عليه براندازان خود (!) اثبات كرده اند شايد ثمر ديگري نداشته باشد. محفلها را هم كه مي دانيد تعبير انحصارگرايانه اش چيست؟ محفلها يا عقيدتي و براندازند، و يا تروريست و براندازند!. همچنين همگان ميدانند كه ابراز هرگونه سليقه و عقيده ي مخالف نظرات حضرات حق بجانبي از قبيل آقايان مصباح يزدي ، عسگر اولادي وشريعتمداري و شاگردان مدرسه ي حقاني ، بر خلاف مصالح مورد نظر ايشان (كه آنرا عين حق و اسلام ميدانند) باشد بمنزله ي اين است كه صاحب ايده ، ايده ي خود را محق تر از ذهنيات ايشان ميداند و اين را به معني براندازي قلمداد ميكنند!! و نيز هر كه در نقد قانون اساسي ، حكومت غير ممكن اسلامي و يا ولايت غير فقيه غير اسلامي نظر بدهد در واقع نظر به تغيير(براندازي )دارد .

عاقبت محفلهاي تروريست مسلح را هم كه همه ديده و تجربه كرده اند ، كه اگر ذوب در يك نمونه خاص و جعلي از ولايت مورد ادعا ي آقايان باشند در دنيا و آخرت سعادتمندندو و اگر ذوب نباشند كه جايشان در پاي چوبه ي دار دنيا و درك اسفل السافلين دنيا و آخرت است .
( و آگاهان بخوبي از ريز جزييات كارخانه ي تواب سازي مطلعند كه چگونه در هتل -موزه ي 24ستاره با آخرين تكنولوژي ضد براندازي هرگونه ابراز وجود آدمها را اقدام عليه امنيت مملكت اسلامي تلقي كرده ، و در آنجا و در آدرسهاي پنهاني امثال او را ذوب در ولايت ميكنند.)
اين نكته غير قابل انكاراست كه برخلاف ضرب المثل معروف حرف مرد انسان حقيقتجو نمي تواند يكي باشد و بايد به تعداد حقايقي كه درك ميكند حرفش را قابل اصلاح بداند ، اما آقايان كه معتقدند حرف مرد يكي است و حق نزد آنان است و بس،گويا نگران اظهارات و وعده ي آقاي خميني نيستند كه در پاريس ميگفتند در نظام اسلامي مورد نظر ايشان حتي كمونيستها هم حق فعاليت دارند ( البته نظر ايشان آيه ي منزل نيست ،اما در آن موقعيت تاريخي عامل انتخاب و اعمال اراده ي ملي شد كه در صورت عدم احقاق آن وعده ها و يا حتي عدم امكان احقاق آنها،مباني مصوبه ي آن انتخابها زير سوال خواهد رفت) ، لذا با توجه باينكه فرق است ميان حرف و قول مردانه ، لااقل نميكنند بجاي بي ادبي و عصبيتها ي كيهانيشان كه نشئت از رنجوري خودشان و ايدئولوژي قلب شده شان دارد، بيايند وبخاطر اين خلف وعده اي كه لااقل پس از پايان جنگ ، ايشان مسؤول به تاخير افتادن حق آزادي انديشه و اعمال آن در اجتماع وگشايش و توسعه ي حقيقي فضاي سياسي ميهن هستند، يكبار از ملت معذرت بخواهند، و زمينه هاي برقراري نظام دمكراتيك را براي اعمال آراء حقيقي مردم بازبگذارند و آنرا بيش از اين سد نكنند، كه اين بمنزله فعاليت همه ي عقايد و گروههاي سياسي براي اصلاح اساسي قانون اساسي و حذف نيت خواني دل مردم در رابطه با مسلماني و كفر آنها با ملاكهاي مغرضانه و با توجه به تجربه ي ناممكن حكومت اسلامي بدست خيالورزان زباني ايمان ميباشد؛ امثال اين حضرات گويا فقط بلدند رهبران خوش نيت و احيانا" خطاپذيرشان را ضايع كنند و از سهم ثروت ملي من براي كشتن امثال من گلوله بسازند و يا كوره ي ذوب در ولايت زوركي برپا كنند.آيا آنها پنداشته اند كه براستي ممكن نيست آقاي خميني اشتباه كرده باشد؟ من شخصا منكر حسن نيت ايشان نميشوم ، اما آياممكن نيست كه ايشان دچار خطا و اشتباه شده باشند ومحق نباشند براي آيندگاني كه در زمان و مكان خاصي زندگي ميكنند تعيين تكليف نمايند؛ زمان و مكاني كه خودشان مبناي فقاهت دانسته اند( و فقاهتي كه مشروعيتش را بايد از انسانهاي خطاكار بگيرد!نه اذن مستقيمي كه به مقام ربوب متصل است و راه اعمالش از قلب و ارده ي مردم ميگذرد نه از راه گمانها و خيالات شوراي مصلحت و شوراي نگهبان)

آن انسان انديشمند و فاضل و بلند مرتبه اي كه امام اول بود و اذن هم داشت ،به رفراندوم غير مستقيم مردم در سقيفه تن داد و سالها نظاره گر بود، اما آيا اينها دايه هاي مهربانتر از مادر شده اند؟كه بدون هيچگونه اذني در مقام انسان خطاكار دودستي به نظرات دگم خودشان ( آنهم ملبس به رنگ و لعاب شبهه حق ) چسبيده اند و حكومت را رها نميكنند؟

باري اينها را گفتم كه بگويم: هم سايه گان عزيز ،هم ميهنان آواره درخانه وكوچه! بياييد براي خروج ملت از اين بن بست و تنگنا به يك راهكار كم هزينه بپردازيم، راهكاري كه براندازانه، خشونت آميز و انقلابي نباشد و ضمنا ملت را بسوي دمكراسي ملموس پيش ييرد.
بياييم از هرنوع شفافيت و آگاه ساختن هم ميهنان خويش براي تمرين دموكراسي ، براي ارتقاء قدرت تصميم گيري و تصميم سازي ملي ، براي نگاه و تشخيصي آگاهانه نسبت به موضوعات انتخابات استقبال نماييم.

پيش از اين در مقالات قبلي خود در اين نشريه و در وبلاگ خطورات به تبيين راهكارهاي عملي اين آماده سازي ملي براي تداوم بيداري و هوشياري و اكتساب و پرورش و رشد روحيه اي دموكراتيك در حد بضاعت ناچيز خود سخن گفته ام.
راهكار اول:تمرين دموكراسي همه ي مردم در شوراهاي محلات.

همگي اذعان داريم كه هرگونه انتخاب كور ممكن است وضعيت را بدتر از پيش نمايد و بدليل نداشتن ظرفيت و برنامه اي همه جانبه و دموكراتيك ميهن عزيزمان را دچار آشوب و تفرقه و هرج و مرج نمايد و امنيت و منابع انساني ، معنوي و مادي سرمايه هاي ملي را بر باد دهد.
در همين راستا پيش از اين به ضرورت اقدامي عاجل براي احيا و به راه انداختن شوراهاي محلات با نمايندگي هر خانوار يك نفر پرداختم.شوراهاي محلات مناسبترين مكان براي تجربه ي مباني كارهاي گروهي و رشد روحيات دموكراتيك در نظام تصميم سازي مردمي است.و پيشنهاد تامين منابع مالي آنرا از محل صندوق ذخيره ي بادآورده ي ارزي نمودم. پرداخت چند دلار ناقابل بعنوان حق الحضور به نمايندگان خانوارها در محلات براي مدت يك تا دوسال تجربه ي موظف در شوراها ، از محل منابع ملي براي تضمين حضور آنها در جهت رشد تشخص مردم و ارتقاء نرخ امنيت ملي يكي از ضروري ترين راهكارهاي پرورشي و عمليا تي ملي است.

راهكار دوم : ديالوگ با طرح سوالهاي توافق شده ي ماهوي از سران نظام.

يكي ديگر از راهكارهاي مقدماتي و موازي با راهكار فوق الذكر شفاف سازي مفاهيم مورد وفاق ملي از طريق برقراري ديالوگ با رهبران نظام است.خوشبختانه ظرفيت عملي اين پيشنهاد هم اخيرا" ( در بهمن ماه 1381)با سخنان آقاي خامنه اي مهيا شد.

گذشته از دعوت غريب الوقوع آقاي خامنه اي از انديشمندان براي آزاد انديشي در فضاي بيكراني كه فراتر از فضاي بسته و محدود مصوبات و تلقيات و قرائتهاي رسمي چند نفر از حقيقت ديني است (كه براساس همان تلقي، حتي دختران 16 ساله پس از تمهيداتي در سالهاي دهه ي 1360اعدام مي شدند!و يا چند هزار نفر آزاديخواه زنداني، بيكباره در عرض چند روز در سال 67 اعدام ميشدند ، ونيز به تعبير ايشان دعوت براي طراحي ايده ها و انقلاب نرم افزاري و نيز گفتگو و ديالوگ در فضايي سرشار از صميميت و لطف و امنيت برخاسته از همان قانون اساسي كه به عوامل قابل كنترل خودسر ي مثل سعيد اماميها كه براي ظهور، حضور و دخول و تجاوز در جان و نا موس و ايمان و امنيت و عقيده ي مردم ميدان داد ، بنده نيز به اظهارات نيكوي ايشان لبيك گفته و در همين راستا و در جهت اطمينان از امنيت انديشمندان از ايشان چند سؤال دارم كه اميدوارم ايشان مستقيما"بدانها پاسخ بفرمايند تا در جهت اجراء منويات ايشان، همه ي ملت با احساس امنيت، هر چه سريعتر وارد ميدان اين گفتگوي رشد دهنده شوند .
نامه و سؤالات من بشرح ذيل است:

موضوع : ده سؤال از آقاي خامنه اي

در راستاي دعوت ايشان براي آزاد انديشي در فضاي بدون حصر و لايتناهي انديشه- طبق تعبير خوشان - )

هوَالحَقّ.

جناب آقاي خامنه اي!

سلام.

عطف به دعوت حضرتعالي براي بحث و گفتگو بمنظور پاسخ به سؤالات اساسي بموجب و براساس تعبير خودتان مبني بر حق آزاد انديشي در فضاي لايتناهي انديشه كه به گفته ي خودتان اكنون فضاي آن مساعد شده است ، لطفا" مستقيما به سؤالات ذيل پاسخ فرموده و از احاله ي آن به مسؤولين درجه چندم و غير مسؤول خودداري فرماييد( چرا كه اعلام موضع مستقيم شما از غبار آلودكردن جوّ توسط دايه هاي مهربانتر از مادر و نيز بد خواهان و دگم انديشان متحجر ديني و سياسي جلو گيري خواهد كرد)

بعنوان يك انسان و يك ايراني كه در اين دو جايگاه كاملا" با شما هم شان هستم ؛بدون هرگونه تعارفي به طرح سؤالات اصلي خود ميپردازم:
1 : آيا اصولا " از ديد شما مردم حق رفراندوم براي تغيير نوع حكومت منتسب به اسلام را دارند؟

2: مردم چگونه ميتوانندبراي استفاده از اين حق خود ازهمين امروز تمهيدات كار را آغاز كنند؟

3: آيا تبليغ نوع حكومتي ديگر بدون استفاده از اسلحه به معناي براندازي است؟

4: چه تضميني وجود دارد كه قدرت ولي مطلقه ي فقيه با اتكا بر قانون اساسي براي مقابله با اكثريت مردمي كه عليه اسلام مورد قرائت ايشان برخاسته اند به اقدامات مخفيانه و تروريستي ( از قبيل پروژه ي قتلهاي زنجيره اي)دست نزند؟

5: آيا تعبيرات افرادي كه خود را عالم ميدانند ميتواند لزوما" عين حقيقت باشد و اگر بنا بر اعتقاد شيعه كه احكام عين حق نيست، چگونه بايد ولي فقيه به مدعيان حق بجانب هشدار بدهد؟و چرا شما جلوي شعار مرگ بر ضد ولايت فقيه را نمي گيريد؟آيا مردم ميتوانند شعار مرگ را به گروهي از مسلمانان كه به ولايت شوارايي قائل نيستند از تريبون رسمي اظهار كنند و شما جلويشان را نگيريد؟

6: آيا اگر حضرتعالي در اين بحثهاي انديشمندانه مجاب شديد كه حكومت شبه اسلامي مورد نظر شما غير اسلامي است آيا حاضريد به اين موضوع از طريق تريبون عمومي اقرا نماييد واز مقام خود كناره گيري نموده و نيز تضمين نماييد تا خطري براي مجاب كننده ايجاد نشود؟و شرايط را براي بررسي نوع دولت غير ديني ( كه ضد دين نيست ولي داعيه برقراري آن را ندارد ) و جمهوري آلترناتيو فراهم كنيد؟
7: چرا شما كه اهل انديشيدن در فضاي لايتناهي انديشه ايد بعنوان يك امانتدار از همان گماني كه توسط ذوب شدگان در ولايتتان بعنوان "حق " القاء ميشود، جلوي اظهارات علني و تحريك كننده ي ارهابي آقاي مصباح يزدي را در نماز جمعه نمي گيريد و به ايشان اجازه مي دهيد كه همچنان فهم خود را با معصومين قياس كنند؟ مگر ايشان از امام اولشان نشنيده اند كه قياس آغاز كفر است؟

8: آيا آيات مورد استناد اطاعت مؤمنان از اولي الامر كه مبناي اثبات حق براي ولايت فقيه قلمداد شده است، به هر مجتهدي اين اجازه را ميدهد كه ابتدا به ساكن و با ادعا خود را عالم و اولي الامر بداند و بر اين مبنا بدون رسالت و نيز بدون اظهارخواست قلبي مردم براي هدايت مردم سراغشان برود ؟ مستند مشروع و قابل درك عمومي اين مجوز چيست ؟ آيا دل مردم است يا عقل چند نفر ملّا كه برخي از آنها خودشان خودشان را روحاني ناميده اند؟ وطبق نص صريح قرآن وقتيكه پيامبر قدرت هدايت نداشته و فقط مامور بوده ،اينان چه ميگويند و رسالت خود را براي انذار و بشارت از كجا اخذ كرده اند؟چه كسي مدعي است كه هركاري پيامبر كرد هر كس ديگر هم موظف به تقليد است و مجاز است تحت لواي حق بدان اقدام نمايد؟
9: اگر ايمان داراي درجات است و مخاطب برخي از آيات قرآن برخي از مؤمنين صاحب درجه هستند شما با چه ميزان و محكي خود را صاحب درجه اي از ايمان تلقي كرده ايد كه بواسطه ي آن خود را مخاطب آن آيات تلقي و بر اساس آن برقدرت اختيار و اراده ي مردم محيط شده و بر آن تاثير ميگذاريد؟

و آيا تعيين امام ، انتخابي است كه بر مبناي آن شما را انتخاب كرده اند؟ و اگر كشفي است آيا اين كشف بايد با دل مردم مشاهده شود و يا با استدلال چوبين و قياس كفرآميز انساني عده اي حافظ اطلاعات (كه معاويه هم درآن زمره بوده است)؟
10: اگر متوجه شويد كه قلب امام زماني كه ادعاي تبعيت از او را داريد از دست شما ناراضي است - چرا كه بدون اذن به قبول چنين مقامي دست زده ايد و پروسه ي طبيعي رشد اراده و ايمان مردم را سلب كرده ايد- ، آيا حاضريد علي رغم مخالفت همه ي ملبسان به لباس پيامبر مقابل آنان بايستيد؟ و توبه كنيد؟

آيا شما حاضريد براي اثبات حسن نيت ،به همين سؤالات دهگانه و سؤالات قبلي من در همين فضاي لايتناهي اينترنت پاسخ بدهيد تا نيازي نباشد به آمدن من به آن مكانهايي كه تحت سايه ي همين قانون اساسي ضد قرآني ( به نظر بسياري از مدعيان فهم دين ) مركز اقتدار و قدرت پراكني سعيد امامي هايي كه خود را ذوب در ولايت شما ميدانستند شده بود؟

به شهادت تاريخ ، قلبها و نگاهها و سلوك و آداب و فرهنگ مردم زير بار تحميل و بايد و نبايد كليسايي قرون وسطايي منقلب شده و همچنان خواهد شد و شما در قبال آسيبي كه به جان و مال و دل وايمان مردم- از قِبَلِ تحميل قرائت رسمي از حقيقت دين - مي رسد مسئوليد، وصميمانه پيشنهاد ميشود پيش از آنكه دير شود و راهي براي جلوگيري از انتقام گيري و قهر مردمي باقي نماند از اين فرصتي كه هنوز باقي است استفاده نماييد و ميدان نسبيت را به ميدانداران بي ادعا بسپاريد.

شما خود بهتر ميدانيد كه شايد بتوان با تحريك و تهييج وبازي با احساسات پاك و آسماني و ملي گرايانه ي مردم به نفع تثبيت نگرش تحميلي خود بهره جست، سالهاست كه به هزار و يك ترفند(هرچند به نيت خير) مردم را به لطايف الحيل به ميدانها و تظاهرات ميكشيد و بعد به نفع جناحي خودتان با توجيه مصلحت مبادرت مي كنيد ، اما واقعيتي مثل علل فرار مغزها و جانها و جسمها از ميهن و نيز گرايش غير قابل مهار جوانان به مبارزه ي منفي با محيط تحميلي رو به تزايد است و چه معضل بيكاري حل بشود و چه نشود آنچه شاه متزلزل نتوانست با تمام لشكر امنيتي خويش جلوي آن را بگيرد شما نيز نخواهيد توانست با تمام صلابت خود جلويش را حتي با تمام لشكرپليسي - امنيتي خود سد نماييد. توسعه ي قارچ گونه ي دانشگاه آزاد بدون امكان تمهيدات بازار كار ( كه ريشه در قدرت مافوق مردمي در قانون اساسي دارد)و توليد جوانان مدعي كم سواد، و دهها پروژه ي روبنايي ديگركه مبتكر آن معمولا آقاي رفسنجاني است نيز نتوانست و نميتواند باعث تخليه ي انرژي فطري جوانان شود، كه سردرگمي و ايمان آنها با دخالت غير مجازو مستقيم و اجباري و زورمدارانه ي مدعيان فهم دين در حكومت نيز با آسيبهاي جدي مواجه شده است.و مطمئنا" اين فرو خوردن مستمرنياز ها از طريق بستن راههاي آزمايش و خطا با استقرار نظام پليسي حق مدار باعث انفجاري نه چندان دور خواهد شد.در چنين نظامي فقط با القاء هيجاناتي مثل جنگ و يا مليت و نيز در شرايط مبارزه ي منفي مثل انتخابات رياست جمهوري در دوم خرداد و انتخابات شوراي شهر در شهرهاي بزرگ كه وابستگيهاي فاميلي در آن كم است بويژه در تهران، اين وحدت حاصل خواهد شد و اين به معني نرخ منفي رشد و تثبيت هويتهاي مثبت و سازنده است.

زور و تحميل ايدئولوژي هاي مدعي حق و باطل توسط حكومتها ، پايه ها و نرخ ثبات همه ي عناصر هويتي -شخصيتي و پروسه ي رشد طبيعي و بلوغ مردم را همچون دوره هاه حكومتهاي سلطنتي وشاهنشاهي خواهد كاست. اما در قياس نسبي شرايط فعلي با اواخر حكومت پهلوي - پيش از انقلاب- آنچه اكنون نگران كننده است اينست كه ديگر اينبار هيچ آلترناتيوي براي رهبري و اتحادي متمركز همانند چهره ي كاريزماتيك آقاي خميني كه با مردم براي مدتي رابطه ي قلبي داشت وجود ندارد. و مسلما" در بلبشوي رعب آوري كه در راه خواهد بود مسلما پيروز واقعي و عملي اين عرصه ، امپرياليسم و صهيونيسم خواهند بود.

با اينهمه مسجد و سنگر بسيجيان مسلح كه در هر كوي و برزن وجود دارد و با اينهمه پير وجواني كه از نظام زور و تحميل بريده اند و با اينهمه آسيب ديده و مغبون انقلاب ، مسلم بدانيد كه با تحريك امپرياليسم اين مملكت نبديل به يك جهنم خواهد شد؛ البته الزاما" اين جهنم با جنگ همراه نخواهد بود بلكه تضاد ها و سركوب كردن تجربه ي اراده و نيز نيازهاي مادي و معنوي مردم بويژه نسل جوان در نظام بسته ي جمهوري غيرممكن اسلامي باني اين جهنم خواهد بود كه شعله هاي آن اكنون جان و روان مردم را ميسوزاند.

با مقايسه ي سرانگشتي فساد اخلاقي عمومي ميتوان بوضوح شعله هاي اين جهنم را مشاهده كرد.

براستي آيا در روزهاي پيش از انقلاب بر سر هر كوي برزن و در هر محل مردم به مبادله و مصرف مواد مخدر پناه ميبردند؟

آيا در بروز ايمان قلبي رياكاري و تظاهر براي رزق و روزي و گذران روزمرگي در جامعه فراگير و مسري شده بود؟

آيا فحشا و خودفروشي در اين وسعت در كوچه و خيابان علني شده بود؟

آيا ارتشاء و فساد اداري و رانتها و انحصارات فسادبرانگيز تا اين حد فراگير و موجه شده بود؟ تا جاييكه آقاي رفسنجاني به توجيه ارتشاء در نماز جمعه بپردازد؟!

آيا حسابهاي پنهان بانكي خارجي با توجيه ضمانت حفظ انقلاب در حسابهاي شخصي آدمهاي جاه طلب و خطاپذير تا اين حد از حوزه ي نظارت مردمي خارج شده بود؟

آيا بازور و احياء نظام پادگاني و برقراري كميته ها و استقرار بسيجيان مسلح ميتوان جلوي عوارض طبيعي نيازهاي مادي و معنوي سركوب شده ي نسل جوان و مردم را گرفت؟

حدود ربع قرن است كه اين قانون اساسي شبه اسلامي و غير دمكراتيك ظرفيت خود را براي توليدو رشد و توزيع چماقداران و باندهاي مورد حمايت سعيد امامي ها و سعيد عسكرها و انصار منتسب به حزب الله و نيروهاي انتظامي ودستگاهها ي متعدد اطلاعاتي غير متمركز را با تكيه بر قدرت مافوق اراده ي مردمي (مافوق قانون نسبي مردمي) آزموده و نمايش داده است. و بن بست سياسي - اقتصادي - فرهنگي موجود ريشه در همين قانون اساسي دارد .نميخواهم منكر سعي و تلاش و دلسوزي مسؤولان شوم كه پروژه ي تكه تكه كردن پروانه اسكندري هم با همين نيت مسؤولانه انجام گرفت! ، طبيعي است كه واگذاردن اراده ي آزاد مردم به دست خودشان ممكن است نظريات و تلقيات شما را راجع به دين محقق نكند اما مسلم بدانيد كه با حضور شما مدعيان فهم دين هم آن اتحاد و مفاهمه ي ملي پديد نخواهد آمد.چرا كه شما حكومتي بر قلب مردم نداشته و نيز دليل و برهاني در قلب مردم براي انتساب به امام معصوم نداريد.

وقتي كه از كل امت اسلامي صدر اسلام چهار نفر از ياران حقيقي باقيمانده براي اميرالمؤمنين ( امر كننده بر مؤمنها ) يك فدايي اسلام بنام ابوذر غفاري اگر به قلب فدايي ديگر بنام سلمان فارسي آگاهي پيدا ميكرد جان او را ممكن بود بگيرد آنهم با حضور امامي كه معتقديد بر جان آنها تصرف داشته ، آنگاه شما چگونه قادريد كه بدون داشتن قدرت امر( كه با نصيحت فرق ميكند و لازم الاجرا ست) و بدون داشتن اذن از مافوق غير شورايي ( معصوم) بر مسند آن امام تكيه بزنيد؟ و اين تسليم و محبت قلبي را بين دل مردم با قلب خود برقرار كنيد كه بدون نياز به استدلال چوبين مشاء ابوعلي سينا ، به ايمان حاصله در دل مردم تكيه كنيد؟ ( در اينجا به بحثهاي قرآني نمي پردازم كه ميتوانيد براي اطلاع به نوشته هاي قبلي مراجعه نماييد)

به شما برادرانه و مسئولانه و دلسوزانه نصيحت ميكنم كه گوش خود را بر وسوسه هاي آتشين و استرس زاي شيطاني ببنديد و به نداي آرام بخش و حقيقي دل خود گوش بسپاريد و راه طبيعي مردم را براي تسلط بر نفسشان در آزمايشگاه و نشئه ي دنيايي نبنديد و از قياس موقعيت خود و امثال خود با اولياء و اهالي صدر اسلام جدا" بپرهيزيد.

اصرارشما بر تكيه بر مسند حقي كه از ديد مردم شايسته ي آن نيستيد، هدف تراشي كاذب و جعلي براي خود و مسلمين براي برقراري حكومت اسلامي، صدور احكام حكومتي بنام اسلام و قرآن ، چه بساهمه و همه از القائات همان شيطاني هستند كه به تعبير قرآن اميال و جعليات را براي مومن زينت ميكند وبه وصيت اولياء مبناي تشخيصش دل آرام و متصل است.
اگر واصل به حق باشيد در خواهيد يافت كه كار شما حكومت نيست بلكه نهايتا" در صورت داشتن اذن ، انذار و بشارت است - مگراينكه واصل به مقام حق باشيد و ماموريتي همچون ماموريت حضرت خضر در سوره كهف ، داشته باشيد ، كه در اينصورت نيز بجاست آنرا همچون رسولان علنا" اعلام نماييد. -

اميد است كه بيش از اين دست خود را به خون ريخته شده ي شهيدان و حقيقتجويان انديشه و راه آزادي رنگين نكنيد.(كه هركس كه در راه حق كشته ميشود شهيد است - به نمازي كه حضرت علي بر جنازه سرباز لشكر كفر قبل از نماز بركشته شدگان لشكرخود خواند مراجعه نماييد، كه فرمود او شهيد است چرا كه ميپنداشت من ( علي) دشمن خدايم.

منتظر پاسخ روشنگرانه ي شما و احيانا " همراهي صادقانه تان با مردم تا دوم خرداد 82 و يا هيجده تير 82ميمانم، و اميدوارم هرگونه اقدام روشنگرانه ي شما مترادف با ضرب و شتم و زندان و شكنجه نباشد.

(رهسپار خطورات قلبي خود؛وكسيكه به حسن نيت اكثريت صاحب منصبان نظام ناحق شبه جمهوري غير اسلامي ايمان دارد . )


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.