Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 722 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

پير ما

سروش خراسانی
soroush@SiahSepid.com

مكتب ما را پيري بود داناي دانايان روزگار خويش. دراز گيسوي و بلند محاسن. سپيد موي و سرخ روي و سپيد دندان. كه سپيدي موي از كهولت مغز بودي و سپيدي دندان از زيادت حرف….پير ما را خروسي بود عقاب چشم و يوز چنگال:

يكي زيبا خروسي بود جنگي به مانند عقاب از تيز چنگي

خروس همانند گاوان ، فراوان غذا خوردي و امان مرغكان و جوجگان همسايگان را ببريدي و هر صباح از مردم كوي و برزن عريضه به خانه پير بياوردي كه اي پير خروست چنين كرده و چنان كرده ولي پير قبول نكردي و ايشان را از در خانه طرد بكردي و همچنان ديدن قد رعناي خروس موجبات ذوب مقادير متنابهي قند را در دل وي فراهم بياوردي و بادها در غبغب مبارك انداختي.

اليوم من الايام پير ما در خواب ناز پادشاه ها ديدي و با ايشان همي اختلاطات بكردي و خرو پوف ها نمودي كه به ناگه خروس غريو سر بدادي و اظهاروجود همي نمودي و پير را از عالم خواب به در كردي.پير سراسيمه از خواب بجستي و در بستر خويش با حال نزار اين ابيات مناسب حال خويشتن بگفتي:

مرا بر تنگم آورد اين خروسك سرش را ميبرم همچون عروسك

و فرياد ها بزدو مريدان به گرد خويش فراخواند كه: اي مريدان درگاه پير, اي كه بر شما اصابت كند غيب تير, اگر آب در دست داريد بر زمين گذاريد و به گرد من درآييد.

آن يكي در دست داشت تكه خمير وان يكي در دست داشت ليوان شير
كارها را جملگي بر گل زدند گوله كردندي همه بر سوي پير

پير بفرمودكه اين خروس ما را كرده خسته و درهاي آسايش را بر ما ببسته , نمك بخورده و نمكدان بشكسته,كمر به ديوانه كردن ما ببسته ودر تحقق به اين امل بيكار ننشسته. پس:

الا اي مريدان اهل كمال ببايد كنيد اين خروس را كاردمال

بفرمود: كدامين ز شما تواند اين خروس را كشتن؟ كه هر كس آن را ذبح كند كله پاچه اش را به وي بخشم,سگخوري!! از ميان جمع شاگردان يكي برخواست! هميشه يك نفر بايد بپا خيزد!!! فرياد برآورد:

چنان رخت جان بركنم زين خروس تو گويي كه در حجله رخت عروس

بس به طرفة العيني مريدان درگاه به پيش خروس همي برفتند و داوطلب, تيغ بركشيد و قصد طائر بنمود كه بناگه خروس جستي بزد و به منقار و چنگال خويش جراحاتي بس ژرف و كاري بر رخ مرد حك بنمود. پس به تدبير پير,مريدان دست بر گردن يكديگر حلقه اي به دور خروس بزدند و چرخيدن ها كردند. منظره اي حولناك و بس هولناك…

خروس را از اين حول و هول ستاره ها بر دور سرش چرخيدن گرفت و گنجشك ها جيك جيك كنان همانند پروانه اي كه به دور شمع و الكتروني كه به حول هسته اتم ميچرخد گرديدن كردند.بدين سان بود كه خروس گيج و منگ بر زمين بيافتاد و سلاخ با تيغ برهنه سر از تن وي گشود. پوست از تن وي جدا همي كرد و طبق طبق گوشتش را به منزل پير برد.

پير قريب به طبقهاي گوشت بنشسته همي بود و قليلان را به غليان وا همي داشت و ظفرانه دودكشي مينمود. گرد بر گردش,به كردار صدف,بر دور مرواريد, ياران و مريدان حلقه ها همي زده بودند و تعاريف و تماجيد از پير مي كردند و پير خجالت ها مي كشيد و دستها تكان ميداد و خضوع ها مي كرد كه گدايي گويي بوي گوشت به مشامش رسيده همي باشد اف اف را به صدا واداشت و پير را جستجو همي كرد. پير اجابت بنمود و به در رفت. گدا گفت: اي شيخ الشيوخ و اي پير الپاتال و اي بزرگ بزرگان سينه خروست را به من بخش.پير را از اين سخن جبين پر آژنگ گرديد و چهره در هم رفت پس بفرمود: اي نادان پسرك و اي ابله مردك كه سبيلت را بسوزانام با فندك! اين چه حرفييست كه بر زبانت جاري ساختي؟ برو و دهان خويش را به صوابين و الاكيل و تيائيد شستشو ده. اين نه مرغ است كه سينه همي داشته باشد. اين خروس است و ظواهر مردانگي در او.

بگفت پس رانش را به من ده. پير گفت: از جدم منقول است كه مرغ يك لنگ داشته باشد و اين كه خروس است و جاي خود دارد و لنگي از برايش مفروض نيست پس تا تو را به شلاليق ادب نكرده ام دور شو. گدا چانه ها بزد و پير جواب هاي دندان شكن و بعضا فك شكن به وي بداد و ساعتي به وي مشغول بود.

وقتي به خانه رجعت همي كرد دود ها بديد و منقل ها بر پا بديدو مريدان سيخ هاي برياني بر دست شادماني ها مي كردند و گوشت خروس نبود و جايش تر. پس پير در جا آنفاركتوس بزدي و جان به جهان آفرين تقديم كردي…..


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.