Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 974 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

گزارشي از برپايي نمايشگاه لوازم شخصي صادق هدايت

به همراه مصاحبه‌ با جهانگير هدايت, كامبيز رزم‌ آرا و بهزاد خداويسي

مهسا مواج و مرجان قريشي
marjan@SiahSepid.com


حكم چتي

- chi
- man
- chera man

- bayad beri moozeh gozaresh taheyeh koni

اينها كلماتي بودند كه روي پنجره ياهو مسنجر تايپ ميشدن و بدين ترتيب حكم تهيه گزارش از برپايي نمايشگاه وسائل شخصي صادق هدايت بصورت كاملاً چتي و رسمي صادر شد.

-Bayad beri pishe khanoome Poor Amjadi

تداركات

خانم پورامجدي يكي از مسئولين محترم موزه رضا عباسي هستند كه اگر لطف و محبت ا يشان شامل حال ما نميشد شايد هيچ وقت سعادت شركت در افتتاحيه اين نمايشگاه را پيدا نمي‌كرديم.

روز سه شنبه تقريباً همه چيز آماده بود. دعوتنامه ، دوربين، كاغذ و قلم ، يك تخته شاسي كه پشتش تقلبهاي آمار هنوز پاك نشده بود و از همه مهمتر يك دوست، يك همراه. خانم مهسا مواج كه بدون حضورش هيچ كاري پيش نمي‌رفت.

و حالا فقط مي‌ماند اينكه عقربه‌هاي ساعت كار خودشون رو خوب انجام بدن.

- سريع‌تر، سريع‌تر! زود باشين. فردا روز مهميه ! تيك ... تاك- تيك ... تاك...

●●●

نمايشگاه

چهارشنبه 31/2/82 - ساعت 4 و 45 دقيقه بعدازظهر- مكان موزه رضا عباسي واقع در خيابان شريعتي ،نرسيده به سيدخندان.

وارد سالن كه شديم هنوز جمعيت زيادي نيامده بودن و فقط چند نفر از مسئولين و مدعوين حضور داشتند. دور تا دور ديوار سالن را عكسهاي خانوادگي صادق هدايت از طفوليت تا هنگام مرگ آويخته بودند. آرامشي در آنجا حس ميشد. گويي كه انگار خود هدايت هم در آنجا حضور دارد و حاضرين وجود ش را حس مي‌كنند.

از در كه وارد ميشدي اولين چيزي كه توجهش رو جلب ميكرد عكسي بود كه صادق و ساير كودكان فاميل به اتفاق در باغ خانه پدري انداخته بودند. صادق كوچك با لباسي سفيد همانند نگين انگشتري خاندان هدايت، در قاب ميدرخشيد. مدتي كه به عكس خيره شدم احساس كردم واقعاً به آن دوران برگشتم و صادق كوچك را ميديدم كه با همسالان خود در حياط خانه پدري مي‌دود و پشت درختان پنهان مي‌شود. با چشم او را دنبال كردم . اما ناگهان رفت پشت يك د رخت و ديگر نيامد. از پي‌اش رفتم تا او را بيابم. به ناگه از پشت درخت سه جوان برومند راد يدم . يكي نشسته بر صندلي و آن دو ديگر ايستاده در كنارش. جوان نشسته بر صندلي برادر بزرگ صادق، عيسي هدايت و آن دو جوان ديگر صادق هدايت و برادرش محمود هدايت بود.

سپس صادق را ديدم كه از آنها جدا شد و رفت و از پنجره‌اي متفاوت با چهره‌اي متفاوت به من نگريست. چقدر پير شده بود! چه گذشت بر او در اين دقايق كم؟

صدايي منو به خودم آورد: مگه نميخواي گزارش تهيه كني؟

مهسا دوربين به دست اشاره كرد به آقايي كه چند نفر دروش حلقه زده بودن و به من گفت: آقاي جهانگير هدايت هستند برادرزاده صادق هدايت.

گفتگويي با آقاي جهانگير هدايت(برادرزاده صادق هدايت)

آقاي جهانگير هدايت در مورد شخصيت بين‌المللي صادق هدايت صحبت كردند و بسيار گله‌مند بودند از هموطنان ايراني:
در تمام دنيا هزينه مي‌كنند، برنامه‌ريزي مي‌كنند و براي يك نويسنده ايراني بزرگداشت برپا مي‌كنند و آنوقت در اينجا هموطنانش خانه‌اش را به مهدكودك كاركنان بيمارستان تبديل مي‌كنند.

سال 1358 خانه‌اي بلاتكليف

آقاي جهانگير هدايت چنين ادامه مي‌دهند: خانه صادق هدايت در سال 1323 به شخصي فروخته شده بود ولي در اصل بعد از آن كسي در آن خانه زندگي نكرد و خانه تا سال 1358 بلاتكليف بود. قبل از انقلاب اين خانه و كليه وسايل شخصي اين نويسنده بزرگ و بنام توسط دفتر فرح(موزه رضا عباسي كنوني) خريداري شد تا تبديل به موزه صادق هدايت شود. اما بعد از پيروزي انقلاب اين پروژه ناتمام ماند. بعلت نزديكي اين خانه به بيمارستان اعلم مسئولين بيمارستان از اين فرصت استفاده كرده و آنجا را به مهدكودك صادقيه كه مخصوص كاركنان بيمارستان بود تبديل كردند.

در بحبوحه جنگ ايران و عراق

آقاي جهانگير هدايت: زمان جنگ ايران و عراق بود كه خانواده ما نامه‌هاي زيادي به سازمان ميراث فرهنگي كشور فرستادند. گلايه ما اين بود كه محل سكونت يك نويسنده بنام و شهير در 100 ساله اخير نبايد محل قايم موشك بازي بچه‌ها باشد. اين مساله در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار هم انعكاس يافت و باعث شد كه روزنامه‌نگاران ، نويسندگان و انديشمندان و دانشگاهيان هم نسبت به اين حكم اعتراض كنن. يادم هست كه روزنامه اعتماد هم يك مقاله طنز در مورد همين مساله چاپ كرده بود.

سال 1378 خانه صادق هدايت، يك اثر ملي

در سال 1378 بالاخره سازمان ميراث فرهنگي به خانه صادق هدايت پلاك اثر ملي داد و خانه جزو آثار ملي شناخته شد.
پس قاعدتاً كسي نميتوانست به آن تعرضي كند. مهدكودك هم برچيده شد(1358-1379) . اما پس از مدتي متوجه شديم كه خانه‌اي كه جزء آثار ملي شناخته ميباشد تبديل به كتابخانه دانشگاه پزشكي شده!!!

اين عمل موجب نشان دادن عكس‌العمل شديدي از طرف انديشمندان و نويسندگان ايراني و خارجي شد. ما دوباره شكست خورده بوديم. در خانه هدايت را به روي تمام دنيا بستند

آقاي جهانگير هدايت: خانه صادق در خيابان كوش واقع است. آنها در خانه را بر روي خيابان كوش بستند. كسي هم اجازه دخول و بازديد را ندارد. اين يعني اينكه در خانه هدايت را به روي تمام دنيا بستند. به كسي اجازه عكسبرداري از خانه را نميدهند. مگر اين يك اثر ملي نيست؟ مثل تخت جمشيد. چرا بايد عكسبرداري ممنوع باشد؟ اگر كسي قصد بازديد از خانه را داشته باشد بايد تقاضاي خود را كتباً براي روابط عمومي دانشگاه پزشكي تهران ارسال كند. و به نظر من اين يك جك است ، يك فكاهي است!

از داخل بيمارستان ديوار خانه هدايت را خراب كرده‌اند و يك در به جاي آن تعبيه شده و خانه مانند يك حياط خلوت شده براي كاركنان بيمارستان. آيا به نظر شما اين فاجعه نيست؟

آقاي جهانگير هدايت ضعف مديريتي كشور را مهمترين عامل در رابطه با اين بي‌حرمتيها آن هم نسبت به يك اثر ملي ميدانند و چنين ادامه مي‌دهند:

ضعف مديريتي كشور ، شما را با يك سري رفتارهاي خاص روبرو مي‌كند. كارمندي كه در استخدام دولت يا هر ارگاني ديگر است وظيفه‌اش خدمت به مرد م است. ولي عملاً ما چنين چيزي نمي‌بينيم و رابطه‌ها برعكس شده. خيلي از كارمندان خدمت به مردم را وظيفه خود نمي‌دانند. اين سري رفتارها را در هر جايي از ايران ميتوانيد مشاهده كنيد.

من از آن خانه خاطره دارم

سياه سپيد: الان در آن خانه وسيله‌اي هم هست؟

جهانگير هدايت: خير- در خانه هيچ چيز نيست. همه وسايل آن را بيرون بردند.

سياه سپيد: شما هم در آن خانه زندگي مي‌كرديد؟

جهانگير هدايت: بله، مسلماً. آنجا خانه پدربزرگم بود. من هم خودم مدتي در آنجا زندگي كردم. آن زمان من كودك 7 يا 8 ساله‌اي بيش نبودم و از آنجا خاطره‌ها دارم.

يادم هست كه در حياط سگ بزرگي داشتيم و هر وقت كه ميهمان مي‌آمد عمويم(صادق هدايت) به من مي‌سپرد كه مراقب باشم مبادا سگ خانه به ميهمانان پارس كند يا احياناً آنها را بيازارد.

ما جنگ را ادامه خواهيم داد

سياه سپيد: آينده اين خانه را چگونه مي‌بينيد؟ آيا اميدي هست كه با اين خانه واقعاً همانند يك آثار ملي رفتار شود؟

جهانگيرهدايت: من آينده را روشن مي‌بينم. ما جنگ را ادامه خواهيم داد. سازمان ميراث فرهنگي هم با ماست و ما را ياري خواهد كرد. آقاي مختاري معاون سازمان ميراث فرهنگي ما را در اين راه ياري كردند كه جا دارد از ايشان تشكر و قدرداني كنيم. ما نهايت كوشش خود را خواهيم كرد تا به اين خانه توجه شود و روزي به موزه صادق هدايت تبديل شود.

سياه سپيد: در خاتمه يك سوالي را مطرح مي‌كنم. ممكن است بفرماييد صادق هدايت را چگونه مي‌بينيد؟

جهانگيرهدايت: ديدگاه من نسبت به صادق هدايت 2 بعد دارد؛ اول اينكه ايشان عموي بنده بودند و عمو هم عزيز است و دومين بعد اين است كه به نظر من صادق هدايت بزرگترين نويسنده صدساله اخير ميباشد .

صادق در نيم قرن پيش زماني كه كسي هيچ اطلاعي نسبت به رابطه انسان و حيوان و محيط زيست نداشت كتابي بنام فوايد گياه‌خواري نوشتند كه ميزان توجه ايشون را نسبت به محيط زيست نشان ميدهد ، كه به نظر من اين نبوغ صادق هدايت را مي‌رساند يعني ايشون نيم قرن از انسان زمان خودش جلوتر بوده.

سياه سپيد: براي شما آرزوي موفقيت و پيروزي ميكنيم.

در آنجا خيلي از هنرمندان عزيز ميهنمون را ملاقات كرديم، از جمله آقاي بهزاد خداويسي كه گفتگويي هم با ايشون داشتيم:

گفتگو با آقاي بهزاد خداويسي هنرمند سينماي ايران

سياه سپيد: آقاي خداويسي شما با آثار هدايت آشنا هستيد؟

بهزاد خداويسي: بله. من همه آثار ايشون را مطالعه كردم.

سياه سپيد: نوشته‌هاش رو چطور مي‌بينيد؟ آيا صادق سياه مي‌نوشت؟

بهزاد خداويسي: نه ،ابداً. من اصلاً حس سياهي از نوشته‌هاش نمي‌گيرم. بلكه كاملاُ سپيد هستند و به من اميد هم ميدن. اصلاً مگه ميشه شاهكار هنري، انسان رو نا اميد و دلسرد بكنه؟! من خودم شخصاً از خوندن نوشته‌هاي صادق هدايت سرشار از نيرو و انرژي و عشق و اميد ميشم. شايد باورتون نشه ، زماني كه من به سفر فرانسه رفته بودم اولين جايي را كه ميخواستم ببينم قبرستان پرلاشز بود. ميخواستم برم سر قبر هدايت و قبرش رو از نزديك ببينم.

فيلم صادق هدايت!

سياه سپيد: آقاي خداويسي تازگيها حضور شما رو در سينما كمتر احساس مي‌كنيم. علت خاصي داره؟

بهزاد خداويسي: علتش اينه كه دارم روي ساخت يك فيلم كار مي‌كنم كه در مورد زندگينامه صادق هدايت هست. و اگر موفق شوم اين اولين فيلمي خواهد بود كه در ايران در مورد بيوگرافي صادق هدايت ميباشد.

سياه سپيد: براي شما آرزوي موفقيت داريم!

گفتگويي با آقاي كامبيز رزم‌ آرا خواهرزاده صادق هدايت

كامبيز رزم‌آرا به همراه همسرشان و دختر خانم عزيزشان خانم مريم رزم‌آرا در آنجا حضور داشتند .

سياه سپيد: آقاي رزم‌آرا شما خاطره‌اي از صادق هدايت به ياد داريد؟

كامبيز رزم‌آرا : نه متأسفانه. من خاطره‌اي به آن صورت به ياد ندارم، به دليل اينكه وقتي ايشان يك مرد بزرگ و نويسنده مشهوري بودند من دوران كودكي‌ام را مي‌گذراندم.(يهو ياد كارتن وقتي بابا كوچك بود افتادم) در آن دوران من حدوداً 8 يا 9 سال داشتم و خاطره‌‌اي كه قابل گفتن باشد به ياد ندارم. من فقط دايي‌ام را به ياد دارم كه گاهي از اوقات از اتاقش بيرون مي‌آمد و روي مبلي مي‌نشست.

در ضمن آقاي رزم‌آرا با عكس گرفتن خيلي خيلي مخالف بودند و اصلاً هم توا ين زمينه شوخي نداشتند. به خاطر همين هيچ گونه تصويري از ايشان در اين گزارش ديده نمي‌شود.

سياه سپيد براي آقاي كامبيز رزم‌آرا و خانواده محترمشون آرزوي موفقيت و خوشبختي مي‌كند.

●●●

كم كم خستگي داشت سراغم مي‌اومد.

طفلكي مهسا هم مدام مشغول عكس گرفتن بود. مي‌‌خواستم يك جا بشينم اما دلم نيومد اين فرصتها رو از دست بدم. به سمت ويترين شيشه‌اي رفتم كه وسايل شخصي صادق هدايت در آن قرار داشت. وسايلش شامل خودنويس‌ها، قيچي ، ساعت مچي،‌عينك مدل شاخ گاوي، نامه‌‌هاي خصوصي به دوستانش و همينطور آثارش .

●●●

ساعت نزديك 7 بود. ديگه از خستگي مجبور شدم يك جا بشينم. توي ذهنم جمله‌ها و كلمه‌‌ها باهم والس مي‌رقصيدند. زير چشمم هم هي مي‌پريد! با خودم فكر ميكردم اگر ديگران پرش چشمم رو ببينن چقدر بد ميشه!

يهو صدايي شنيدم. صدا مثل فس فس شير گاز بود. به تابلوي روبرو خيره شدم. مردي بر كف زمين افتاده بود. آرام و بي‌خيال!
و ميديدم دستاني لاغر و استخواني كاغذهاي خط خطي دست نوشته را آرام آرام مي‌سوزاند و بوي كاغذ سوخته تمام فضاي سالن را پر كرده بود.

روي يه تيكه كاغذ نوشته بود : « ديدار به قيامت، ما رفتيم دل شما را شكستيم . همين صادق هدايت»
صداي مهسا منو بيدار كرد: آب پرتغال مي‌خوري؟

●●●

ساعت 7 و 30 دقيقه بعد ازظهر- رستوران اسكان- من و مهسا

جاتون خيلي خالي بود. ميگو با ماهيچه زبان خورديم و كلي هم بحث انديشمندانه كرديم و نتيجه بحث اين بود كه همه اونهايي كه در سنين پايين كتابهاي صادق هدايت رو ميخوندن و موج سياه و غمگيني از داستانها و نوشته‌هاش مي‌گرفتند ، همون آدمها تو سن بالاتر از خووندن نوشته‌هاي هدايت موج سپيد و نوراني مي‌‌گرفتند.


●●●

پنجشنبه تاريخ 1/3/82 - صبح روز بعد

- salam siavsh
- man raftam moozeh, hame chi khoob pish raft,jat kheili khali bood
-gozaresh ta chand rooze dige amade hast
-ghorbanat marjan


آلبوم عكسهاي نمايشگاه لوازم شخصي صادق هدايت ●


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.