Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 862 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

ما رودست خورديم

پويا فرياد
comments@SiahSepid.com

دوم خرداد 76 را همه ي ما خوب به ياد داريم. در آن روز مردم ايران با شركت گسترده در انتخابات يك « نه » بزرگ به نظام ج.ا. گفتند كه صدايش را همه گوشهاي شنوا در سراسر دنيا شنيدند.

خاتمي پس از اينكه بر صندلي رياست جمهوري نشست تلاش كرد كه برخي آزاديهاي مسلم مردم را كه سالها در خواب نمي ديدند، به آنها باز گرداند. من بر خلاف عده اي كثير، اين حرف را قبول ندارم كه روي كار آمدن خاتمي يك برنامه ي از پيش تعيين شده بوده است؛ به چند دليل: اولين مورد اينكه هيچ عقل سليمي اين سياست گذاري را نمي پذيرد كه بياييم يك چيزي به مردم بدهيم، بعد وقتي مزه اش زير دندانشان رفت از آنها پس بگيريم! دادن به عنوان مثال آزادي مطبوعات به مردم، عاقبتش از ابتدا معلوم است؛ پس نميتواند آنچه به عنوان نمونه بر سر مطبوعات رفت، و به طور كلي خاتمي و برنامه هايش، يك سياست از پيش تعيين شده باشد. كشمكشهاي عميق بين جريان انحصار طلب شكست خورده و جريان خاتمي( موسوم به چپ يا دوم خرداد ) در سالهاي اول رياست جمهوري وي كاملا مشهود بود. ( در مورد انشعابات و احتمالا زد و بندها و معاملاتي كه نهايتا اين جريان را به انفعال كشانيد فعلا بحثي نداريم).

به هر حال جريان چپ 6سال مداوم در كليه انتخابات پيروز شد و با وجود همه كاستي ها، بين بد و بد تر همييشه ارجح بود؛ تا اينكه:
مردم ايران در دومين دوره ي انتخابات شوراها با شركت نكردن گسترده! در انتخابات يك « نه » بزرگ به سر اندر پاي نظام ج.ا. گفتند كه صدايش را همه گوشهاي شنوا در سراسر دنيا شنيدند.

من خودم جزو همين مردم بودم، من هر دو « نه» را به بلندترين آواها فرياد كردم. اما حالا كه نتيجه ي « نه» دوم را مي بينم، در مي يابم كه رودست خورده ام. مهندس جوادي، شهردار سابق اصفهان در مصاحبه اي عنوان كرده بود كه اگر هم در اين انتخابات فقط يك نفر شركت مي كرد و به ليست يازده نفره ي آن جناح{!} راي مي داد، طبق قانون آن يازده نفر نمايندگان شوراي شهر مي شدند.

و انحصارطلبها كه ديگر هيچ اميدي به راي اكثر مردم نداشتند، از اين نكته خوب استفاده كردند؛ آنها مي دانستند كه يك تعداد راي معيني در هر حال دارند، پس با توجه به اينكه به دست آوردن يك حد نصاب آراء در اين انتخابات موضوعيت نداشت، آنها با به انفعال كشاندن جريان اصلاح طلب و به دنبال آن اكثريت مردم، شانس بالا آمدن را باز يافتند.

نتيجه اين سياست زيركانه آنها( و احمقانه اصلاح طلبها!)اين بود كه سردمداران آن افرادي كه جلسات فرهنگي را به هم مي زدند و مجسمه هاي زيباي شهرهايمان را به آتش مي كشيدند، حالا شهردار و معاون شده اند.

نكته ديگري كه ذهنم را مشغول كرده، اصلا چرايي اين « نه» دوم است. « نه» كه چي؟ كه انقلاب كنيم؟آن يكي بس نبود!؟ كه كودتا بشود؟يك مستبد برود يكي ديگر بيايد!؟ كه عمو بوش! بيايد خونمان را توي شيشه كند جايش آزادي بدهد!؟ كه چي؟ .اصلا اگر اينها بروند كي را داريم كه جايشان بگذاريم؟سلطنت طلبهاي …؟ لوس آنجلسيهاي …؟ يا مجاهدهاي از هم پاشيده را؟

« نه» اول يك نه آگاهانه بود، براي آزاديخواهي. و« نه» دوم يك « نه» كينه توزانه بود، از سر گمراهي.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.