Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 888 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

ايران از نگاه ديگران

امير حسين قرباني ( ترجمه )
amir-hossein@SiahSepid.com

گزارشی از
Stèphane Marteau

نقل از مجله ايتالياي
La sette - Corriere Della Sera

●●●●●●●●●●

روی دیوار ،نقاشی بزرگی از سر یک آپاچی و روبرویش یک برگ بزرگ حشیش جلب توجه میکند. امیر در حالیکه عینک Ray Ban اش را روی بینی پایین می آورد با صدای بلند میگوید :

"بیا تو! وسایلت رو میتونی بزاری اون ته!"

کمی آن سو تر ، چند دختر بالای شهری شیک و پیک ،که کم و بیش بیست و دو سه ساله اند با موسیقی تکنوی مد ایبیزا می رقصند.گویا تابستان امسال جین های فاق کوتاه بر تنشان خوب مینشیند! نزدیک بوفه فرح که امشب تولد بیست سالگی اش را جشن میگیرد با صدایی بغض آلود میگوید :

"اون پسره که اونجا اون پایین نشسته دوس پسرمه...."

پسرک، قیافه ای شبیه دی جی ها دارد...با موهای ژل زده و سیخ سیخ!!

"یه احمق به تمام معناس! روزی چارتا اکستیسی میزنه...تو چی حال میکنی؟! اینجا همه چی هست!..."

در همین هنگام دختر دیگری از راه میرسد و فرح برای خوش آمد گویی به طرفش میرود، انگار با دیدن میهمان تازه وارد کمی سرحال میاید. مهسا که ساعت و کیف Guess
اش با هم ست هستند، کیف را به کناری میگذارد و داخل میشود.

“از پاریس میاد!”

فرح کلمه پاریس را با لهجه غلیظ فرانسه میگوید...

اینجا در یک ساعتی تهران هستیم : شمشک : منطقه معروفی در قلب کوهستان...یقینا تمام این بچه ها در خطر مجازات سنگسار هستند ولی میهمانان و بانی مجلس ترس و ابایی ندارند.

"بسیجیها ما رو میبیینن و کاری به کارمون ندارن..." و در واقع به سادگی توضیح میدهد که "همه ماها یه سهمی بهشون میدیم و خلاص..."

تعرفه یک میهمانی با سکس و مواد مخدر و الکل و لباس البته نه چندان اسلامی حدود 45 دلار است چیزی در حدود نصف سرانه مردم ایران...رقم بالایی است ولی تنها روزنه اکسیژن برای این فرزندان آریستوکرات ایرانی ساکن در اروپا و امریکاست که از سال 79 تا به حال فقط تابستانها به ایران می آیند.

"امریکایی ها فکر میکنن که ما با شتر اینور اونور میریم، شما اروپایی ها هم مارو با افغانیا یکی میدونین..."

در این کشور عصبانیت و تنش در حد بالای خود قرار دارد. در خیابانها آدم احساس خفگی میکند و مردم ایران گویی سوای سرب- آلودگی هوا، لایه ای از سرب هم بر روحشان نشسته است. بیست و سه سال پس از انقلاب اسلامی ،قشر جوان ایرانی تصویر یک کشور با حجاب سیاه را اساسا نقض میکند و به گونه ای حتی به شدت دچار تناقض و سر درگمی است. سه سال پس از تظاهرات کوی دانشگاه که به کشته و زخمی شدن چند دانشجو و به زندان رفتن تعداد دیگری انجامید جوانها تقریبا از مبارزه رودررو با رژیم دوری میکنند.

"این سیستم از ما قویتره، ولی خوب! همه شون دورو و پوفیوزند! ماهم حالا دیگه فهمیدیم چه امتیازهایی رومیشه چه جوری ازشون بگیریم."

حالا این جمله که کم کم به ضرب المثلی تبدیل شده ورد زبان اکثر مردم ایران است :

"با پول همه چی رو میشه خرید حتی دختر رفسنجانی رو..."

در ایران با اینکه پسرها نسبت به دخترها روی مسئله خودفروشی نرمی بیشتری نشان میدهند ولی برای ایرانیها لغت فاحشه یکی از بدترین توهینات محسوب میشود! کیمیا که به قدیمی ترین حرفه دنیا اشتغال دارد 18 ساله است و اعتراف میکند که:

"...از این کار خوشم میاد و لذت میبرم! واسه پولش این کارو نمیکنم..."

شاید این کلمات را برای جلب توجه میگوید، چون کیمیا خوب میداند که بچه های دیگر کوروش را درحالیکه دسته اسکناس را در کیف کیمیا می گذاشته، دیده اند. کوروش که 50 ساله نشان میدهد با دست علامتی میدهد و به سوی اطاق خواب میرود دخترک این حرکت را زیر نگاه حیرت زده دیگران دنبال میکند و...درآمد کیمیا برای یک ساعت و نیم سروکله زدن با مشتری یا به قول خود او، دوست پسرش چیزی حدود 90 دلار میباشد. البته کیمیا یک فاحشه لوکس است. پدر و مادر و نامزدش از جریان بیخبرند و کیمیا هر شب سر وقت! یعنی حدود نیمه شب به خانه بر میگردد. می گوید :

"تو خیابون شروع کردم. ولی این مردای ایرانی یکی از یکی گه ترند! اولش کتکم میزدن، دخترای دیگه هم دستم مینداختن و اذیتم میکردن. ولی بعدش که یه کم پول گیرم اومد، واسه خودم چند دس لباس خیلی شیک و یک سری لوازم آرایش درست و حسابی و یه موبایل خریدم، اینجوری بهتر میتونم قرارها رو ضبظ و ربط کنم و اصولا جاهای بهتر و امنتری هم میرم..."

تلفن موبایل واقعا یک وسیله ارزنده برای فاحشه های ایرانی است! چون تلفن های ثابت اکثرا تحت کنترل پلیس است. البته این دختران همانند مشتریهای خود خطر بزرگی را متحمل میشوند، ولی اکثر آنها معتاد هم هستند و برای خریدن هروئین و تریاک به پول احتیاج دارند. پس ناچار به ادامه کار خود هستند! اما کیمیا دلیل بهتری دارد > عمل جراحی پلاستیک بینی اش. کاری که بیشتر دختران ایرانی یا در صدد انجام آن هستند یا قبلا انجام داده اند.

پایین خانه مرجان در حالیکه منتظر بقیه بچه ها برای بازگشت به تهران است با حالت توهین آمیزی میگوید :

"اینتو همه این دخترا خرابن!! همشون فاحشه ان!..."

مرجان 29 ساله است و ریشه در یک خانواده ثروتمند تهرانی دارد. او بدون اندک ترحمی این دختران را به عروسکهای غرق در به ضم خود، آزادی بی حد و حصر غرب میداند و آنها را بدکاره خطاب میکند...پس از مدتی مرجان هوس کشیدن تریاک میکند!!! (کاری که نزد بیش از 60%!! ایرانیان ارج به سزایی دارد!!)...در شهر چرخی میزنیم و به سمت محل جنایت میرویم. خانه ای در شمال تهران متعلق به دختر خدمتکار مادرش...زنی حدودا چهل ساله با موهای چرب که متصدی جایی است که تا چندی پیش فاحشه خانه و ماوای دختران فراری بوده است. به اطاق تیره ای میرویم در گوشه ای تخت بسیار کثیفی است و بر چارچوب در تکه پارچه ای نقش در را بازی میکند. روی زمین، دو پاره آجر، حالت اجاق را دارند و روی آنها یک قلقلی در حال گرم شدن است. با دو انبر باریک، ماده سیاه رنگ را روی قلقلی میگیرد، تریاک به آرامی ذوب میشود و مرجان و دوستش مهرشاد پکهای عمیقی میزنند.

چند قدم آن سو تر هم بستر زن صاحبخانه ایستاده است. 15 سال جوانتر از او و رفیق شفیق علی "افسر پلیس" است، که برای آنها حشیش ،هروئین ، تریاک و کوکائین جور میکند. در واقع علی که مسئول!! مبارزه!! با مواد مخدر در یک محله کثیف تهران است ،فروشندگان را دستگیر میکند و مواد آنها را در بازار سیاه میفروشد و از این راه یک شرکت اجاره تاکسی هم راه انداخته. در محل جنایت مالکین خانه هیچ ابایی از کارشان ندارند، زن صاحبخانه به شوخی میگوید:

"نیروهای انتظامی هیچوقت چشمشون خوب نمیبینه!...منم مثل مصرف کننده هاش قسر در میرم..."

ظاهرا فشار بر قشر جوان بیشتر است ؛ گه گداری عوامل رژیم سناریویی ترتیب میدهند و با هجوم به یک کافی شاپ 20 نفری را به جرم داشتن لاک ناخن و یا پوشیدن جین تنگ دستگیر میکنند و گه گداری در ملاء عام شلاق میزنند ولی بعد زندگی در تهران، مثل گذراندن یک عصر کشدار به تماشای کلیپهای آمریکایی، مسیر خود را طی میکند و امواج جنیفر لوپز، امینم ،کریگ دیوید و البته فیلمهای پورنوی آلمانی فضای خانه ها را پر میکنند.

در ایران همه چیز هست!! از ودکای 2 دلاری تا شراب اعلای 28 دلاری!...ولی شیکی! و باکلاسی!! در محیطهای آلامد و درست و حسابی تهران خوردن گوشت خوک است! در تهران چند قصابی هستند که میشود از آنها گوشت خوک خرید ولی باید با طرف آشنا بود. البته در مسیر جاده چالوس یک رستوران هست که هم مشروب و هم گوشت خوک سرو میکند.

(کوروش رو که یادتان هست؟!) او که در فضای مافیایی ایران ثروتی به هم زده . همانند تمام دوستان حاضر در جشنش حتما بارها به این رستوران آمده است. در جشن کوروش وقتی گروه موسیقی شروع به نواختن میکند پرمیس از جا بلند میشود تا برقصد، در همین لحظه روسری از سرش می افتد و دیگران برایش دست میزنند. دخترک میلی به دوباره سر کردن روسری ندارد. یک میز آنطرفتر خانومی سی_ چهل ساله با لبخند از جا بلند میشود و او هم شروع به رقصیدن میکند...

پس از اینکه کوروش پول همه را که تقریبا نفری 30 دلار میشود حساب میکند سوار بر ...4X4 به سمت تهران برمیگردیم. بچه ها در راه یک سیگاری بار میزنند و در حالیکه موسیقی با صدای بلند از پنجره به بیرون صادر
میشود با سرعت زیاد پیش میرویم...یکی از همراهان با صدای بلند میخواند :

Get up ,Stand up…Stand up for your Rights… Get up , Stand up…Don’t Give up the Fight…

"تمام ایرونیا باید باب مارلی گوش بدن!... "

انگاری در تهران فقط توی ماشینهاست که میشود بیشتر خندید و حال کرد!...با حسین و چهار نفر از دوستانش در محله شهرک غرب تهران هستیم...در پژوی دودی رنگ مادر حسین، تنگ به هم نشسته ایم. از رادیوضبط ماشین آهنگ کوکائین اریک کلپتن پخش میشود و حسین برای رسیدن به ماشین جلویی (که سرنشینان آن چند دختر جوان هستند) پایش روی پدال گاز فشار میدهد...نگاههای سراسیمه و همراه لبخند جوانها به همدیگر و بعد گاز دادن و رد شدن از بین ماشینها و سر آخر حسین شماره موبایل خود را به یکی از دخترها می دهد...به نظر حسین : "این دخترا که شماره تلفن میگیرن از خانواده های معمولی هستن نه از خانواده های درست و حسابی!!...

چیزی شبیه این سیستم در اینترنت و پای چت هم پیاده میشود. در ایران دست کم دو میلیون کاربر اینترنت وجود دارد که اکثر آنها جوانها هستند...ولی پیچیدگی روابط بین پسرها و دخترها چگونه است؟ یک دانشجوی بیست ساله برایم توضیح میدهد :

دیگه عهد صیغه و این حرفا گذشته. یعنی دخترا نمیخوان. چون بعدن بهشون برچسب جنده شرعی میچسبه...

یقینا این جوان هرگز با دوست دخترش پیش کسی نرفته تا برای داشتن رابطه جنسی، همانطور که اسلام میگوید ، صیغه ای جاری کند. بنابراین رابطه بین دختر و پسر در حالت عادی برقرار میشود و همانطور که مرجان میگوید :

"پسرها از کاندم استفاده میکنند و دخترها از قرصهای ضد حاملگی..."

مرجانه در حالیکه لاک به ناخن میزند درباره دو دوست پسرش میگوید و اینکه در آینده هیچ تمایلی به ازدواج کردن و در ایران ماندن ندارد :

"نمیخوام تو ایران زندگی کنم. دلم میخواد اونور دنیا سر و سامون بگیرم. اینجا خیلی سخت گیریه بیخودی هست و محدودیت آزادی ... اینا نفتای ما رو میفروشن و پولش رو به تروریستا میدن یا به فلسطینیا کمک میکنن...بابا ما نمیخوایم درگیر جنگ این فلسطینیا بشیم...به ما چه؟ اینا عربن!...

شنیدن این حرفها در پایتخت اصلا اتفاقی نیست. مردم ایران ریشه خود را پارسی و عموم شر و بدبختی خود را از اعراب و مذهب میدانند...


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.