Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 745 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

پيچك انحراف (۲)

داريوش سجادي
dariushsajjadi@yahoo.com

سوابق کارشکنی حلقه حقانی ـ تل آويو در سياست خارجی ايران

حلقه حقانی ـ تل آويو طی دو دهه بعداز انقلاب اسلامی پروژه های مشترک ديگری را نيز جهت اخلال در مسير سياست تنش زدائی ايران با جهان غرب مديريت کرده اند از جمله:

ترور«شاهپور بختيار»در آستانه سفر «فرانسوا ميتران» رئيس جمهور فقيد فرانسه به تهران در منزل مسکونی اش واقع در پاريس که اولين اثر اين ترور لغو سفر ميتران به تهران بود كه در آن مقطع نفس انجام اين سفر براي دولتمردان ايران دارای اهميت بالائی بود .

همچنين ترور مشكوك «دكتر كاظم سامي» وزير بهداشت كابينه مهندس بازرگان در تهران همزمان با ورود «هانس ديتريش گنشر» وزير خارجه وقت دولت آلمان در سال 1366 به ايران كه منجر به آن شد تا گنشر پس از بازگشت به «بُن» اعلام كند«هنوز امنيت كافي در ايران جهت سرمايه گذاري وجود ندارد».

ترور «شرفکندی» در آلمان در آستانه توافق وی با جمهوری اسلامی بمنظور دست برداشتن از مبارزه مسلحانه با ايران و بازگشت به کشور بمنظور مبارزه صرفاً سياسی ، مورد ديگری از اخلال و کارشکنی در مسير سياستهای خارجی ايران بود.

لازم به ذکر است که طی گفتگوئی که با سفير وقت ايران در آلمان شخصاً انجام دادم مشاراليه با ذکر اين نکته اظهار داشت که نتيجه گفتگوهای دو جانبه ميان ما با شرفکندی منجر به موافقت ايشان جهت دست برداشتن از مبارزه مسلحانه عليه ايران و بازگشت به کشور جهت مبارزه صرفاً سياسی بود که ناگهان مواجه با حادثه ميکونوس شديم.

ظاهراً در آن مقطع بار ديگر اسرائيليها توانسته بودند از طريق عوامل داخلی خود در حلقه سعيد امامی ضمن ترور شرفکندی از سوئی زمينه بهبود مناسبات جمهوری اسلامی با يکی از سازمانهای قدرتمند کُرد داخل کشور را به هم بزنند و از سوی ديگر جناح اقتدارگرای داخل ايران نيز با انجام اين ترور ضمن مانور قدرت دادن در برابر رقبای داخلی جای پـای خود را در داخل کشور مستحکم تر نمايند و هم زمان خوراک لازم را در اختيار صهيونيستها جهت فراهم آوردن زمينه های انزوای هر چه بيشتر ايران در جهان غرب با به راه انداختن دادگاه جنجالی ميکونوس قرار دهند.

نکته مهم در جريان ترور شرفکندی آنبود که عوامل اطلاعاتی دولت آلمان موفق به يافتن رد پای تل آويو و متحدين مافيائی شان در ايران شده بودند و از همين رو تا حد ممکن با دولت ايران و سفير وقت جمهوری اسلامی در بن همکاری لازم را کردند و برخلاف توقع افکار عمومی استقبال و همکاری چندانی با قوه قضائيه آلمان در جريان دادگاه ميکونوس به عمل نيآوردند.

در مجموع حلقه حقانی از ابتدای استقرار حکومت جمهوری اسلامی قدم های آرام و حساب شده ای را بمنظور احراز مناصب قدرت در ساختار حکومت ايران را برداشته است.

انتخابات رياست جمهوری سال 1376 ، نخستين خيز رسمی حقانی برای تصاحب قدرت

تا قبل از انتخابات رياست جمهوری سال 1376 حلقه حقانی اصراری بر ابراز وجود سياسی در کريدورهای عمومی از خود نشان نمی داد و عمدتاً می کوشيد با حرکت با چراغ خاموش بدون سر و صدا اهداف سياسی خود را پی گيری کند.

اما با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوری سال 1376 اين جناح سياست حرکت با چراغ خاموش خود را کنار گذاشت و با تحليلی که از مساعد بودن فضا به نفع خود و خيز جهت تصاحب کرسی رياست جمهوری می ديد ضمن تشکيل جمعيت دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی به دبير کلی حجت الاسلام محمدی ری شهری و مجموعه ای از چهره های شاخص مدرسه حقانی رسماً پای به صحنه علنی سياست گذاشت.

حضور ايشان به عرصه علنی سياست يکی از اشتباهات استراتژيک شان بود چرا که تا قبل از آن توانسته بودند بدون نياز به پاسخگوئی به افکار عمومی مصادر قدرت متعددی را در ساختار هرم قدرت ايران را اشغال کنند اما با اعلام موجوديتشان در قالب جمعيت دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و معرفی ری شهری بعنوان کانديدای خود در انتخابات رياست جمهوری عملاً به قلت پايگاه مردمی خود در ايران واقف شدند و ديگر نمی توانستند از کيک قدرت در ايران سهمی بيش از لياقت شان را در حوزه های انتخابی مطالبه کنند.

لازم به ذکر است آراء مکتسبه ری شهـــری در انتخابات سال 1376 به زحمت به عدد 700 هزار که حتی کمتر از آراء باطله بود! می رسيد.

اما تا پيش از اين، تحليل اين جناح مبتنی بر توفيق ايشان در انتخابات مزبور بود.

توهّم پيروزی

سه شنبه هشتم آبان ماه سال 1373 ـ ساعت 9 صبح ، نهاد عالی رياست جمهوری.

در موقعيتی که هنوز بيش از دو سال به انتخابات رياست جمهوری سال 1376 مانده بود عطاالله مهاجرانی معاونت پارلمانی رياست جمهور وقت طی مصاحبه ای اختصاصی با اينجانب در دفتر کار خود اظهار داشت:

«اگر امكان تغيير در قانون اساسی وجود داشته باشد آقای هاشمی رفسنجانی شايسته ترين فرد برای احراز مجدد مسئوليت رياست جمهوری است»

بعد از چاپ اين اظهار نظر، طوفانی از مخالفت جو سياسی کشور را فراگرفت تا جائيکه در نهايت کار به اظهار نظر آيت الله خامنه ای و مخالفت قطعی ايشان با چنين تغييری در قانون اساسی ايران منجر شد.

هر چند هاشمی در اين قائله به پا شده چهره ای خاموش بود و تنها بعد از مخالفت صريح رهبری ايران وی نيز امتناع خود را از چنين تغييری در قانون اساسی اعلام کرد اما پنج سال وقت لازم بود تا عطاالله مهاجرانی نيت اصلی خود را از بيان آن مطلب اظهار دارد! (جزئيات اين مصاحبه و تبعات آن در مقاله ظلم زدائی از تاريخ آمده است)

مهاجرانی در مصاحبه با خبرگزاری داشجويان (8/5/1381) می گويد:

«زمانی که بحث اصلاح قانون اساسی در مورد برداشتن منع انتخاب مجدد مطرح شد، بيشتر يک موضع سياسی مورد نظر بود تا يک تصميم واقعاً جدی برای تغيير قانون اساسی. در آن زمان جناح راست بر طبل می کوبيدند که ديگر تمام است و مانند کسانی بودند که گوئی می خواستند عروسی را قبل از عقدکنان انجام دهند و نمی خواستند برای رسيدن به انتخابات رياست جمهوری حوصله به خرج دهند. در آن مقطع صحبت اين بود که ما چگونه می توانيم با زدن يک تلنگر وقفه ای ايجاد کنيم تا بتوانيم فکری برای مراحل بعدی رياست جمهوری داشته باشيم . احساس می کرديم طرح بحث تغيير قانون اساسی می تواند به عنوان مانع تلقی شود و کمی اذهان را به خود مشغول کند و اتفاقاً همين طور هم شد يعنی به محض اينکه اين بحث مطرح شد شاهد نوعی سراسيمگی و دست پاچگی جناح راست بوديم که به يکباره طرفدار قانون اساسی شدند و حرف هائی زدند که تا آنزمان مطرح نمی کردند»

در مجموع تراموای انتخابات سال 1376 به راه افتاد و دو جناح راست سنتی و راست اقتدارگرا با گلادياتورهای خود(ناطق نوری و ری شهری) به عنوان رقبای اصلی وارد صحنه کارزار انتخابات شدند.

در اين کارزار جناح چپ ايران که چند سال نيز بود که تحت تضييع هائی که بر ايشان مترتب شده بود در اعتکاف سياسی به سر می برد، چندان محلی از اعراب نداشت!

خصوصاً آنکه رقبا توانسته بودند کانديدای نخست اين جناح را (مهندس مير حسين موسوی) با تضييقات پنهان و آشکار تخت قاپو کرده و ايشان را منصرف از حضور در عرصه انتخابات نمايند. محمد خاتمی هم که با اکراه و تاخير وارد اين انتخابات شد تا روزهای آخر هم رقيبی جدی تلقی نمی شد و طرفين و حتی خود خاتمی و حاميان سياسی اش امکانی برای توفيق در اين انتخابات متصور نبودند.

هر اندازه به دوم خرداد 1376 نزديک تر می شديم رقابتهای انتخاباتی دو جناح راست حکومت سنگين تر می شد در عين حالی که هم زمان و در پشت پرده متحدين خارجی آنها نيز در لندن و تل آويو دست به نبردی اطلاعاتی با يکديگر زده بودند! بدون آنکه کمترين احساس دلنگرانی حداقل تا روزهای پايانی انتخابات سال 1376 از ناحيه خاتمی داشته باشد.

پنجشنبه 25 اسفند 75 ساعت 10 صبح ـ نهران ؛کتابخانه ملی ايران

سيد محمد خاتمی طی مصاحبه ای اختصاصی در دفتر کتابخانه ملی در خيابان آفريقای تهران به نقل قولی اشاره کرد که می تواند مبين آغاز دلنگرانی دست راستی ها از حضور يک مزاحم در عرصه رقابت ميان ناطق و ری شهری باشد.

وی بعد از آنکه مواجه با سوال اينجانب شد که مجموعاً چه برآوردی از آراء مکتسبه خود در دوم خرداد داريد به نقل از يکی از نزديکان جناح وابسته به ناطق نوری گفت که روز گذشته رئيس دفتر حجت الاسلام ری شهری طی تماسی تلفنی با رئيس دفتر ناطق نوری از وی همين سوال را درباره وضعيت ناطق پرسيده بود و ايشان نيز در پاسخ گفته بود که در مجموع وضعيت اميدوار کننده است به شرط آنکه اين سيد خوشگله (محمد خاتمی)بگذارد!

عدم احساس خطر دو جناح از جدی بودن يا محتمل بودن پيروزی خاتمی فرصتی طلائی را در اختيار وی و متحدينش قرار داد تا از اصطکاک و رقابتهای سياسی و انتخاباتی دو کانديد ديگر با کمترين هزينه بهره برداری مثبت نمايد.

خاتمی در حالی پله های جلوس بر کرسی رياست جمهوری را طی می کرد که باند حقانی به مبارزه ای پنهان و خشن با جناح محافظه کار سنتی ايران بر سر تصاحب اين کرسی اشتغال داشتند. مبارزه ای که در پشت پرده مبدل به جدال و رقابت پنهان دو دولت انگلستان و اسرائيل بر سر کيستی اشغال کرسی رياست جمهوری ايران شده بود!

جنگ قدرت لندن و تل آويو در انتخابات سال 1376 ايران

نخستين حمله سنگين جناح حقانی به ناطق نوری در انتخابات رياست جمهوری سال 1376 را می توان در افشای مشکوک مذاکرات محرمانه محمد جواد لاريجانی متحد نزديک ناطق با نيکلاس براون مدير کل بخش خاورميانه وزارت امور خارجه انگلستان در لندن مشاهده کرد.
هر چند لاريجانی يک سال بعد در تشريح لو رفتن اين نشست محرمانه طی مصاحبه با روزنامه جامعه می گويد:

«بيرون درز کردن مذاکرات من بخشی از رقابت انتخابات بود که از داخل وزارت خارجه شکل گرفت چرا که احساس شده بود اگر ناطق رئيس جمهور شود انتخاب او برای تصدی پست وزارت خارجه ممکن است من باشم»

اما اظهارات لاريجانی منافاتی با اين ندارد که نفوذی های موساد در وزارت خارجه انگلستان تشخيص داده بودند با اطلاع رسانی اين نشست به حلقه حقانی می توانند ضربه شکننده ای به انگلستان و متحدين داخلی شان در جريان انتخابات رياست جمهوری ايران بزنند.

طبعاً اگر جناح راست سنتی ايران اين حق را برای خود قائل بوده تا با اتکا به مناسبات ديرينه خود با انگلستان ضمن اعزام نماينده مورد وثوقشان به لندن هماهنگی های لازم را با انگلستان در خصوص نامزد رياست جمهوريشان به عمل آورد اسرائيل نيز به همين سياق اين حق را برای خود قائل خواهد شدکه در نبرد قدرت موجود ميان کانديداهای انتخابات رياست جمهوری ايران به طرف مورد وثوق خود امداد رسانی خبری کند!

طنز قضيه آنجا بود که هر چند افشای مذاکرات مزبور لطمه سختی به ناطق نوری زد اما نمدی از اين کلاه هم عايد جناح ری شهری نشد و جناح چپ با زيرکی توانست ضمن آگرانديسمان کردن اين مذاکرات به بهترين شکلی از آن به نفع خود و کانديدای خود بهره برداری نمايد.

حمله دومی که حلقه حقانی ـ موساد سعی کرد در آن ايام با توسل به آن، جناح محافظه کار را در انتخابات زمينگير کنند؛ دست گذاشتن بر روی مسئول ستاد تبليغات رياست جمهوری ناطق نوری بود.

در اوج رقابتهای انتخابات رياست جمهوری سال 1376 اين حلقه کوشيد ضمن باز کردن پرونده ای مشکوک از جاسوسی و اتهاماتی اخلاقی برای مسئول ستاد تبليغات ناطق نوری، موجبات دلنگرانی جدی ناطق و متحدينش را فراهم کنند.

هر چند ناطق […] نهايتاً توانست باند سعيد امامی و مسئولين بالاتر آنرا در حلقه حقانی متقاعد کند که تا پايان انتخابات رياست جمهوری اين پرونده را از منظر افکار عمومی پنهان نگاه داشته و دست به اقدامی در آن خصوص نزنند اما در مجموع جناح حقانی موفق شد با اجابت اين خواسته، ناطق و جناح حامی او را اخلاقاً مديون به خود نمايد و اين عاملی بود که حقانی چی ها می توانستند به اتکای آن سهم قابل توجهی از کيک قدرت را در صورت پيروزی ناطق در انتخابات نصيب خود نمايند.

فتنه بودن خاتمی برای حلقه حقانی ـ تل آويو

پيروزی غير مترقبه سيد محمد خاتمی در انتخابات رياست جمهوری بزرگترين هشدار برای تل آويو بود. اسرائيل در طول تمام سالهای استقرار جمهوری اسلامی کوشيده بود مستقيم و غير مستقيم با ترسيم شمای عبوس و خوفناک از اسلام حاکم بر ايران بعد از انقلاب اسلامی ضمن ايزوله نگاه داشتن حکومت انقلابی ايران در مرزهای ملی اش با به شکست کشاندن الگوهای ملکداری مبتنی بر اسلام نوانديش منبعث از آموزه های سياسی و ايدئولوژيکی شريعتی ـ خمينی، از الگو قرار گرفتن آن در جهان عرب و مسلمانان ممانعت به عمل آورد.

پيروزی خاتمی با تکيه بر سيمائی لطيف و انسانی از اسلام بزرگترين هشدار برای اسرائيل بشمار می رفت.

توفيق خاتمی در دوران رياست جمهوری اش اين امکان را به ايران می داد تا علی رغم همه تنگناها و مضايقه ها و مضيقه هائی که طی دو دهه گذشته بر سر راهش گذاشته شده بود بار ديگر و ظفرمندانه ايران را مبدل به الگوئی جذاب برای جهان اسلام نمايد.

طبعاً اسرائيل با توجه به شناختی که از اثرگذاری تحولات ايران بر جغرافيای سياسی خاور ميانه داشت خود را محق می دانست که بيشترين فشار را بر به شکست کشاندن پديده خاتمی اعمال نمايد.

از اين مقطع به بعد شاهد فعال شدن مافيائی اسرائيل و زير مجموعه های تحت کنترلش در ايران جهت به شکست کشاندن پديده خاتمی شديم.

از همين مقطع بود که باند حقانی در يک وحدت آرمانی با اسرائيل، خود را عملاً مبدل به کارگزار اصلی تل آويو بمنظور تامين منويات ناصواب ايشان کرد.

نخستين توطئه حقانی ـ تل آويو عليه پديده خاتمی

نخستين تحرکات ايذائی اين جناح هجوم هيستريک به امنيت ملی ايران و هدف اصلی در اين پروژه ناتوان نشان دادن خاتمی در تامين امنيت ملی بود. تهاجم شبانه به اتوبوس حامل بازرگانان آمريکائی نخستين توطئه ها عليه خاتمی بود.

پائيز سال 1377 زمانيكه هيأت سيزده نفره بازرگانان آمريكائي که با ميزبانی «سبزعليان» ديپلمات سابق جمهوری اسلامی ايران در امريکا به تهران سفر کرده بودند، در حال بازگشت به هتل محل اقامت خود ، مورد تهاجم عده اي ناشناس قرار گرفتند.صورت قضيه آن بود كه مهاجمين از نيروهاي مذهبي مخالف آمريكا بهستند .

هيأت 13 نفره مزبور متشكل از بازرگاناني بود كه براي كشف فرصت هاي تجاري تازه در ايران به تهران سفر كرده بودند . اين گروه از بازرگانان در واقع اعضاي سازماني بودند كه از 500 شركت آمريكائي تشكيل شده و بر ضد تحريم اقتصادي آمريكا عليه ايران فعاليت مي كرد .

پيغام اصلی در حمله به بازرگانان آمريكائــي آنبود که به واشنگتن تفهيم شود بدون هماهنگی با تل آويو امکان نزديک شدن به ايران وجود ندارد همچنانکه حلقه حقانی نيز توانست با اين مانور قدرت به واشنگتن تفهيم کند که حرف آخر را در ايران آنها می زنند! اين پيغامی بود که کاخ سفيد که در آنزمان در اختيار دمکراتها بود بخوبی آنرا گرفت اما علی رغم اين واشنگتن برخلاف توقع افكار عمومي از اتخاذ موضع خصمانه و منفي نسبت به ايران در اين مورد پرهيز كرد.

موضع واشنگتن در جريان تهاجم به هيئت بازرگانی اش در تهران سال 1377 مشابهت بسياری با يک نمونه تاريخی ديگر در بيش از 70 سال پيش داشت.

77 سال پيش بدنبال اتخاذ سياست «نيروي سوم» قوام السلطنه نخست وزير وقت ايران كه طي آن وي كوشيد در فضاي رقابت آميز ميان روس و انگليس بر سر نفت ايران ، پاي آمريكائيها را نيز به صحنه سياسي ـ اقتصادي ايران باز كرده و فضاي مانور و قدرت انتخاب ايران را توسعه بخشد ، براي نخستين بار پاي كمپاني نفتي «استاندارد اويل» آمريكا به ايران باز شد . هر چند انگلستان با زيركي توانست در كوتاهترين زمان ممكن پاي استاندارد اويل و پس از آن كمپاني آمريكائي «سينكلر» را از منافع نفتي ايران كوتاه نمايد .

نكته حائز اهميت در اين مقطع قتل مشكوك «سرهنگ ايمبري» نايب كنسول آمريكا در ايران در جريان واقعه سقاخانه آشيخ هادي در تهران بود.

انگليسها كه فهميده بودند قوام بدنبال باز كردن پاي آمريكا به ايران است در تير ماه 1303 از شايعه وقوع معجزه در سقاخانه آشيخ هادي سود برده و با اعزام «بالوين سيمور» كارمند سفارت انگليس در تهران نزد «ايمبري» وي را ترغيب به تهيه عكس از سقاخانه مزبور كردند .

عكسي كه «ايمبري» مجبور شد جان خود را بر سر آن بگذارد !

«ايمبري» پس از حضور در محل مواجه با افراد مشكوكي شد كه توانستند با تحريك احساسات مذهبي مردم وي را بعنوان عنصري كافر و اجنبي و نجس ! در آن محل مقدس ! به قتل برسانند كه نتيجه آن حداقل مي توانست تيرگي مناسبات ايران و آمريكا و قبولاندن اين نكته به آمريكائيها باشد كه ايران محل امن و مناسبي براي فعاليت آنها نيست .

نکته جالب توجه آنست که آمريكا در قضيه «ايمبري» نه تنها از برخورد تند با ايران پرهيز كرد بلكه معادل هزينه انتقال جسد «ايمبري» با ناو اختصاصي شان به آمريكا را تخصيص به اعطاي بورسيه براي دانشجويان ايراني علاقه مند به تحصيل در آمريكا كرد. همچنين در جريان حمله به بازرگانان آمريكائي در پائيز سال 1377 نيز علي رغم انتظار موضعي تند از سوي آمريكا ، وزارت خارجه اين كشور در يك موضعگيري بديع اعلام كرد :

«علي رغم اين واقعه ، واشنگتن علاقه مند به ارتقاء روابط ميان دو ملت ايران و آمريكا مي باشد» و همزمان بر خلاف سالهاي قبل نام ايران را از ليست سياه كشورهاي توليد كننده مواد مخدر پاك كرد!

دومين توطئه حقانی ـ تل آويو عليه پديده خاتمی

سه روز پس از حمله اول آذر به هيأت بازرگاني آمريكا ، پرده دوم توطئه عليه دولت خاتمی به نمايش درآمد و داريوش فروهر و همسرش به طرز مشكوكي در منزل مسکونی شان در تهران كشته مي شوند و متعاقباً به فاصله چند روز «محمد پوينده» و «محمد مختاري» دو تن از نويسندگان نه چندان مشهور ايران نيز بقتل مي رسند .

قتلهائی که منتسب به عوامل خود سر وزارت اطلاعات و عقبه سعيد امامی شد.
در تمامی اين وقايع حلقه حقانی در کنار عوامل اسرائيلی يک هدف مشترک را دنبال می کردند: شکست اسلام متعارف و با سيمای انسانی مدل خاتمی.

فراز و فرودهای سالهای زمامداری خاتمی تا کنون مملو از بحرانهای متعدد بود ؛ اعم از توقيف فله ای نشريات اصلاح طلب و بازداشت روزنامه نگاران و تهاجم به کوی دانشگاه، که رد پای عقبه حقانی در تمامی آنها به روشنی قابل رويت بود.

اما شاخص ترين اين توطئه ها ترور سعيد حجاريان توسط جوانی از شهرری بود.

چرا حجاريان ترور شد؟

دوشنبه 17 فوريه 2000 ـ ساعت 10 صبح ـ بوستون

خبرنگار واشنگتن پست طی تماسی تلفنی با منزل اينجانب در کمبريج ماساچوست خبر از ارسال پيام مهمی در آينده نزديک توسط يکی از عالی رتبگان آمريکا به مقامات ايران به اينجانب داد. يک ماه وقت لازم بود تا در جلسه ساليانه شورای آمريکائيان و ايرانيان (AIC) در «آمنی شرهام هتل» واشنگتن مشخص شود اين مقام عالی رتبه کسی نيست جز مادلين آلبرايت وزير خارجه وقت ايالات متحده و پيام مزبور نيز اشاره به متن سخنرانی آشتی جويانه وی با دولتمردان ايران داشت که طی آن ضمن اعتراف به دست داشتن دولت وقت آمريکا در کودتای 28 مرداد سال 1332 عليه دکتر محمد مصدق از ملت ايران به همين بابت دلجوئی کرد.

اين نخستين بار بود که يکی از بلند پايگان دولت آمريکا رسماً تقبل مسئوليت در کودتای 28 مرداد را به عهده می گرفت.

اين نکته از آنجا حائز اهميت است که در جريان مذاکرات ايران با آمريکا در الجزاير طی سال 1381 که بمنظور آزاد سازی گروگانهای آمريکائی در تهران صورت می گرفت، نمايندگان آمريکا به هيچ وجه تن به امضای آن بند از قرار داد الجزاير ندادند که دولت آمريکا را متعهد می کرد تا از دخالت در امور ايران بپرهيزد.

ادله ايشان در استنکاف از امضای اين بند آن بود که امضای اين بند به معنای پذيرش رسمی دولت آمريکا در دخالت داشتن در امور ايران در سالهای قبل بوده که آمريکا مدعی عدم چنين دخالتی بود و اکنون با سخنرانی آلبرايت وی صريحا بر اين نکته صحه می گذاشت.

اما نکته مهم تر از سخنرانی آلبرايت روندی بود که بيش از يک ماه پيش از اين و در پشت پرده برای برگزاری اين نشست در جريان بود.

برنامه اين نشست از 7 هفته قبل هماهنگ شده بود و مطابق آن قرار بود بعد از سخنرانی آلبرايت، در پانل بعدازظهر آقای هادی نژادحسينيان بنمايندگی از جانب جمهوری اسلامی ايران به استقبال گشاده روئی آمريکائيان رفته و پاسخ مناسب را به ايشان بدهد.

اين نکته از آنجهت حائز اهميت است که متن سخنرانی خانم آلبرايت از يک ماه قبل ميان دو کشور ايران و آمريکا رد و بدل شده بود و بر روی بند بند آن تشريک مساعی و تفاهمات لازم صورت گرفته بود. […] به همين دليل هم نماينده ايران برای نخستين بار از مرکز مجوز لازم را داشت تا در اجلاس مزبور حضور به هم رسانده و مواضع مطلوب ايران را اتخاذ نمايد.

اما يک نکته مبهم در اين ميان وجود داشت و آن اينکه علی رغم استقبال ايران و حضور هادی نژادحسينيان در اجلاس واشنگتن که بمعنای تائيد حضور وی توسط رهبری جمهوری اسلامی با عطف توجه به محتوای آشتی جويانه سخنان آلبرايت بود اما بلافاصله در فردای اين اجلاس آيت الله خامنه ای طی سخنرانی خود در اصفهان بشدت به آمريکا تاخته و سخنان آلبرايت را بدون اهميت عنوان کرد.

طبعاً از آنجا که متن سخنرانی آلبرايت پيشتر به رؤيت مقامات ايران رسانده شده بود اين بی معنی بود که آيت الله خامنه ای از سوئی مجوز شرکت نژادحسينيان در اجلاس واشنگتن را بدهد و از سوئی ديگر بلافاصله بعد از اظهارات آشتی جويانه وزير خارجه آمريکا با بياناتی تند و پرخاشگرانه به آلبرايت پاسخ دهد!

پاسخ به اين ابهام را بايد در پاراگراف بيستم از نطق مکتوب آلبرايت يافت آنجا که بعد از استقبال از روند دمکراسی موجود در ايران ضمن اشاره ای گذرا به قتلهای زنجيره ای پائيز 1377 با تاکيد بر ترور حجاريان انگشت اتهام خود را سياستمدارانه متوجه رهبری جمهوری اسلامی ايران می کند و می گويد:

«همين هفته گذشته يک روزنامه نگار برجسته (سعيد حجاريان) که مشاور آقای خاتمی است در جريان يک ترور بشدت مجروح شد. جريانات متعددی در ايران همانند هر جامعه متنوع در حال حرکت هستند، بعضی از اين جريانات کشور را رو به جلو و بقيه از اين حرکت جلوگيری می کنند.علی رغم روند دموکراسی، کنترل ارتش، قوه قضائيه، دادگاه ها و پليس در دست افراد غير منتخب باقی مانده و در اصول سياست خارجی که در مورد آن بيشترين نگرانی را داريم بهبودی حاصل نشده است»

Moreover, in the fall of 1998, several prominent writers and publishers were murdered, apparently by rogue elements in Iran security forces. And just this past weekend, a prominent editor and advisor to President Khatami (سعيد حجاريان) was gravely wounded in an assassination attempt.
As in any diverse society, there are many currents swirling about in Iran. Some are driving the country forward; others are holding it back. Despite the trend towards democracy, control over the military, judiciary, courts and police remains in unelected hands, and the elements of its foreign policy, about which we are most concerned, have not improved. But the momentum in the direction of internal reform, freedom and openness is growing stronger.

اين پاراگرافی بود که در تمامی نسخه های سخنرانی آلبرايت که پيش از اين در کريدور مشترک دو کشور رد و بدل شده بود وجود نداشت و ظاهراً کمتر از 24 ساعت قبل از اجرای کنفرانس در آخرين لحظه ها و با فشار لابی صهيونيسم، آلبرايت مجبور به اضافه کردن آن در متن نطق خود بدون اطلاع طرفهای ايرانی شده بود.آلبرايت بعدها جزئيات اين فشار و اضافه کردن اين پاراگراف را در يک گفتگو خصوصی با […] يکی از اعضای شورای امريکائيان ـ ايرانيان (AIC) فاش ساخت. پاراگرافی که علی رغم خوشبينی تحليلگران سياسی مبنی بر آب شدن يخهای موجود ميان دو کشور بعد از سخنان آلبرايت، منجر به مواضع سختگيرانه و قابل انتظار آيت الله خامنه ای شد . اين در حاليست که بيل کلينتون رئيس جمهور وقت ايالات متحده بعد از اتمام دوره رياست جمهوريش طی نشستی خصوصی در يک کشتی تفريحی با […] يکی از اعضاء شورای آمريکائيان ـ ايرانيان (AIC) صريحاً اعلام کرد که «ما برای بهبود مناسبات با ايران عزمی جدی داشتيم»

علی القاعده مواضع آلبرايت در اجلاس واشنگتن برای هادی نژاد حسينيان و هيئت ايرانی آنقدر غيرمترقبه و دور از انتظار بود که مجبور شدند در فاصله دو پانل صبح و بعد از ظهر اجلاس واشنگتن عجولانه اقدام به تغيير در متن سخنرانی از پيش تهيه شده نژادحسينيان دهند.

اما چه چيز باعث شد تا چنين حادثه غير مترقبه ای در اين اجلاس اتفاق بيفتد و از آن مهم تر آنکه چرا لابی صهيونيسم که بالاترين نفوذ را در ساختارهای سياسی آمريکا و خصوصاً در ساختار سياسی و اداری ميزبانان آن اجلاس (شورای آمريکائيان و ايرانيان AIC ) دارد با وجود اطلاع دقيقشان از برگزاری اجلاس واشنگتن و آغوش گشائی که قرار بوده آلبرايت در آن اجلاس برای جمهوری اسلامی کند عملاً اقدامی برای برگزار نشدن اجلاس واشنگتن به عمل نيآورد و تا آخرين لحظه که مجبور شدند آن پاراگراف را به آلبرايت تحميل نمايد، اقدام ديگری از خود به عمل نيآورده بود؟
پاسخ به اين پرسش ها را بايد در آگاهی لابی صهيونيسم از آن چيزی دانست که نه ميزبان و نه ميهمانان اجلاس واشنگتن از آن اطلاعی نداشتند!

توطئه ای در دست اقدام بود؟!

ترور سه منظوره حجاريان!

چهارشنبه 21 اسفند 80 ـ تهران ، پارک شهر ـ ساعت 8 صبح (شش روز قبل از کنفرانس AIC)

يک هفته پيش از برگزاری اجلاس واشنگتن کيلومترها دورتر و در قلب تهران بزرگ جوانی بسيجی و وابسته به گروه انصارحزب الله بنام سعيد عسگر در حالی که در نماز صبح خود از خداوند طلب پذيرش فريضه ای که تا چند ساعت ديگر قرار بود ادا نمايد را کرده بود؛ نشسته بر ترک موتورسيکلتی چهارسيلندر به اتفاق دوستانش از محل سکونت خود در شهرری عازم پارک شهر تهران و ساختمان شورای شهر بود.

ظاهراً قرار بود وی با کشتن سعيد حجاريان چهره سرشناس جبهه اصلاح طلبان، فردی که از او تحت عنوان مغز استراتژيک اصلاح طلبان نام می بردند انتقام خود را از جنبش اصلاح طلبی ايران بگيرد.

اما روند ماجرا نشان می داد که ترور مزبور در بطن خود آبستن مسائل جدی تری بود.

چند نکته محوری در جريان اين ترور وجود داشت:

نخست آنکه خاستگاه ضاربين بار ديگر به نوعی به شهرری و مرکزيت سرحلقه کانون حقانی بازمی گشت!

دوم آنکه بر خلاف انتظار ضاربين کمترين تمايلی جهت اختفای خود در زمان عمليات نداشتند.

انتخاب ساعت ترور که در آغاز ساعت کاری در تهران و در مقابل ساختمان شورای شهر که محلی پر تردد و پر رفت و آمد است نشان از تعمد ضاربين بر ديده و شناخته شدن داشت!

همچنين استفاده از موتورسيکلتی که در تهران جنبه نماد داشته و استفاده از آن صرفاً در انحصار سازمانهای نظامی و انتظامی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است تعمد ابهام آميز ضاربين در نشان دادن انگشت اشاره مردم به سپاه پاسداران بعنوان عاملين اصلی ترور حجاريان بود!

تنها نکته ايی که طراحان ترور حجاريان بر روی آن حساب نکرده بودند موفقيت آميز نبودن اين عمليات بود.

طبعاً گلوله ای که توسط سعيد عسگر مغز سعيد حجاريان را نشانه گرفت بمنظور تنبيه و تنبّه مضروب شليک نشده و هدفی جز هلاکت وی مطمح نظر ضاربين نبوده است.

اما جان به سلامت بردن حجاريان در اين سوء قصد را چه به حساب مشيت الهی و چه به حساب ناشی گری ضارب بگذاريم نتيجه عمل را کاملاً تغيير داد.

ترور حجاريان را در مقام مقايسه می توان با ترور سه منظوره! تيمسار رزم آرا نخست وزير اسبق در زمان رژيم پهلوی ارزيابی کرد.

در آن ترور هر چند فدائيان اسلام توانستند رزم آرا با استفاده از باز بودن تعمدی! حلقه امنيتی محافظينش مضروب نمايند اما بعدها کاشف به عمل آمد که گلوله تمام کننده از پشت و توسط آجودان شخصی رزم آرا و با دستور بالاتر شليک شده بود!

اما نتيجه کار هم زمان تامين کننده سه هدف شد:

نخست بدست آمدن توجيه محکم برای هيئت حاکمه جهت سرکوب فدائيان اسلام و دوم حذف يک نخست وزير مقتدر که با استقلال عمل خود توانسته بود زمينه های دلنگرانی دربار را فراهم آورد و سوم ارسال اين پيغام به مسکو که در ايران همه راهها به دربار ختم می شود.
لازم به ذکر است در آن مقطع رزم آرا توانسته بود ارتباطات محکمی با روسها برقرار سازد.

ظاهراً در جريان ترور حجاريان نيز هدف طراحان آن بود که با برخوردار کردن اصلاح طلبان از يک جنازه! افکار عمومی را مستقيماً متوجه سپاه پاسداران و شخص آيت الله خامنه ای بعنوان فرمانده کل قوای نظامی در جموری اسلامی ايران و عاملين اصلی اين جنايت کرده و در اين صورت وقوع هر حادثه غير مترقبه و اجتناب ناپذيری در مراسم تشييع جنازه حجاريان را با دميدن به خشم عمومی از خامنه ای و سپاه تحت امر وی فراهم آورند و از سوی ديگر جنبش اصلاح طلبی را با حذف حجاريان محروم از مغز استراتژيک نمايند.

ظاهراً در زمان تصدی مسئوليت عبدالله نوری در وزارت کشور مشابه همين سناريو در قائله ضرب و شتم وی در مراسم نماز جمعه تهران طراحی شده بود و در جريان درگيری کوی دانشگاه نيز مصطفی تاجزاده کانديدی ديگر برای کشته شدن در اين مسير بوده است. چنانچه اميرفرشاد ابراهيمی عنصر جدا شده از گروه انصارحزب الله در اعترافات خود صريحا اظهار داشت:

«... مي خواستيم اصلاح طلبان و رفرميست ها را وارد فاز جديد ناامني در جامعه كنيم و به آنها بفهمانيم كه دولت قدرت تامين امنيت ندارد. آقاي الله كرم يكبار گفت: ما ناامني ايجاد مي كنيم و بنيادهاي مختلف كه تابع دولت نيستند مثل بنياد جانبازان و ١٥خرداد بحران اقتصادي در جامعه بوجود آوردند تا القا شود كه دولت توانايي حل بحران اقتصادي را هم ندارد ... در يكي از جلسات كه در موسسه (راه حق) رفتيم آقاي مصباح (يزدی) سخنراني مي كرد. جلسه تمام شده بود، بچه ها سوار ماشين شده بودند. يك سري بولتن بود راجع به عملكرد آقاي عبدالله نوري به آقاي مصباح نشان داديم. ايشان داشت مي خواند كه به حسين الله كرم گفت: بالاخره يك نفر مرد از بين شما پيدا مي شه جلو اينرا بگيرد؟ ... يك شب، پنج شنبه بود، حدود ساعت ٣٠/١-٢ الله كرم زنگ زد گفت: فلاني آب دستت است بگذار بيا خانه ما. رفتيم. گفت: كار مشهد را اينجا بايد تمام كنيد. من به فرج هم گفته ام و فرج قرار است با (مكافات) عبدالله نوري را انشاالله بزند. مكافات، اسم چاقوي بلندي بود كه فرج هميشه همراه خودش داشت. حقيقاً يك مقدار ترسيدم. چون حالا ديگر صحبت قتل در ميان بود و ما مي خواستيم عبدالله نوري را بكشيم!»

ابراهيمی در بخش ديگری از اعترافاتش در خصوص درگيری کوی دانشگاه می گويد:

«... به هرجهت از جبهه دوم خرداد كساني مي آيند داخل كوي سخنراني كنند. مثلا مي گفتند آقاي تاج زاده، خانم هاشمي و نمايندگان مجلس مي آيند و تحليل الله كرم اين بود كه تاج زاده را در كوي با تير بزنند و كشته شود. دانشجوها كشته شوند و اينها شب هفت مي گيرند ما يك بحران ايجاد كنيم، چهلم مي گيرند، دوباره حركت ايجاد كنيم»

در جريان ترور حجاريان هم برآورد طراحان ترور آن بود که با هدايت افکار عمومی به دست داشتن سپاه پاسداران تحت امر آيت الله خامنه ای در اين سوء قصد می توانند زمينه يک آشوب اجتماعی بر عليه سپاه و شخص خامنه ای را فراهم آورند و در چنين حالتی به راحتی می شد هيئت حاکمه جمهوری اسلامی را مجاب به کشاندن نيروهای سپاه به سطح شهر بمنظور تامين امنيت عمومی کرد و به اين ترتيب موفق می شوند با نظامی کردن فضای سياسی ايران ضمن برخورد با عوامل ناآرامی و آشوب با اتخاذ طبيعی سياستهای انقباظی در چنين شرايطی توجيهی منطقی برای جمع کردن بساط اصلاح طلبی را در ايران فراهم ساخت.

طبعاً در چنين حالتی ديگر برای باند حقانی ـ تل آويو جای دلنگرانی از ناحيه اقدامات پشت پرده و در حال وقوع دولتهای ايران و آمريکا برای تنش زدائی از مناسبات سياسی شان وجود نداشت.

بر اين اساس کانون توطئه چنين می پنداشت که به فرض توفيقات دو طرف در تهران و واشنگتن جهت آب کردن يخ های سياسی موجود ميان دو کشور اين سوء قصد می تواند دو طرف را در آستانه برگزاری اجلاس واشنگتن آچمز کرده و با بسيج افکار عمومی آمريکا دولت اين کشور را در معذور سياسی جهت نزديک شدن به کشوری که در آن مشاور رئيس جمهور اصلاح طلبش ترور می شود و محافظه کاران خشونت طلب در آن برخوردار از قدرت برتر می باشند، قرار دهند! لذا واشنگتن نخستين پيغامی که از اين ترور و تبعات ناشی از آن می گرفت آن بود که در صورت عدم موافقت جناح اقتدارطلب ايران جائی برای مغازله کاخ سفيد با جناح اصلاح طلب ايران وجود ندارد.

تبعات ناموفق ماندن ترور حجاريان را به نوعی می توان با ترور مهاتما گاندی در هند مقايسه کرد!

در جريان ترور گاندی همراهان ضارب در يک هماهنگی حساب شده پس از مضروب شدن گاندی به اتفاق انگشت اشاره خود را متوجه ضارب کردند تا با استفاده از خشم عمومی مردم و علاقه شديدشان به مهاتما بتوانند ضارب را در همان محل حادثه سر به نيست کرده و برای ديگر طراحان ترور اختفای اطلاعاتی به وجود آورند.

اما نکته جالب قضيه آنجا بود که علی رغم توفيق ضارب در کشتن گاندی حجم تراژدی برای حضار آنقدر بالا بود که بجای انتقام جوئی از ضارب همه مردم هندوستان در يک وفاق جمعی دست به دعا و نيايش برای جان به سلامت بردن رهبرشان برداشتند و عملاً اين سوء قصد مبدل به عاملی قوی برای اتحاد بيشتر مردم هندوستان شد

در جريان ترور حجاريان نيز هر چند طراحان حادثه کوشيدند با تشبث به همه ترفندهای موجود انگشت اشاره خود را متوجه سپاه پاسداران بعنوان عاملين سوء قصد به حجاريان جهت انتقام گيری افکار عمومی نمايند اما طرفه آنکه همچون ترور گاندی مردم بجای انتقام گيری از ضاربين، گروه گروه در پشت درهای بيمارستان سينای تهران جمع شده و متفقاً دست به دعا جهت بازگشت سلامت مغز اصلاحات برداشتند. اين امر همراه با اظهار نظر پزشکان که 5 روز بعد از اين حادثه در باره احتمال زنده ماندن حجاريان نظر مثبت دادند، سوء قصد مزبور را مبدل به يک وفاق شورانگيز و ملی در سرتاسر کشور کرد.

از همينجا بود که کانون توطئه که نقشه خود را در کشتن حجاريان و ميليتاريزه کردن فضای ايران شکست خورده می ديد سراسيمه دست به کار شد و شاخه تل آويو را که تاکنون بدون کوچکترين نگرانی در انتظار به ثمر رسيدن ترور حجاريان توسط عاملين داخلی خود در ايران بود، وادار کرد تا بمنظور کارشکنی در اجلاس واشنگتن از طريق فشار سنگين لابی خود در آخرين لحظه و بدون اطلاع طرفهای ايرانی آلبرايت را متقاعد به اضافه کردن پاراگراف مزبور در نطق خود نمايند.

سياست نعل وارونه

«ميم فطروس» روزنامه نگار مقيم انگلستان يکسال بعد از ترور سعيد حجاريان طی مقاله ای که در شماره 698 هفته نامه نيمروز چاپ لندن تحت عنوان «چه کسی فرمان شليک به حجاريان را صادر کرد» اطلاعاتی را برای نخستين بار از ماجرای ترور حجاريان بروز داد که با توجه به نبود وی در ايران و نامحرم بودنش در کانون تعاملات سياسی جناح های داخلی کشور، بشدت شيوه اطلاع گيری دقيق و بعضاً صحيح وی از مسائل پشت پرده ايران را مشکوک جلوه می داد.

حجم و کيفيت بالای اطلاعات عرضه شده وی در مقالات چاپ شده اش در نيمروز تنها می توانست مبين تغذيه خبری وی از کانالهای اطلاعاتی مرتبط با موساد باشد که بصورتی جهت دار و هدايت شده آن بخش از اطلاعاتی را در معرض رؤيت افکار عمومی قرار داده و می دهد که با آنها بتوان افکار عمومی را بنفع حلقه توطئه حقانی ـ تل آويو مشوه نمايد.

وی در مقاله فوق الذکر با ذکر جزئياتی دقيق و مفصل از حادثه ترور حجاريان بدون کمترين شائبه ای اقدام به معرفی مديريت پشت پرده اين ترور کرده و اظهار داشته:

«فرمان شليک را پدرخوانده صادر و ری شهری هم مثل هميشه به چغانه ای دستور هاشمی رفسنجانی را به اوباش شهرری منتقل کرده بود»
سه ماه بعد از چاپ اين مقاله، همين نويسنده در مقاله ديگری تحت عنوان «عمامه ها را برداريد؛ محمدرضا در راه است!» در شماره 712 هفته نامه نيمروز ضمن يک ارزيابی گسترده از مسائل رويداده طی 5 سال روی کار آمدن خاتمی در انتها می گويد:

«جبهه حجاريان براي انتخابات رياست جمهوري در آينده کت و شلواري ها را به ميدان مي فرستد که مسلما محمد رضا خاتمي يکي از آنان خواهد بود و طرف مقابل به پيشنهاد رفسنجاني عبدالله نوري را تا به اين ترتيب روحانيت در امور سياسي باقي بماند و در صورت موفقيت جبهه حجاريان براي به حاشيه راندن روحانيت با توجه به چراغ سبز هايي که اتحاديه اروپاو آمريکا براي حمايت از اصلاح طلبان از خود نشان داده اند ديگر فرصتي براي سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي باقي نخواهد ماند»

جالب آنکه بلافاصله بعد از چاپ اين مقاله در لندن ، سايت دريچه که گفته می شود متعلق به عوامل اخراجی وزارت اطلاعات در جريان پاکسازی اين وزارتخانه بعد از رسوائی قتلهای زنجيره ای است با استناد به همين مقاله در خبرنامه مورخ دهم آذر 1381 با استناد به همان بخش از مقاله مزبور می گويد:

«نشريه نيمروز که از خطوط سلطنت طلب همسو با سياستهاي ايالات متحده دفاع مي کند در مقاله اي به قلم ميم فطروس حمايت ضمني از خط مشي حجاريان کرده است»!

دريچه در ادامه مطلب خود آورده:

«اگر سطح تحليل مخالفان جمهوري اسلامي در همين حد باشد گمان مي رود جمهوري اسلامي همان گونه که مايل است به قيام امام زمان (عج) خواهد پيوست. حمايت مشتاقانه سلطنت طلب ها از يک عنصر امنيتي سابق جمهوري اسلامي يا دليل هوشمندي نظام اسلامي در آلتر ناتيو سازي از ميان خودي ها است يا نشانه فقدان هر گونه آلتر ناتيو و فقر سياسي اپوزيسيون. بعضي از اخبار و شايعات پيرامون سفر حجاريان به آمريکا تحت پوشش معالجه عوارض ناشي از ترور حاکي از تماس هايي با مقامات آمريکايي بود اکنون با حمايت سلطنت طلب ها و احتمال هدايت سلطنت طلب ها زير پرچم حجاريان از سوي آمريکا اين شايعات قوت مي يابد»

صرف نظر از جدال زرگری مستتر در هر دو مقاله نيمروز و دريچه ظاهراً هر دو شاخه داخلی و خارجی کانون توطئه حقانی ـ تل آويو می کوشند اذهان عمومی را نسبت به اصلاح طلبان داخلی سم پاشی کرده و ايشان را منتسب به آمريکا معرفی نمايند.

همچنانکه ضمن نعل وارونه زدن و به حاشيه راند نقش حجت الاسلام ری شهری، متقابلاً هاشمی رفسنجانی را آمر در ترور حجاريان معرفی نمايند!

به گفته يک منبع آگاه، انتصاب حجت الاسلام دری نجف آبادی وزير وقت اطلاعات در زمان قتل های زنجيره ای پائيز 1377 به سمت امامت جمعه شهرری واکنش آيت الله خامنه ای در مقابل تحرکات حلقه حقانی بعد از ترور حجاريان بود تا بدينوسيله ضمن آنکه وقوف خود از تحرکات مافيائی ايشان در شهرری را به زبان ايهام اعلام نمايد متقابلاً با تعبيه يکی از محارم خود در در مرکز تجمع و ستاد عملياتی حلقه حقانی اين جناح را از يک تريبون موثر محروم نگاه دارد. همچنانکه با اين انتصاب معنا دار در شهرری ضمن اعلام برائت دری نجف آبادی از پرونده قتل های زنجيره ای غير مستقيم انگشت اشاره خود را متوجه آن کسانی کند که خاستگاهشان(شهرری) با نام فاميلشان(ری شهری) همسوئی دارد!

ادامه دارد


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.