Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 1503 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

اسلام و فمينيسم

سينا هدا
sina@SiahSepid.com

به جمله ي آخر مقاله ي "عليه عرياني ، دفاع از پوشش اجباري"برگرفته از نشريه آلماني (اِما )ترجمه ي نسرِين نيازي در سايت نوپاي "زنان" توجه كنيم: ...بنيادگرايان موافق پوشش اجباري هستند و فمينيست ها عليه عرياني .

اين جمله در پي مواضع ظاهرا" مشترك بنيادگرايان مسلمان نيجريه اي و فمنيست ها در بر هم زدن مراسم انتخاب ملكه ي زيبايي معنا مي يابد كه هر دو گروه با استدلال خاص خود اجراي مراسم را توهين به مقام زن قلمداد ميكنند، يكي از موضع اسلام و ديگري از موضع انسان لاادري( بدون ايدئولوژي).مسلمانان به گمان استنباط خود از حقيقت اسلام به عمليات خشونت آميز دست مي زند و فمنيستها با تكيه بر تلقي خود ازحقوق انساني، با عمليات اعتراض آميز مداخله جويانه و گاه خشن و بازدارنده از برگزاري مراسم انتخاب ملكه ي زيبايي جلوگيري ميكنند.

هر چند هر دوگروه ، در اظهار نظر خويش آزادند، اما بنظر مي رسد حق توسل به خشونت فيزيكي در بر هم زدن جلسه را نداشته باشند. آنچه اين دو را در اعمال فيزيكي نظرات خود با درجاتي فاحش در نحوه ي اعمال خشونت همسنگ ميكند شايد تلقي هر دو از حقيقت باشد.هيچكدام نميخواهند به خود بقبولانند كه حقوق ديگران را حتي درحق بردگي و مزدوري ،و نيز حتي در حق خودكشي محترم بشمارند.اولي مشروعيت نظر خود را به حقيقت اسلام و دومي مشروعيت نظر خود را به حقيقت انساني منتسب ميكنند، و باز هم تلقي از حق و حقيقت است كه باعث تجاوز به حقوق ديگراني مي شود كه البته ميتوانند در نوع نگاه خود به زندگي آزاد باشند. و مشكل بيشتر در جايي بروز پيدا ميكند كه تصور خود از حقيقت را به كل جوامع ( در كل زمانها و مكانها)تسري مي دهند و عنصر زمان و مكان و نرم ها و هنجارهاي خاص انساني را در مقاطع مختلف و در شرايط و سيستمهاي خاص تاريخي و جغرافيايي درنظر نميگيرند، آنچه باعث تعادل روحي و عاطفي يك انسان در خط استوا در دوهزار سال پيش مي شده با آنچه هم اكنون در بين مردم قطب شمال مطرح است را نمي توان فارغ از ساختار فرهنگي و روحي و رواني و اجتماعي آنان ناديده گرفت؛ انتخاب نوع زندگي بشرط آنكه عملا" به جان و مال شهروندان آسيب وارد نسازد ،از اولين عناصر حقوق انساني است. شايد بتوان گفت كه حقوق تابع نياز در شرايط خاص سير تعادل و تكامل بشر احصا ميشود. بنابر اين نظريه هنگامي كه به منبع مورد توافق هدايت اجتماعي از سوي قواي متافيزيكي دسترسي نداريم نميتوانيم چيزي را حقيقت بدانيم تا برآن اساس به حكمي دست يابيم كه بر اساس آن به اقدامي اجتماعي دست يازيم.شايد ما فقط مجاز باشيم كه به معرفي نظر خود مبادرت بورزيم نه بيشتر ( مگر آنكه بخواهيم در جنگي صريح وعلني ، به مبارزه و اقدامات علني جنگي اقدام نماييم)

جعل مصاديق كميتي براي مقايسه با رفتارهاي كيفيتي، نمي توانددليلي باشد براي تعميم خشونت فرهنگي به خشونت فيزيكي، كه بر اساس آن مجاز باشيم كه به اعمال مقابله به مثل فيزيكي براي آسيب رساندن به آنان كه بر خلاف حقوق انساني يا اسلامي اقدام مي كنند مبادرت بورزيم.البته ميتوانيم در يك سيستم مشخص به عقايدي خاص معتقد باشيم و آنرا رعايت نماييم اما عمل ما نمي تواند به ضوابط مورد توافق عموم تعدي نمايد مگر آنكه مجازات اين مقابله را قبول نماييم. البته سيستم نيز نمي تواند كسي را به جرم اقدام عملي با موازين و ضوابط دموكراتيك عمومي به حذف فيزيكي محكوم نمايد- حتي اگر روند سيستم با كندي مواجه شود - اما شايد مجازات حق سيستم هاي دموكراتيك باشد- حتي اگر مجازات اين منطقه با فلان منطقه در فلان دوره ي تاريخي فرق داشته باشد.ضابطه( قانون) و مجازات امري ناگزير براي برقراري نظم عمومي است ، وتن دادن بدان بمنزله ي حق خواندن قانون و يا برخطابودن محكوم نمي تواند باشد. در يك جامعه كه با نسبيات سروكار دارد ،قواعد يك بازي قراردادي ربطي به حقيقت و نداي وجدان ندارد و رعايت و يا عدم رعايت آن ربطي به بر حق بودن و يا گناه كار بودن ندارد.

حق زن و مرد هم از اين قبيل است، حق به معناي تام آن ،براي جامعه پوشيده است چرا كه تجربه و توافق حقيقي عمومي بواسطه ي عقل و زبان مشترك سوءتفاهم برانگيز بعيد به نظر مي رسد و در دست جامعه نيست.بنابراين تا زمانيكه دسترسي به حق به علت محدود بودن قدرت احاطه و احصاء انسان بر وجود خود و بر جهان هستي ممكن نيست مقدور نخواهد بود و فقط ميتواند از گمان و توافق صحبت كند؛ و البته گمان مي تواند حق نباشد ضمن اينكه محتمل هم هست كه حق باشد.

بنابراين وقتي صحبت از حقوق زن و مرد ميكنيم ، از واژه ي حق نبايد به نفع محق دانستن خود و نظر خود بهره ببريم، بلكه بايد اذعان نماييم كه منظور ما از حقوق مذكور توافق خاص زماني و مكاني است كه براي شناسايي و اندازه گيري رفتارها در نظم اجتماعي ضروري است- نظمي كه مي تواند منطبق با حقيقت نباشد و لي برقراري آن از سوي اجتماع ضروري دانسته شده است-
ما مجازيم با توجه به گمان خود و تخمين نقطه ي تعادل خويش منطقه ي مناسب روحيه ي خويش را در كره ي خاك تعيين نماييم.شايد هيچ مكاني روح بي دروپيكر مارا مجاب نكند، پس همچنان در جستجو براي وصل به تعادل حركت خواهيم كرد و اين به معناي همين زندگي است كه مشغول به آنيم. وشايد پيش از دستيابي به هر گونه حقيقت جهان شمول( كه بعيد به نظر مي رسد قابل دستيابي عموم باشد)هر كس فقط بتواند حق(!) استفاده از هرنوع محيط موجود را داشته باشد و طلب كند، محيطي كه تابع سليقه ي ما نيست بلكه تابع عوامل و عناصر بيشماري است كه احصاء همه ي آنها براي بشر مقدور نيست.

و البته در مورد پوشيدگي زن و مرد آنچه قدر مشترك همه ي فرهنگها در جوامع گوناگون است اين است كه در پروسه ي شكل گيري شخصيت جوامع مختلف، همگي به حدودي از پوشيدگي قايل شده اند، و خود را ملزم به رعايت آن ميدانند. اصل ميزاني از پوشيدگي در جوامع منتسب به اسلام، به حجاب معروف است كه چون اعمال آن توسط حكام حق بجانب ( بدور از روندي دموكراتيك)تحميل شده است لذا خود اين كلمه داراي بار منفي همراه به تنفر ناشي از تحميل ميباشد. شايد اين حدود پوشيدگي وابستگي به شرايط اقليمي داشته باشد و شايد هم به نوع جنسيت زن و مرد، شايد قدرت جسماني و شايد هم فيزيولوژي و آناتومي خاص آنها در اين حدود دخيل باشد و شايد هم همه ي اينها بعلاوه ي مؤلفه هاي ناشناخته ي ديگر. مثلا" اگر عالم هستي را داراي هدفي بيابيم كه براساس آن هدف كارگرداني و يا كارگردانهايي مشغول هدايت بازيگران آن هستند لذا شايد بتوان حقوق زن و مرد را در دو سيستم تعريف نمود اول حقوق آنها در سيستم سناريوي عالم هستي كه بر ميكردد به نقش آنها در هستي - مثل نقش هنرپيشه ها در يك نمايش-كه براي مثال ضمن آنكه آبدارچي نميتواند در سرنوشت مملكت همچون يك پادشاه دخالت نمايد و وظايف او وظايفي خاص بوده و ربطي به شخصيت انساني او ندارد، شخصيت انساني مرد و زن هم ربطي به نقش آنها در سناريوي اين عالم ندارد، ما نميتوانيم افرادي را كه به اين نوع نگرش معتقدند، مجبور به ترك اعتقادشان كنيم ،همانطور كه آنها مجاز نيستند كه با ديگران آن كنند كه خود مي پسندند.

بنابراين هر كس مجاز است بدون تعميم نظر خود به حقيقت و بدون تحميل نظر خود به ديگري در جستجوي فراهم آوردن فضاي مورد نياز خود باشد، و در اين تلاش ممكن است به مهاجرت مبادرت ورزد و يا به معرفي نظرات خود و يارگيري از ميان انسانهاي هم فاز براي كسب هژموني( قدرت اجتماعي) بمنظور تدارك محيط براي آنچه موجه تر ميپندارد( نه عين حقيقت) اقدام نمايد.

با اين نظر ،در مقابله با مراسم برگزاري انتخاب ملكه ي زيبايي در نيجريه همانقدر كه فمنيست ها در اعمال خشونت در انگليس مجاز نيستند، مسلمانها هم در نيجريه مجاز نيستند، ضمن آنكه هر دو گروه حق دارند بر اساس توافقات گروهي خود كه آنرا نبايد منتسب به حقيقت كنند قواعد خاص خود را رعايت نمايند، بشرط آنكه ضوابط مورد اعتناي بزرگترين جامعه و سيستم موجود را كه جهاني است محترم دانسته و در اعمال آن اخلال نكنند.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.