Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 1573 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

دو جنگ در يك جنگل

فرشيد شادنيا
comments@SiahSepid.com

جنگ كلاغها با كلاغها ، جنگ ابر حيوان با حيوان كوچكتر : دو جنگ در يك جنگل

بازي جالبي بود ، اما خيلي غيرمنتظره نبود ! يك گوشه دنيا ، يك حيوان كوچكي ، شيطنت كرد ، يك چيزهايي تو جنگل اش قايم كرد ، بعد يك گوشه ديگر دنيا ، يك ابر حيوان كه خيلي ها ازش حساب ميبرند ، عصباني ميشه و پا ميشه مياد اينجا كه ساكنين جنگل كوچك رو به آزادي برسونه ! ابر حيوان مياد و جنگل كوچك را حسابي به هم ميريزه ! اما درست لحظه آخر كه همه منتظر بودند حيوان كوچك خاطي دستگير و مجازات بشه ، بازي عوض ميشه ! حيوان كوچك غيبش ميزنه ، اما در اين بازي برنده ميشه ! اما ابر حيوان هم برنده به حساب مياد ، چون الان اون جنگل كوچكتر هم مال اوست ! پس بازنده كيه ؟ مگه ميشه اين بازي وحشيانه بازنده نداشته باشه ؟ بله ، حق با شماست ، بازنده اين بازي ، تمامي كودكاني هستند كه قبل از زندگي كردن طعم مرگ را چشيدند !

اما اين بازي تماشاچي هم داشت ، بعضي ها براي ابرحيوان كف زدند ، هورا كشيدند ، بعضي ها كه ديدند منافع شان در جنگل كوچكتر در معرض خطر است ، به حمايت از جنگل كوچكتر پرداختند ، و اين عمل وحشيانه و به دور از رفتار حيوان دوستانه را محكوم كردند ! اما گوشه چشمي از ابر حيوان كافي بود كه وقتشان را به امور مهمتر جنگل خود اختصاص دهند !

جنگل هاي اطراف هم هر كدام حال و هواي خاصي پيدا كردند ، يكي از ترس تعرض مشابه ساكت شد ! آخه يه جورايي زخم خورده هر دو حيوان هم بود ! يكي از جنگل هاي اطراف هم كه از قبل سر سفره ابر حيوان جا خوش كرده بود ، زمين و آسمان اش را به حراج گذاشت ، البته اين عدم رعايت حقوق همسايه از طرف حيوان كوچكتر بي پاسخ نماند و نخواهد ماند !

اما در اين ميان ، برخي بودند كه پنجره حقيقت يابشان 24 اينچ يا چند اينچ بيشتر و كمتر بود ! دنياي به اين بزرگي رو از يك دريچه اي به اين كوچكي مي ديدند! هرشب بعد از صرف شام و قبل از شروع سريال تلويزيوني محبوبشون ، سري هم به كانالي ميزدند كه از جنگل كوچكتر برايشان حرف ميزد ! بعد از چند دقيقه آهي مي كشيدند ، سري تكان ميدادند و آرزوي دنيايي بدون اين دردسرها را ميكردند! بي آنكه حتي لحظه اي به اين فكر كنند كه « آيا اين جعبه جادويي به آنان راست ميگويد ؟ » يا اينكه « چه كساني اين جعبه جادويي را تغذيه ميكنند؟ » ، حتي بي آنكه ذره اي به صداقت اين جعبه جادويي شك كنند !

اما من ميخواهم از آنان سخن بگويم ، از آنان كه تلويزيون ها را غذا ميدهند !

از كلاغها ، آري من از كلاغهاي سياه فكري حرف ميزنم كه حقايق را ميخرند ، زائدات پرخطرآن را مي زدايند و به آن رنگي ميزنند ، لعابي ميدهند ، به آن زيورآلاتي اضافه ميكنند وبه چند برابر قيمت به مردم ميفروشند !

رزق و روزي اين كلاغهاي سياه فكر از اين راه تامين ميشود ، از جنگلهاي آشفته ، از جنگ ها ، والا اگر همه جنگل هاآرام و ساكت و بهتر بگويم بيخطر باشند ،آنوقت شغل آنها بي معني ميشود ! اين بار هم سفره خوبي مهيا بود ، وقت خوبي براي كار كردن ، براي ابراز وجود .
اما اين بار كمي با دفعات قبل فرق داشت ، اين بار دست زياد شده بود ، به نحوي كه بين كلاغها هم تفرقه افتاده بود ، اين تفرقه به آنجا انجاميد كه جنگ ديگري شكل گرفت ، يعني دومين جنگ ، اما اين جنگ خيلي وسيع تر بود ، احتياج به تسليحات بود ، اما نه تفنگ و هواپيما . ... ، اين جنگ چند تا سيستم مخابراتي ميخواد ، چند تا شبكه تلويزيوني ، و شهامت بالا در دروغگويي ! در دو مورد اول ، هر دو طرف جنگ تقريبا با هم برابر بودند ، اما مورد سوم ، ...!

هر چي بيشتر دروغ بگي به موفقيت نزديك تري ، اين جنگ اينقدر وسعت يافت كه داشت بر روي جنگ اول هم تاثير ميگذاشت ، به همين خاطر ابر حيوان مقر كلاغها را با موشك زد ! در اين آشفته بازار كلاغ بي طرف بي معني است ، اصلا وظيفه كلاغها اين است كه حقيقت ناب را به « حقيقت بي خطر » تبديل كنند !

*******************

آري ، اين بازي هم تمام شد ، و بهاي آن را كودكان بيگناه پرداختند ، هنوز تصوير كودكي كه با ديدن دست قطع شده اش به گريه مي افتاد در خاطرم است ! اين آخرين بازي نبود ، متاسفانه بايد منتظر چنين روزهايي باشيم !

اما يادمان باشد كه حقايق اين دنيا را ، در بيش از يك جعبه دروغگو جستجو كنيم ، چشمانمان را هميشه باز نگه داريم ، به پيغام كلاغهاي سياه شك كنيم و بدانيم ؛

"اولين و آخرين قرباني اين بازي قدرتها ، بيگناهان خواهند بود "


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.