|
نوفلوجلس
کورش باقی
koroush@SiahSepid.com
عباس عبدي، يكي از نظريه پردازان و چهره هاي شاخص نيروهاي موسوم به اصلاح طلب درون حكومت، سال گذشته نظريه اي را مطرح كرد كه اكنون بعد از يكسال هنوز برسر آن بحث است: خروج از حاكميت.
آقاي عبدي در مصاحبه هايي كه پس از مطرح كردن نظريه خروج از حاكميت داشت عنوان كرد ايراد اين موضوع بطور ضمني مشاهده عكس العمل محافظه كاران و مردم به آن بوده است. مطرح كردن سياستي جديد در قبال موضوعي خاص و دريافت "بازخورد" جامعه و احزاب مختلف به آن در ميان سياست مداران در كشور هاي مختلف رواج دارد. اما آنچه ميان آقاي عبدي و سياست مداراني چون احزاب حاكم اروپايي تفاوت دارد سه نكته است: اول اينكه معمولا اين روش توسط حزب حاكم بكار گرفته ميشود نه اپوزيسيون. دوم اينكه شايعات مربوط به سياست هاي جديد از طرف خود فعالان سياسي اعلام نميشود بلكه مطبوعات و كانال هاي خبررساني اين كار را به عهده ميگيرند. با اين طرفند، سياست مدار مربوطه درصورت عدم دريافت بازخورد مناسب از طرف هاي مقابل نيازي به اعلام مجدد و رسمي تغيير سياستشان ندارند چون هيچگاه به طور رسمي آن را اعلام نكرده اند. سومين تفاوت مربوط به خود آقاي عبدي و اصلاح طلبان درون حاكميت است. پس از گذشت يكسال از اعلام سياست خروج از حاكميت به عنوان يك گزينه و دريافت بازخورد هاي مثبت از جانب جامعه، اصلاح طلبان درون حاكميت نه از حكومت خارج شده اند و نه از ترس اوليه محافظه كاران در مقابل اين تهديد استفاده چنداني كرده اند.
آنچه از نكات بالا به ذهن ميرسد چيزي جز انفعال و بي برنامگي اصلاح طلبان درون حكومت نيست. عدم تحقق بسياري از شعارهاي انتخاباتي آقاي خاتمي، اصلاح طبان درون حاكميت را بجاي اينكه وادار به اصلاح روش هايشان بكند، به سكوت و اعلام نكردن برنامه براي رسيدن به اهدافشان كشانده است. از سوي ديگر، از آنجا كه محافظه كاران هدفي مشخص دارند - كه همانا ماندن بر سرير قدرت است - انفعال تنها اپوزيسيون پذيرفته شده از سوي آنان راه به جايي نميبرد بجز موفقيت بيشتر محافظه كاران براي رسيدن به هدفشان.
نكات بالا از آن رو بيان شد كه ميتواند تا حدود زيادي الگويي از نحوه كاركرد اپوزيسيون در فضاي سياسي كشور بدست دهد. بي برنامگي و عدم فعاليت حزبي و منسجم از مشخصه هاي بارز تمام نيروهاي اپوزيسيون داخل و خارجي سياست ايران است. بررسي فعاليت سياسي آقاي رضا پهلوي در اين ميان نمونه خوبي است.
از حدود 6 سال پيش، آقاي رضا پهلوي با شعار "امروز فقط اتحاد" دور جديدي از فعاليت هاي سياسي خود را آغاز كرد. در طول اين سالها، حرفي از ايشان بجز شعار هاي كلي و خالي از هر راهكار اجرايي شنيده نشد. متن يك سخنراني از آقاي پهلوي در آن روزها، بدون دانستن اينكه گوينده اين حرفها كيست، ميتوانست به هر كسي از دو سوي طيف افراد اپوزيسيون نسبت داده شود. شعار هاي كلي در باب لزوم برقراري دموكراسي، آزادي بيان و انديشه، مظلوميت و فشار وارد بر زنان ايران و... به همان ميزان ميتواند متعلق به آقاي پهلوي باشد كه حزب كمونيست كارگري. در اين ميان آنچه در هيچ كدام از سخنراني ها و نوشته هاي اندك ايشان به چشم نميخورد راهكار هاي رسيدن به اين اهداف بود. عدم ارايه اين روش ها براي احزابي با ايدئولوژي مشخص مانند حزب توده قابل قبول تر است تا سلطنت طلبان. احزابي مانند حزب توده با دارا بودن مرامي مشخص و روشي مدون براي رسيدن به اهداف سياسي خود نياز كمتري به ارايه روش هاي كلي براي رسيدن به اهداف سياسي خود دارد. با اين وجود سياست هاي كلي احزاب كمونيست دنيا در زمان اجرا بايد براي آن كشور بخصوص بازنگري شود. سلطنت طلبان ايران اما باوجود عدم حضور هيچگونه "مانيفست سلطنت طلبي" يا "مشروطه خواهي" در اين ميان، با صرف اتكا به قانون اساسي مشروطه از ارايه سياست هاي اجرايي خود طفره ميرفتند.
از حدود يك سال پيش به اين سو، آقاي پهلوي با توجه به اين ضعف، شعار "امروز فقط اتحاد براي همه پرسي" را به عنوان ديهيم خود برگزيد و تا حدودي پيشنهاد اجرايي خود را براي خلاصي از وضعيت موجود اعلام كرد.
جداي از آنكه ادعاهاي آقاي پهلوي در مورد عدم تمايل به در دست گرفتن قدرت شباهت بسياري به ادعاهاي پيش از انقلاب آيت الله خميني دارد و از سوي ديگر اعلام "عدم تمايل به در دست گرفتن حكومت" از سوي يك اپوزيسيون سياسي بطور كاملي با اصول فعاليت هاي سياسي امروزي در تضاد است، آنچه در اين بين باعث نگرانيست خودداري آقاي پهلوي از پاسخ گفتن به اين سووالات (كه تماما در مورد آينده اند) است:
-سوال اين همه پرسي چه خواهد بود؟ "جمهوري اسلامي آري؟ نه؟" يا انتخاب از بين چندين فرم شناخته شده حكومتي؟
-در صورتي كه نوع اول همه پرسي را پيشنهاد ميكنيد،- درصورت دريافت راي "جمهوري اسلامي،-نه!" (كه گمان ميرود به آن اطمينان داريد) برنامه بعديتان چيست؟
-در صورت پيشنهاد نوع دوم همه پرسي (كه بطور غير مستقيم در گفته هايتان به آن اشاره كرده ايد)،-كانديداهاي همه پرسي مورد نظرتان چه فرم هايي از حكومت خواهد بود؟ و شما از كداميك حمايت ميكنيد.
-در صورت برنده شدن هر نوع از حكومت آيا خود را به عنوان كانديدا معرفي ميكند؟ براي مثال آيا كانديداي سلطنت در نوع حكومتي سلطنتي مشروطه خواهيد بود؟ يا كانديداي رييس جمهوري در يك جمهوري؟
-در صورت برنده شدن در انتخابات خطوط كلي برنامه هايتان كه شما را از باقي كانديدا ها (كه هم اكنون با شما در سنگر اپوزيسيون "متحد" شده اند) جدا ميكند چيست؟
ممكن است اين سوالات بستگي به اگر و اما هاي چندي داشته باشد، اما با توجه به تجربه عدم اعلام هرگونه برنامه و اكتفا به شعار هاي "همگي پسند" و "همه با هم" آقاي خميني در نوفلوشاتو آنچنان غير منطقي نيست. عدم پرسش اينگونه سوال ها و بي برنامگي گروه هاي اپوزيسون در زمان انقلاب باعث به قدرت رسيدن بي چون و چراي آقاي خميني و 25 سال اتفاقات پس از آن شد.
آقاي پهلوي شايد ندانند، اما امروزه براي دريافت وام بانكي بايد به سووالات بيشتري از گذشته و آينده جواب داد، سرنوشت يك مملكت را بدون سوال و جواب نبايد به دست كسي سپرد.
|