Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 1083 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

تفسيري بر سرود «يار دبستاني من»

حسين نوش آذر
www.nushazar.de
comments@SiahSepid.com


تصنيف "يار دبستانى من" به دليل خصلت ملى و خاستگاه توده اى آن تنها يك تصنيف و ترانه نيست. سرود است
سرود در لغت از ريشهء فعل سرودن به معنى آواز خواندن، تغنى كردن و سراييدن است و در ادبيات بر قسمى شعر مدحى كه در ستايش خدا، خدايان يا قهرمانان باشد اطلاق مى شود.
در ادبيات قديم فارسى، سرود به اشعارى گفته مى شد كه در ستايش و مدح ايزدان، آفتاب و ماه و آتش و امثال آن سروده مى شد. اين سرودها را در عبادتگاه ها و آتشخانه ها مطابق با آهنگ مى خواندند. از جمله سرودهاى قديم ايرانى، سرود كوكوى است كه ظاهرا از دورهء ساسانيان به يادگار مانده است:

افروخته بادا روشنايى
عالمگير باد هوش گرشاسب
همى پر است از جوش
نوش كن مى نوش
والخ.
پس از اسلام، سرود كه ساده بود و زمزمه پذير بود از رونق افتاد و جاى خود را به قصيده داد با موضوع هايي چون موعظه و حكمت و مسائل دينى و اجتماعى؛ و گاه به قصد تحريك و تشويق مانند قصيدهء انورى خطاب به "احمد سليمان" پس از خاتمهء استيلاى تركمنان غز بر ولايات خراسان:
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر
نامه اهل خراسان به بر خاقان بر
نامه اى مطلع آن رنج تن و آفت جان
نامه اى مقطع آن درد دل و خون جگر
والخ
تا زمان حاضر كه سرود بار ديگر به اشعار و ساخته هايى اطلاق مى شود كه در آنها به بلندى و كوتاهى مصراع ها توجه نمى شود تا با آهنگ لازم بتواند مطابقت كند و اين سرودها در بيان مفاخر عالى و ميهنى و مضامين حماسى است.
اكنون با توجه به اين مقدمات، سرود "يار دبستانى"، سرود جنبش دانشجويى را به اتفاق با هم بخوانيم:

يار دبستانی من
با من و هم راه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
بر تن اين تخت سياه
ترکه بيداد و ستم
مونده هنوز روی تن ما
دشت بي فرهنگی ما
هرزه تموم علفهاش
خوب اگه خوب
بد اگه بد
مرده دلهای آدمهاش
دست من و تو بايد اين
پرده ها رو پاره کنه
کی مى مونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه

در اين سرود برخلاف سرودهاى انقلابى با مضامين حماسى كه در رثاى قهرمانى ها سروده شده بود، از شعار و فرياد و حماسه نشانى نيست. به جاى اينها همه، كل سرود بغض و آهى است به نشانهء شكوه و گلايه نسلى از قربانيان خشونت:
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منى
با اين حال همان عامل خشونت و به يك معنا "درد مشترك" چفت و بست عاطفى اين نسل است. نسلى از جوانان ما دريافته است كه قربانيان خشونت، هرگاه كه مجموع شوند مى توانند به اتفاق مرهمى پيدا كنند براى آن "درد مشترك". بيت اول اين سرود كه تاكيدى است بر "همراهى" در تاكيد و تاييد اين معناست:
يار دبستانى من
با من و همراه منى
در اين ميان عبارت "يار دبستانى من" از تداوم آن خشونت از دبستان تا دانشگاه نشان دارد. در نامهء مشترك دو قهرمان نهضت دانشجويي "امير عباس فخرآور" (سياووش) و احمد باطبى، عبارت "يار دبستانى من" آگاهانه و به قصد تاكيد بر همان عامل مشترك و پيونددهندهء "درد" تكرار مى شود.
نمى گوييم: "يار دبستانى" يا "يار دبستانى ام".
"يار دبستانى من" در بيان مفهوم فرديت از زبان جوانانى كه از دبستان به آنها آموخته بودند كه هرگاه مى خواهى از خودت صحبت كنى و از خواسته ها و نيازهاى فردى ات، يا به عبارتى از "من" و "منيت"، منيت خود را در پوشش "ما" انكار كن. در دايرهء واژگانى كودكان ما، به جبر خانواده و مدرسه ضمير اول شخص مفرد را حذف كرده اند. اكنون آن "ياران دبستانى" به تجربه دريافته اند كه "من" فرد نيز بايد جايى داشته باشد در ميان آن جمعى كه با عامل "درد مشترك" انسجام دارد.
"تخته سياه" كنايه ايست از آن پيشينهء مشترك:
بر تن اين تخت سياه
ترکه بيداد و ستم
مونده هنوز روی تن ما
در اينجا ديگر درد من و تركهء بيداد و ستمى كه بر تن من نشسته است مهم نيست. "تن ما" اهميت دارد. ما تنها نيستيم در اين جمع و در يك نكته اتفاق نظر داريم:
دشت بى فرهنگى ما
هرزه تموم علف هاش
در اين بيت نهضت دانشجويى ايران خصلت فرهنگى خود را آشكار مى كند و با صراحت فاصله مى گيرد از كل آن مناسبات فرهنگى كه پدران براى او رقم زده اند. در اين گره گاه است كه به انقلاب در مفهوم "پدركشى" نزديك مى شود. از اين نظر و به اعتبار اين سرود مى گوييم نهضت دانشجويى خودمحور است و بى اعتماد است به رهبرى يك فرد يا يك جنبش عقيدتى و آرمانى. در نامهء مشترك باطبى و اميرعباس فخرآور مى خوانيم:
"البته پدران ما هم كه احساساتشان به بازى گرفته شد و شكل دهندهء انقلاب شدند بى تقصير نبودند"
در اين متن، جنبش دانشجويى ايران در يك گسست فرهنگى از ميراث پدران شكل مى گيرد. در انكار خود را تعريف مى كند، بدون آن كه جهت داشته باشد.
"ما خوبى ها را براى سرزمين كهن ايران و براى كرهء خاك و ساكنان آن مى خواهيم و مى كوشيم بديها را تا آنجا كه ممكن است از انسانها دور كنيم" (نامهء مشترك باطبى و اميرعباس فخرآور)
تعريفى از خوبى و بدى وجود ندارد. اين بى تفاوتى نسبت به خير و شر در مفهوم آن دو نيروى سامان دهندهء ايدئولوژى ها در بيت زير نمايان مى شود:
خوب اگه خوب
بد اگه بد
مرده دلهاى آدمهاش
در اين ميان تنها عاطفه است كه اهميت دارد. از اين نظر اين جنبش يك نهضت عاطفى است و به رغم آن خشونت ها و تجاوزها زنده دل است. مانند نهضت چريكى و قيام هاى مذهبى در ايران مرده كام و مرگ كام نيست. ارادهء اين نهضت به زندگى معطوف است و به يك مفهوم نهضتى است پراگماتيست و عملگرا. به زندگى روزانه توجه دارد با مفاهيم غربى از نوع: انديشهء جهانى حقوق بشر، صلح جهانى، عدم تجاوز، حفظ محيط زيست و آزادى بيان " (نامهء مشترك باطبى و اميرعباس فخرآور)
سرانجام، دو بيت پايانى اين سرود از خودآگاهى يك نسل نشان دارد:
دست من و تو بايد اين
پرده ها رو پاره کنه
کی مى مونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه

اميدى به پدران فريب خورده نيست. به آرمانها و ايدئولوژى ها و حزب ها و گروه هاى سياسى نمى توان دل بست. اينها همه ميراث خواران فرهنگ خشونت هستند. تنها ما هستيم كه مى توانيم گرهى از گره هاى زندگى خود بگشاييم با اين قصد كه راهى بيابيم براى بيرون آمدن از دور باطل خشونت.
نسلى از قربانيان خشونت به خود آمده اند و بر فرديت خود تاكيد مى كنند و آگاهانه اعلام مى كنند كه از تجاوزگر وحشت ندارند.
شايد اين نسل پاسخى بيابد براى اين پرسش كه چگونه مى توان خشونت را با خشونت پاسخ نگفت.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.