|
نيمه پر ليوان
شاهرخ مهدوی
comments@SiahSepid.com
نگاهي به مقالات چند ماه اخير نشان مي دهد طيفي از روشنفكران وروزنامه نگارن ما در صف مخالفان حمله نظامي امريكا به عراق و عملكرد واشنگتن در خاورميانه هستند . بديهي است هيچ انسان آزاده به استقبال جنگ نمي رود و در واقع جنگ در ميان هر قوم و جريان فكري امري مضموم و ناپسنديده است چرا كه جنگ علاوه بر كشتار افراد غير نظامي و خرابي امور زير بنايي و نيز آواره شدن ميليونها انسان و هزينه ها ي متداول جنگ براي مدت طولاني ساختار اجتماعي كشور مورد تهاجم قرار گرفته را تحت تاثير قرار مي دهد. بنابراين در اين كه ذات جنگ امري ناپسند است هيچ جاي شكي نيست و آرزوي هر انسان وارسته آن است كه صلح در همه جهان سايه خود را بگستراند و تمامي ملل از هر قوم ، نژاد و ديني آزاد در كنار هم زندگي كنند اما اين تنها زماني امكان پذير است كه اثري از حكومتهاي استبدادي وجود نداشته باشد اما در حال حاضر مخالفان جنگ ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ دهند كه مخالف جنگ امريكا با كدامين كشورها هستند آيا اين هجوم نظامي به يك كشور دموكراتيك و آزاد صورت گرفته آيا اين كشور ابتداي ترين اصول دموكراسي را مورد توجه قرار داده است؟
اين كه حق حاكميت و ازادي انتخاب سرنوشت براي هر ملتي امري واجب و محفوظ است شكي نيست ولي وقتي اين ملت از هر گونه اعمال نظر محروم هستند و كشور تنها از طريق يك حزب آن هم به شكل استبدادي اداره ميشود آيا باز هم مي توان صحبت از استقلال و حق حاكميت مردمي زد ؟
چگونه ميتوان از مخالفت با جنگ دم زد و هر گونه اقدام نظامي را نفي كرد در حالي كه افراد ديكتاتور با تكيه بر منابع مالي خدادادي ملت خويش به حكومت جابرانه خود ادامه ميدهند ؟
آيا ميتوان با پند و نصيحت مستبدان را به رعايت اصول اوليه حقوق بشر واداشت ؟
مهمترين استدلال مخالفان جنگ اين است كه امريكا با اين هجوم نظامي اصول بين المللي را نقض كرده است و همچون يك ابرقدرت لجام گسيخته بدون رعايت اصول بين المللي دست به حمله نظامي زده است.
آيا اين طيف از مخالفان جنگ هرگز به اين پرسش انديشيده اند كه چگونه مي توان يك كشور ياغي كه خود به كوچكتري اصول بين المللي متعهد و پاسخ گو نيست واداشت تا ملزم به تعهدات خود به جهانيان باشد؟
حقيقت امر اين است كه اصولا حكام مستبد هرگز به چهارچوب كشور خود قانع نيستند و همواره در حال بحران آفريني در انسوي مرزهاي خود مشغول مي باشند و از هر وسيله براي ميل به اهداف شوم خود استفاده ميكنند از جمله حمايت از تروريسم و گروههاي تروريستي در جهان تنها اين حكام مستبد هستند كه حامي اصلي تروريسم مي باشند .حكام ياغي و سركش دو برنامه عمده براي كشور داري خود دارند .
الف: ايجاد فضاي هراس و خفقان در داخل كشور و حذف هر گونه صداي مخالف و استفاده از ثروتهاي خدادادي كشورشان در راستاي اهداف شوم خود و تحكيم پايه هاي حكومت جابرانه خويش .
ب : در بعد بين المللي زير پا نهادن اصول اوليه روابط بين الملل و گسترش سيطره ي استبدادي خود در خارج از مرزهاي رسمي از طريق حمايت از تروريسم .
نمونه بارز اين گفته حكومت استبدادي صدام حسين است از خاطر نمي بريم كه در بغداد و بصره دهها كمربند انتحاري براي استفاده در عمليات ضد مردم اسرائيل كشف شد. اين امر نشان ميدهد كه حكومت بغداد از حاميان اصلي حملات انتحاري فلسطينيان بوده است . حكومت صدام حسين در اوج فشارهاي اقتصادي و فقر جانفرساي ملت عراق ميليونها دلار در اختيار گروههاي تروريستي فلسطيتي قرار ميداد.
در برابر اين حكام مستبد داخلي و سركش بين المللي كه براي ادامه حكومت جابرانه خود همواره در آرزوي دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي هستند آيا ميتوان با پند و نصيحت جهان را از بروز يك فاجعه هولناك محفوظ داشت ؟
آنان كه امروز در برابر تصميم امريكا براي خلع سلاح كردن كشورهاي ياغي به خشم مي آيند چرا آن زماني كه صدام حسين تنها با يك اشاره هزاران كرد بي گناه را به آغوش مرگ سپرد و صدها جوان ايراني را براي هميشه از زندگي سالم محروم كرد بر آشفته نشدند و دست به راهپيماي ميليوني نزدند.
آيا ضمانتي هست كه فردا حاكم مستبد ديگر هوس نمايش قدرت نكند؟
البته نبايد فراموش كرد كه نمي توان با حمايت از استعمار به جنگ استبداد رفت . چرا كه استعمار مقدمه حضور استبداد است و عواقب آن زيان بار تر از يك حاكم مستبد است و هرگز ملتي كه كه داراي پيشينه تاريخي است و بر فرهنگ خود عشق مي ورزد و براي ذره اي از خاك وطن خود حاضر است زندگي خود را فدا كند در هيچ شرايطي سلطه استعمارگران را قبول نخواهد كرد . چه بسا ظلم و ستم حاكم ستمگرقابل قبول تر از سلطه بيگانگان باشد .
مخالفين حمله امريكا به عراق و سياستهاي امريكا در خاورميانه با تكيه براين اصل مهم بر اين باورندكه امريكا قصدي جز استعمار كشورهاي منطقه و غارت منابع نفتي انها ندارد .
آيا به راستي امريكا از روي كشور گشايي و بازگشت به عصر استعمارگري و تنها از روي هوس ابرقدرتي غارت نفت منطقه به عراق حمله كرد ؟
آيا تا به امروز امريكا نتوانسته سياستهاي اقتصادي خود را در خاورميانه اجرا كند ؟ مگر با وجود حاكماني كه براي بقاي خود حاضر به دادن هر نوع امتيازهستند و تنها در برابر يك ضمانت امريكا حاضر هستند منابع نفتي خود را پيشكش كنند لشكر كشي نظامي امريكا با ان همه مخارج متداول امري عقلاني است ؟ امريكا تنها براي جنگ با عراق و مسائل بعد از ان مبلغ هفتاد و پنج ميليارد دلار اختصاص داده است اين در حاليست كه صنعت نفت عراق در حال نيمه ويراني به سر مي برد و براي باز سازي آن سالها وقت لازم است و از سوي ديگر درامدهاي عراق در بهترين شرايط حتي كفاف بازسازي امور زير بنايي آن را نمي دهد از سوي ديگر مردم عراق وارث ميلياردها دلار بدهي دولت بعث به ديگر كشورها هستند. علاوه بر آن عراق ميلياردها دلار غرامت بابت جنگ به دو كشور ايران و كويت بدهكار است. بنابراين كشور عراق سالها نيازمند كمك و حمايت مالي و اقتصادي دولت امريكا است .
از بعد مسائل داخلي و نحو عملكرد امريكا خبرها ميتواند شاهدي بر اين موضوع باشد كه امريكا نه تنها در انديشه استعمار عراق نيست بلكه به دنبال نهادينه كردن انديشه دموكراسي در آن كشور است .
آيا به فكر خوشبينانه ترين تحليلگران خطور كرده بود كه زماني حكم اعدام آن هم در كشور همچون عراق منحل شود ؟ و يا اينكه پس از چندين دهه كمونيستهاي عراقي روز كارگر را جشن بگيرند و حزب كمونيست دفتر خود را در بغداد بازگشايي كند و روزنامه مستقل منتشر نمايد. هنگامي كه حزبي مانند حزب كمونيست با تمامي اختلافات ايدئولوژي با امريكا داراي اين چنين آزادي عمل است آينده ديگرجريانات سياسي مشخص است .
در همين بغداد هنگامي كه عده اي معدود با تحريكات عوامل خارجي به طرف امريكائيان سنگ پرتاپ مي كردنند كوچكترين واكنش از طرف سربازان امريكا صورت نگرفت .
امروز شركتها و كمپانيهاي امريكايي با همكاري متخصصان عراقي به سرعت به كار بازسازي عراق مشغول شده اند .
كدامين كشور استعمارگر در طول تاريخ اين گونه عمل كرده است كه اينك عده ي روشنفكر و روزنامه نگار در حال نبش قبر تاريخ هستند .
در عرصه بين المللي تنها كشوري موفق است كه در بعد داخلي از استعدادهاي بالفعل خويش استفاده كند و استعدادهاي بالقوه خودرا پرورش دهدو در بعد خارجي از فرصتهاي طلايي براي ترقي سطح كشور در ساختار نظام بين المللي استفاده كند . بديهي است كه حكام جمهوري اسلامي توجهي به استعدادهاي داخلي ندارند و در بعد خارجي دست بيضايي در به هدر دادان فرصتهاي طلايي دارند. اما جاي افسوس است كه عده اي از روشنفكران ما به جاي استفاده از فرصتها جهت ترقي ايران و نهادينه كردن انديشه دموكراسي در حال حل تئوريهاي توطئه هستند . اين در حالي است كه سالها دوره اين باورها و خيالهاي باطل به سر امده است . اين دسته از روشنفكران ما بايد جوابگوي نسل اينده باشند .
شايد با از دست دادن اين فرصت تاريخي هرگز شرايطي براي نجات ايران و رسيدن به يك جامعه ازاد و دموكراتيك به دست نيايد .
|