|
چهار سال گذشت!
گلناز م.
SiahSepid.com
چهار سال از يورش وحشيانه ي شب نشينان و سپيده ستيزان به كوي كبوترانه ي دانشجويان گذشت . چهار سال است كه كوچه هاي اطراف كوي در چنين روزهايي به جاي بوي كاغذ و كتاب ، بوي خون مي دهند و گاز اشك آور . هوا چشم ها را مي سوزاند. خوب كه گوش دهي مي تواني صداي ناله اي و فريادي و لگد و كشيده اي را بشنوي . و صداي بال هاي شكسته در شب . صداي بال كبوتر . و صداي عزت ابراهيم نژاد را كه زير لب شعري مي خواند .
نيم قرن پيش از اين هم در يك دوشنبه ي پاييزي زمين دانشگاه تهران طعم خون را چشيد و سه آذر اهورايي ، احمد قندچي ، مهدي شريعت رضوي و مصطفي بزرگ نيا به دست جيره خوران اعلي حضرت به قتل رسيدند .
گويا رسم است در سرزمين من كه حكام ، براي بقاي خود از خون دانشجويان و نو انديشان بنوشند و چكمه بر گلويشان بفشارند . آه ، ضحاك آسوده بخواب ...
رسم است لب دوختن و زبان بريدن . رسم است نسلي را به مسلخ بردن تنها به خاط جرقه ي كوچكي كه ناگاه در ذهني مي درخشد . رسم است كه تن فرهيخته گان با چاقو و پنجه بكس آشنا تر باشد تا دستانشان با قلم .
رسم است مشتي لمپن را مردم ناميدن و خيل مردم را لمپن .
در سرزمين من بيش از دانشگاه به زندانهايي نياز است به وسعت سرزمين.
در اين ميان اين همه شوربختي تنها يكجا بخت با سرزمين من يار است ، آنجا كه هميشه حكام ابله ازآنش بوده . حكامي كه تاريخ نمي خوانند و تاريخ نمي دانند . اين شانس مردم من و سرزمين من است .
چهار سال گذشت و فاجعه آفرينان آزادند و قربانيان فاجعه در بند و فرشته ي عدالت سر بر زانو مي گريد . هنوز هم در دانشگاه ها كبوتر ضبح مي كنند و بوي خون در هوا مي پيچد .
در چهارمين سالگرد حمله به كوي ، حكام از زور ترس اجازه ي هرگونه بزرگ داشتي را از ما ستانده اند . به ان خيال كه نام شهيدانمان را از ذهن هامان محو كند و و رد خون را از خيابان ها پاك . غافل ار اين كه گوش ما تيز تر از آن است كه صداي بوسه ي شلاق بر گرده ي باطبي ها را نشنود .
بياييد به ياد تمام جانباختگان راه آزادي اين مرز و بوم با شاخه گلي دردل و شمعي در دست به استقبال اين روز جاودانه رويم و دل قوي داريم به روزي كه ديگر قطره ي خوني بر اسفالت داغ بوسه نزند و چشمي نسوزند و پشتي از ضربه ي باتوم تير نكشد .
گرچه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است .
|