|
لازم و متعدي در سياست ايران
كورش باقي
SiahSepid.com
1- در دستور زبان دوران دبيرستان ياد ميگرفتيم چطور افعال لازم رو از افعال متعدي تشخيص بدهيم. كافي بود ببينيم ميشود در جمله "چه كسي را؟" يا "چه چيزي را؟" از آنها استفاده كرد يا نه.
2- به سووالات زير پاسخ دهيد:
دسته اول:
سووال: طرفداران آقاي رضا پهلوي چه نام دارند؟
جواب: سلطنت طلب.
سووال: طرفداران آقاي خاتمي چه نام دارند؟
جواب: قبلا "اصلاح طلب"، در حال حاضر "اصلاح طلب درون حكومت"
سووال: طرفداران حزب توده چه نام دارند؟
جواب: توده اي.
دسته دوم:
سووال: طرفداران آقاي گنجي چه نام دارند؟
جواب: اصلاح طلب؟ سكولاريست مسلمان؟
سووال: طرفداران آقاي نوري زاده چه نام دارند؟
جواب: دوستداران سرزمين مادري آزاد؟ شايد هم خانه پدري آزاد؟ سكولاريست هاي غير مسلمان؟
استفاده از شيوه اي مشابه روش تعيين افعال لازم و متعدي شايد راهگشاي يافتن راه حلي براي سردرگمي سياسي فعلي ايران باشد. شيوه اي كه هم عموم آزادي خواهان را در شناسايي گروه هاي مختلف سياسي كمك خواهد كرد و هم ميتواند به برخي رهبران گروه هاي سياسي كه از دانش كم سياسي بهره مندند سود برساند.
بررسي دسته بندي سووالات بالا و جواب هاي داده شده خود روشنگر بسياري ازكاستي هاي حركت هاي آزادي خواه ايران امروز است.
سووالات دسته اول پاسخي روشن و صريح دارند. پاسخي كه در اكثر موارد نيازي به آگاهي چنداني از معادلات پيچيده سياسي ايران ندارد. همچنين اين پاسخ ها جداي از پاسخگو هستند. بدين معنا كه احتياجي به تعلق به دسته سياسي خاصي نيست تا طرفداران حزب توده را توده اي بخوانيم.
پاسخ سووالات دسته دوم روشن نيست. طرفداران آقاي گنجي از طرف عده اي اصلاح طلبند از سوي دسته اي ديگر تندرو و برخي ديگر آنها را مزدوراني ميخوانند كه بايد به خاطر اعمال گذشته شان بازخواست شوند. چهره هايي مانند آقاي گنجي يا نوري زاده (جداي از تفاوت هايي كه در طرز تفكر و سياست هاي خود دارند) در يك چيز مشتركند: متفكراني فردي هستند بدون سازمان و تشكيلات حزبي.
تشخيص "قابليت محور بودن" هر يك از افراد يا گروه هاي مورد سووال در سه دسته بالا با پاسخ به يك سووال ساده مشخص نميشود. بطور كلي معادلات سياسي ايران امروز بقدري پيچيده است كه طرح چنين سووالي ميتواند به ساده انگاري تعبير شود. اما آنچه تجربه سالهاي متمادي مبارزات اپوزيسيون در سالهاي پس از انقلاب مشروطيت به ما مي آموزد اين نكته است كه "پاسخ پذيري" صريح روشن سووالي از اين نوع سووالات براي يك گروه يا فرد اپوزيسيون اولين شرط است از مجموعه شرايط لازم براي مطرح بودن آن گروه در آينده سياسي ايران: سازمان يافتگي.
آنچه "پاسخ پذيري" سووالات فوق را مشخص ميكند فرق بين "متفكر" و "رهبر" نيست، سازمان يافتگيست.
3- تفرقه و درگيري هاي ميان گروهي هميشگي بين گروه هاي مختلف اپوزيسيون به دلايل مختلف همواره وجود داشته است. بعد از انقلاب اسلامي گروه هاي مخالف داخل كشور مثل نهضت آزادي از سوي هر دو جناح درون حاكميت مورد حمله بودند. گروه هاي ديگر اپوزيسيون خارج كشور نيز بجز دگيري با ديگر گروه هاي خارج از كشور و "مزدور" خطاب كردن اپوزيسيون داخل كشور كار پر ثمري انجام ندادند.
در اين ميان رشد خارج از تصور آزادي خواهي از سوي جوانان و حركت هاي اعتراضي آنان چهره هاي مختلف را به تفكري واداشته كه "منشور 81" يا "اتحاد جمهوري خواهان" نمادي از آن است. آنچه اين حركات از آن رنج ميبرد "بي چهره بودن" است.
واقعيت اين است كه جوانان هنوز هم بر سر موضوعاتي مشخص مانند حكم اعدام يك فرد خاص يا تعطيلي يك روزنامه به خيابان ها مي آيند و نه "اعلام نياز به آزادي هاي مدني" به طور كلي. منشورهايي از قبيل اتحاد جمهوري خواهان با وجود اينكه قدم هاي بزرگي محسوب ميشوند اما بيش از آنكه - به عنوان مجتمعي از متفكرين يك جامعه - موتور محرك آن باشند، دنباله روي نيازهاي آزادي خواهي مردم هستند. اين حالت بدون داشتن افرادي مشخص به عنوان "چهره" جنبش ها تغييري نخواهد كرد. افرادي كه حضور جمعي نخبگان و آزادي خواهان را در صورتي انساني متجلي كنند. در غير اينصورت اتحاد جمهوري خواهان به صورت آرزويي كه در قالب يك منشور در آمده خواهد ماند و اعضاي آن تك تك، مردم را به پرهيز از "شورش هاي كور" فرا ميخوانند.
4- در اين ميان انتخاب فردي كه بتواند با داشتن محبوبيت كافي در ميان مردم حساسيت زيادي را هم در ميان متفكرين بر نيانگيزد حايز اهميت است. فردي كه بتواند پس از موفقيت (كه بايد خواسته هر گروه سياسي باشد) به عنوان اولين رييس جمهور پيشنهادي آن گروه، كانديداي انتخاباتي مورد حمايت روشنفكران باشد. چيزي مانند آنچه در آفريقاي جنوبي در مورد كنگره ملي افريقا به عنوان يك گروه متفكر و مبارز و نلسون ماندلا به عنوان چهره آن اتفاق افتاد. آنچه موفقيت مبارزات و اتفاقات پس از آن را در افريقاي جنوبي تضمين كرد چيزهايي بود كه جنبش هاي آزادي خواهي ما از فقدان بسياري از آنها رنج ميبرند: اتحادي بين اكثريت گروه هاي مخالف، مشابه كنگره ملي افريقا. سازمان دهي و فعاليت حزبي به طوري كه پس از دستگيري آقاي ماندلا، كنگره به فعاليت خود ادامه داد. داشتن چهره اي مشخص و سمپاتيك در بين مردم و دولت هاي خارجي براي متمركز كردن حمايت ها و كمك ها: نلسون ماندلا و داشتن رهبري كه پس از رسيدن به قدرت از آن براي اعمال نظرات گروه حامي اش استفاده كند نه از بين بردن آنان: كناره گيري آقاي ماندلا پس از يك دوره رياست جمهوري.
يافتن شخصي معادل آقاي ماندلا در ايران امروز آنچنان هم سخت نيست. كسي كه تجربه كار سياسي را داشته باشد، سالهاي زندان سرسختي و سازش ناپذيري او را ثابت كرده باشد و علاوه بر محبوبيت عمومي، بيش از هر چيز مورد نفرت يا سوء ظن گروه هاي حامي اش نباشد: عباس امير انتظام.
|