|
دانشجويان نسل جديد
ن . الف
SiahSepid.com
بعد از گذشت چهار سال از رويداد تير هفتاد و هشت و به قولی بعد از تغيير حدودی نسل دانشجوی آن دوره زمان بررسی و تغيير موضع بسياری از مردم ايران است . آنانی که فرزندانشان تابلو تمام نمای هجدهم تير ماه هفتاد و هشت هستند . کسانی که ديگر يادشان هم از خاطره هجدهم تير پاک شده و کسانی که در راه رسيدن به جايگاه هجدهم تير آفرينانند . مردمی که در اين سالها بيشتر نقش جواهر " عروسک معروف " مراسم خيمه شب بازی سياسی اين حکومت دينی داشته اند .
« بررسی بيشتر شدن امکانات سرکوب و کمتر شدن امکان نظر و عقيده »
بررسی پيدايش روند جديدی از به اصطلاح مبارزه در خارج از مرزهای ايران که اين حضور خود موضوع اصلی اين نوشته می باشد .
بررسی نظريه غربال کردن دانشجويان نسل جديد که بعد از گذشت چهار سال از اصل واقعه به طور نسبی تغيير کرده اند و با همان نسبت دارای ديدگاهای متفاوت و تاريک برای عوامل رژيم هستند و با ايجاد اين وضعيت تلاطم زا از دولت خواهان شناخت بيشتر تفکرات اين نسل به زيان ساده خواهان اين است که اين جوانان با دست خود اسم خود را در ليست سياه مهره های سوخته دانشجويی بنويسند « با توجه به اين وضع عجيب حوادث خرداد ماه جاری و شرايط تشنج برای دانشجويان »
بخش طنز ماجرا !
و حال موضوع بحث اين است که در جامعه ما که از فرط آزادی خود را در آتش تفکرات ديگران می اندازيم راه حل مناسب برای رفع اين بلايای تقريبا طبيعی که ما « يعنی نسل گذشته » با مشتهای گره کرده و سينه های سپر کرده و جلد شده با پارچه های کفنی برای خود به ارمغان آوره ايم چيست ؟ حال به ذکر راه حلهای جمعی از گروه های مدعی می پردازيم و اميدواريم خوانندگان اين دست نوشته خود راه حل مناسب را به اين بنده کم خرد و کم هوش ارائه دهند تا شايد از امکانات اين جامعه کاملا دموکرات جامعه ای که « زبان گويای تمدن و گفتگوی تمدنهاست » بهره ببرم .
در همين نزديکی ...
راه حل پراستفاده و بسيار مدبرانه گروهای کاملا سياست مدار و دارای ايدئولوژی مثبت گروهای فشار ، انصار ، بسيجيان خالص و ديگر دوستان چماق به دست که يا خودتان قبول کنيم يا به شما می قبولانيم که آنکه ولايت ندارد معاند است و آنچه معاند باشد سزايش رسيدن به محضر دادگاه عدل الهی يست « و البته غير علنی » ، حال می خواهد به وسيله قتلهای زنجيره ای باشد يا شياف پتاسيم !
کمی آنسو تر ...
ايرادات برخی از عزيزان حاضر در دستگاه رژيم که سر تقسيم ميراث ملی پدری دير رسيده اند و قسمتشان آفتابه مسی شده و گردهم جمع شده اند و برای از بين بردن و روی کار آوردن اين و آن تصميمات صد من يک غاز می گيرند که البته شايان ذکر است که اين روش چون در منوی معاندين نيست و اکثر اين دوستان نيز از مسونيت مد نظر مقام معظم برخوردارند و اکثرا در پی لحاف و ملا می دوند از خطر برق گرفتگی و ساعقه زدگی الهی و ولايتی در امانند .
يه کم دورتر ...
اين دسته سوم که کارشان کاملا شيک و بی نقص از نظر خودشان و گاه خانواده های مربوطشان است « به خصوص عمه جان ها » گروهی هستند که پس از کور شدن مردم ايران و باز شدن دهانها به فرياد مرده باد و زنده باد کاباره های اروپا و آمريکا را به کافه های لاله زار ترجيح داده اند و با کمال آرامش کوله بار ها را بسته و رفتند ولی بعد از گذشت چند وقتی آب جامعه ايرانی سربالا رفت و اين به اصطلاح « ايران پرستان رو شنفکر نما » در همان ينگه دنيا در دستگاه ابوعطا شروع به ساز و آواز نمودند و چون در جامعه ای به سر نمی بردند که ولايت داشته باشد و قيچی شريعت به دست بزرگان آنجا نبود و از سانسور و قطع يد قلم به دستان مزدور و آتش زدن روزنامه های Yellow page غير اخلاقی خبری نبود اين عزيزان هم سازهای رنگی را کنار گذاشته و گيسهای فرفريه روغن خورده خود را با Hear pice های صاف کننده اشرافی عوض کرده و به جای شلوار Lee و زير پيراهن Capitan رو به کت و شلوار Cristandior آورده و در همان دستگاه ابوعطا شروع به ترويج دموکراسی کردند که البته قابل توجه شما که اين بندگان خدا کارشان با پروژه های رستم و غول سفيد کمی فرق می کرد که چه بسيار از نظر سختی کار اين کمی سخت تر می نمود .
« آدم هميشه بايد انصاف را در نظر بگيرد » حق بهيد که انسانی که سالها در زير نور Danclight به اربده کشی و خواندن آواز در وصف مزاجی « حسنی » کرده و البته منظور من جناب حسنی امام جمعه معروف نيست ، که استغفرالله !! ديوانه شده و زده به سرش حالا بياييد صدا صاف کند و کراوات بزند و و به جای عرق سگی به يک گيلاس White maki قناعت کند و گاه پای دوربين بعد از گفتن چند صد کلمه احساسی و ادبی و اشک ريختن ! مردم بي تمدن و تفکر ايران را به برپاسازی اصلاحات کاملا مدرن با طرح رنگ روغن تشويق نمايد که واقعا دمشان گرم ! ما چه آدمهای نا شکری هستيم که از اين دبيران مدبر درس نمی آموزيم .
دور از دسترس ...
۴ . در اين بخش جريان و اين آخرين گروهی که مورد بحث ما می باشند کمی با بقيه فرق می کند کمی تحصيلات کمی پيشينه تاريخی « يا شايد سوء پيشينه » کمی شباهت چهره ! بيانات آتشين ساعت به ساعت و دست اخر سکولاريزم !
بعد از گذشت بيست و پنج سال از انفجار نور و تحمل تمام امور رفاهی و استفاده مردم ايران از امکانات ايت خاک پر گهر يک نفر انسان کاملا ميهن پرست يک آشيل که البته موچ پای خود را در چشمه تاريخ پدر و پدر بزرگش فرو برده و از سپر احساسات چند لايه يک ملت رفاه ديده استفاده می کند و اسب تروای سکولاريزم را به ميدان ايران می فرستد ... بيشتر نمی گويم .
خال بعد از گذشت بيست و پنج سال چالش و کشمکش سياسی در ميدان سياست ايران شايد بسياری از مردم ايران ، بسياری که در جريانات سخت تحولات مهم اين سرزمين بوده اند ( انقلاب و جنگ ) بدانند که در ميان دل خالی اين اسب چوبی که با جلد هديه به اين مرز و بوم عرضه می شود چه چيزهايی نهفته است .
و دست آخر جای يادآوری است که اين آشيل که از جامعه ای با زبان باز صحبت می کند شايد فراموش کرده که خود نان يک جامعه کاملا خرد گرا سق می زده .
|