Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 659 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

حضرات روشنفكر , اين شورش كور است يا چشمانتان ؟

دادامن
SiahSepid.com

تظاهرات مداوم مردمي طي دوازده روز ستيز مداوم و رودررو با عوامل سركوب با تثبيت حكومت نظامي غير رسمي در جاي جاي شهرهاي ايران به ركود موقتي رسيد .جهت تحليل اين كنش عصيانگرانه نخست بايد به تجزيه ي عوامل دخيل در اين جنبش خود انگيخته پرداخت . مقوله ي بنياديني كه بيش از هر چيز در وقايع اخير به چشم مي آيد و سابقه ي معين و تشكيلاتي آن بعد از انقلاب اسلامي به هيچ وجه مشهود نبوده گسترش سمندر وار تظاهرات در دامنه اي وسيع و در پريودي اندك در سراسر كشور است . مقوله ي منحصر بفرد ديگر اين تظاهرات معضل پيكار شبانه ي آن است و اعجاب بر انگيز اينكه جرقه اي صنفي و محدود در اندك زماني به آتشي فراخ بدل شد و طبقات گوناگون توده ي خشمگين را به واكنشي عصيان گرانه بر انگيخت . اين سه فاكتور عمده , راهكرد نوين جنبش راديكال را در ايران مينماياند .جنبشي كه به آساني لايه هاي مطالبات صنفي را از خود زدوده و با ايدئولوژي موثري بر ذات قدرت رسمي مي تازد . نفي اين پتانسيل انفجاري در مردم از جانب فرميست ها و حاميانشان چندي است در قالب تئوري توطئه در رسانه هاي گوناگون عرضه مي شود و موزيانه سعي بر ريختن آبي سرد بر كالبد آتشين جنبش دارد . آنان از اين مبارزه با مسماي اغتشاشي كور ياد مي كنند . اغتشاش عقيمي كه فاقد سازماندهي و تشكيلات راديكال است , رهبري مشخصي ندارد , فاقد محور موثر است . تحليل اينان از اغتشاش كور با يادآوري واقعه بهمن 57 گره خورده است . انقلاب نافرجامي كه به زعم آنان از هرگونه نخبه گري خالي بود و بدين سبب در اندك زماني توسط اسلاميون فناتيك به يغما رفت .در اين مسير آنان تئوري جمهوري تمام عيار گنجي را با ضرورت اصلاحات مداوم و بدون خشونت مي آميزند و هرگونه ناآرامي را در حكم تشنج اين آرامش فعال و اپورتونيستي مي نگرند . واضح است كه آقايان كيسه ي گشادي از اين تو جيه بي پايه براي خود دوخته اند . مرگ ايدئولوژيك ليدرشان در عرصه ي اصلاحات اينك آنان را به عرصه اي سوق داده است كه تنها با سفسطه هاي رنگارنگ سعي دارند در مسير رو به اوج جنبش سنگ پراني كنند و با كند كردن سير تحولات , كاريزماي جديدي از درون طيف حكومتي براي رفرم خود بتراشند و با يارگيري از بدنه ي مردم غافل با حقنه كردن تئوري انتخاب بد در مقابل بدتر بساط چپاول را از دوباره احيا كنند . جمهوري خواهان نيم بند خارج نشين , طيف اكثريتي , توده اي در كنار رفرميستهاي داخلي هم پالگي خاتمي همگي از اين دسته اند . اما با اينحال وقاحتشان به اين حد نرسيده است كه مستقيما در مقابل جنبش قد علم كنند , بهانه مي گيرند كه اين توده ي انبوه هنوز گله به گله و بدون محور رهبري تشكيلاتي به كارزار مي روند , هزينه يشان سر به فلك مي زند , در مقابل محافظه كاران تا دندان مسلح كم مي آورند ودر نهايت مغموم و پريشان پا عقب مي گذارند . جالب است كه اين تئوريسينهاي كاركشته هنوز ناشيانه بر چهره ي مبارزان خاك مي پاشند . سازماندهي از نظرگاه آنان كالبدي پوسيده دارد .

سازماندهي محدود درون گروهي , رهبري ممتاز و مشخص و توده اي يونيفورم پوش در پشت آن . احتمالا بارها تئوري مضحك اين حضرات را در پريود اصلاحات درون حكومتي شنيده ايد , فشار از پايين و چانه زني در بالا ,يا مبادا پا كج بگذاريم و گذر از خاتمي بكنيم . او همان ليدر مقدسي بود كه آقايان توده ي مستاصل را از گذر از اصلاحات او بر حذر مي داشتند . سازمان يو نيفرم پوش او نيز (((منظور همان لشكر بيست مليوني است))) بايد منفعل سماق مي مكيدند و منتظر فرجام اين اصلاحات ميمون باقي مي ماندند . در انقلاب 57 نيز آقايان همين سفسطه را مسير راه كردند يك رهبري روحاني و كاريزما و يك تبليغات پوپوليستي آتشين و توده اي انبوه كه پشت سر او انفجار نور را به ثمر رساندند !!! . جالب است , آقايان در مسير تحليل مبارزه , خود را بدين صورت روشنفكر و واقع گرا مي نمايانند اما در سفسطه هاي خود از هر متوهمي ايده آليست ترند .رهبري مشترك در اين قرن پر آشوب تنها دواي درد فناتيكها و بنياد گرايان است . آنانند كه با دستيازي به بنلادن كبير و صدام حسين مجنون كلاه سبز بر سر مي گذارند و براي خط آرماني يك سويه ي خود بي مهابا جان فدا مي كنند ((( مگر مبارزات متمركز سازماني معني ديگري دارد ؟؟ ))) . به هيچ وجه نمي توان تضمين نمود كه تظاهرات عصيان گرايانه ي اخير به دموكراسي بيانجامد اما در مقابل تئوري بي سر و ته رفرميستها از آغاز فرجام موهوم خود را به رخ مي كشد و جايي براي بحث نمي گذارد . مي خواهم دوباره به ناشيگري موزيانه ي حضرات اشاره كنم . آقايان حتما(( آرنولد رز)) را مي شناسند جدول جامعه شناختي(( تتسبرگ )) به خوبي نظريات رز را در رابطه با مقوله ي غير متمركز مبارزه در قرن اخير مي نماياند . رهبري مشترك و سازماندهي مشخص تنها در يك گروه ( group) محدود و حزبي قابل رهيافت است , آنان هم رهبري مشترك دارند و هم نقشهاي تفكيك شده ي سازماني .

گروه دوم توده اند (masses ) توده اي كه هنوز انگشت شمار است و به اشباع نرسيده . اين توده ي انگشت شمار را نيز مي توان به واسطه ي رهبري مشترك فريفت ((همانسان كه درجنگ تحميلي شاهد بسيجي توده وار بوديم )) اما اين گروه نمي تواند نقش تفكيك شده ي خود را در سازمان مبارزه به خوبي ايفا كند . زماني كه اين توده ي محدود به جمعيتي فراخ دست يافت و در محدوده ي شهري خود به مبارزه پرداخت نا خودآگاه مقوله رهبر مشترك را از دست مي دهد . فعاليت تفكيك شده اي نيز نمي تواند داشته باشد . اين نقطه همان نقطه ي شروع جنبش راديكال است . فر جام اين جمعيت در نهايت به انبوهي ( crowds ) مي گرايد .

انبوهي كه هر كدام از اجزايش اسير يك ساختار مدياي مستقل هستند , كنش متقابلي با هم ندارند , خواستگاههايشان زمين تا آسمان با هم متفاوت است . رهبري كاريزما در اين ميان و در قرن تضاد امروزين يك وهم مضحك بيش نيست و به همينسان فعاليت سازماني دقيق در پروسه ي جنبش راديكال سبك مغزانه به نظر مي آيد .ممكن است بپرسند پس چگونه اين جمعيت انبوه بي رهبر كار را به انجام مي رسانند جواب اينان تنها در محور يك ايده ي مشترك توجيه مي شود اين ايده در ميان معترضين كنوني چيزي نيست جز مقوله ي ضرورت سكولاريسم كه طبقات گوناگون توده اي امروزه روز به اهميت آن در كاميابي و بهروزي خلق هاي جهان پي برده اند و براي دستيازي به آن از هيچ جد و كوششي فرو گذار نمي كنند . همين درد مشترك است كه عناصر پراكنده ي مبارزه را از دامنه ي محدود صنفي به دامنه ي سياسي وسيع و همه جانبه مي كشاند و چنبره ي انحصار و استبداد را با فرسايش نيرو هايش در نهايت مي شكند . و اما آقايان فارق از اين سفسطه هاي تئوريك از دريچه هاي ديگر نيز سعي نمودند بر كالبد جنبش ضربه وارد كنند . ترويج مبحث تو طئه ي وزارت اطلاعات در به وجود آوردن تجمعات مردمي بر عليه جنبش مستقل دانشجويي از جانب كساني چون فرشاد امير ابراهيمي كه خود پرونده ي سياهي از دروغ پراكني هاي عمده در جامعه ي سياسي ايران دارد محملي بود براي بيان اين فرضيه كه : خود حكومت در پريودهاي زماني گوناگون كنشي عصيان گرانه به راه مي اندازد تا سوپاپ اطميناني براي جلوگيري از انفجار بنيان شكن مردمي باشد . هدف از ترويج اين مضحكات اين بود كه با ايجاد ارعاب و تشكيك در ميان مبارزان به آنان حقنه شود كه مهره هاي بي جيره و مواجب حكومت گشته اند و راهكرد رهايي و جنبششان در نهايت پوچ و بي نتيجه خواهد بود . اين مقوله اگر به واسطه ي آنان در بين توده ي مردم ترويج مي شد و به آنان قبولانده مي شد مي توانست به آساني شعله ي پيكار خياباني را خاموش كند و معترضين نا اميد را جهت اصلاحات سلانه سلانه ي رو شنفكران خانه نشين سازد . اما گسترش متداوم اعتراضات نشان داد كه ديگر كار از اين شارلاتانيسم سازمان يافته گذشته و مردم بي توجه به سمپاشي حضرات راهي تعيين سرنوشت خود شده اند . اين سر نوشت هر چه كه باشد چه پيروز و خوش يمن و چه بد يمن و تاريك هر چه كه باشد با دست مردمي رقم زده مي شود كه درد مشتركشان را خود در درد و رنج روزمره دريافته اند و جهت گريختن از شور بختي محتوم تن به فريادي داده اند كه به زودي چهره ي كوردلان استبداد را از پهنه ي اين خاك مرده مي زدايد و درس نويني را به روشنفكران كافه نشين و بي درد مي آموزد .


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.