Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 715 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

استعفا و ديگر هيچ...

رضا نصري
SiahSepid.com

مي توان با زيركي تحقير كرد
هر معماي شگفتي را...

در ايران رسم است كه وقتي طرفداران يك تيم فوتبال براي تشويق و تماشاي مسابقه هزينه مي كنند و به استاديوم مي روند، و تيم مورد علاقشان آن طور كه بايد و شايد در طي بازي گل نمي زند و پاس نمي دهد، آنها نيز يا استاديوم را با قهر و دلخوري كلاً ترك مي نمايند و بازيكنان را از حمايت خود محروم مي سازند يا اينكه همصدا با طرفداران تيم حريف، بي رحمانه طرف مقابل را تشويق مي كنند! نتيجه آنكه تيم دلخواه پس از شكستي دندانشكن، با حقارت و ذلت، ميدان را ترك مي گويد و تماشاچيان نيز در محيطي متشنج و سنگين بعضاً به جان يكدگر مي افتند. اين پديده شايد جز در ايران درهيچ جاي ديگر جهان به اين صورت اتفاق نيفتد؛ يا دست كم كمتر كشوري پيدا شود كه در آن با چنين وسعتي پراگماتيسم را فداي لجاجت مي كنند!

البته اين خصلت ايرانيان تنها محدود به استاديوم فوتبال نمي شود و درحوزهء سياست نيز كافي است تا عده اي در شيپورهاشان بدمند تا موج احساسات به سرعت همه گير شود و بي آنكه درست و با دقت عواقب كار و مصلحت خود را سنجيده باشيم، مقلدانه و هيجان زده تمام نيرويمان را دربست در خدمت تيم حريف به كار بنديم و در حساس ترين لحظهء بازي يكصدا كاپيتان خسته و زخمي تيممان را با تحقير و سرزنش از زمين به بيرون بخوانيم . آن هم در زماني كه چندين گل خورده ايم و بازيكن مجروح و كارت قرمزي هم زياد داريم. بگذريم كه داور شاهرودي است و كمك داور سعيد مرتضوي!

ضعيف كشي رسمي است ديرينه اما تف سر بالا حكايت ديگري است! حكايت كساني است كه نوك تيز قلمهايشان را اشتنباه نشان رفته اند و بي پروا نسخهء غلط مي پيچند.

انتقاد درست است اما تضعيف جرياني كه در شش سال گذشته هزينه هاي بسيار پرداخته تا مردمسالاري را در ايران مستقر كند، اگر خيانت نباشد، قطعاً بي مسئوليتي است.

به راستي كساني كه تاريخگرايانه رئيس جمهور را توصيه به استعفا و خروج از حاكميت مي كنند و خوش باورانه روند حوادث متعاقب آن را پيشگويي مي نمايند، با استناد به كدام دليل و برهان واقع بينانه اي تضمين مي كنند كه سرانجام كناره گيري اصلاح طلبان حكومتي چيزي جز تمكين محافظه كاران به خواسته هايي مردمي نخواهد بود؟ دركجا حجت شده كه سرانجام استعفاي اصلاح طلبان جوشش مردمي است و نه ياء س وانفعالشان؟

با كدام استدلال مي توان با چنين صراحتي عاقبتي خوش و خرم براي ايران ترسيم نمود و ديگران را متقاعد ساخت كه منافع ملي و تماميت ارضي و امنيت داخلي به هيچ عنوان درخطر نيستند و مي توان "انشا اله گربه است" گويان از كنارشان گذشت؟ كدام يك از آقاياني كه با نامه هاي زيبا و دلسوزانه رهبري جنبش اصلاحات را به خانه نشيني ترغيب مي كنند، راهكارهايي روشن و عملي براي فرداي روز استعفا ارائه كرده اند؟

كافي است در بيانيهء "كنگرهء ملي آذربايجان" و فتنه گري هاي امثال "چهرگاني" خوب تامل كنيم تا درست دريابيم كه در آن مملكت از پس شكستن غالب ها و بروز هرج و مرج چه خبرها خواهد بود.

آقايان روشنفكربدانند كه اين گونه بذر ياءس و نوميدي كاشتن و به مد روز نامه هاي تند و تيز نگاشتن و اين چنين بي رحمانه بر پيكر كم جان جنبش اصلاحات تاختن نه شرط مروت است و نه طريق صداقت.

بدانند كه اين چنين مردم را عليه اين روند كند اما صحيح و كم هزينه تر دمكراتيزاسيون شوراندن و تهاجم و ترور شخصيت را، بر خلاف تمام آموزه هاي دمكراتيك اندوخته شده در چند سال اخير، پيشه گرفتن، آن هم عليه فردي چون خاتمي، نه هنر است و نه مبارزه.

آقاياني كه راي پس مي گيرند و غرق در موج احساسات و مصلحت سوزي با نامه نگاري هاي رمانتيك و خوش نثر، "خواجهء خنده رو" را به تارك دنيا حواله مي كنند، در برابر بازنشستن روح اصلاح طلبي نسل من چه توجيهي خواهند داشت؟ كدام يك از آنها در برابر نسل سوم، كه الحق با شعار "ايران براي همهء ايرانيان" و در روياي "جامعهء مدني" خاتمي شكوفا شد و پا به عرصهء سياست نهاد، جوابگو خواهد بود؟

مگر نه آنكه عهد كرده بوديم كه "ياس را پاس داريم"، نه ياءس را؟ مگر شما نبوديد كه از خوبي "طعم گيلاس" سخن مي رانديد و با افتخار مي گفتيد كه "ما مي مانيم"؟ چرا به پاي گلدان گل ياسي كه خود در كاشتنش سهيم بوده ايد، به جاي آب زلال اميد، زهر قهر و نفاق مي ريزيد؟ چرا اكنون كه بهترين فرصت "فشار از پايين" فراهم آمده، "چانه زنان" از بالا را به ترك ميدان فرا مي خوانيد؟ اگر استقامت در برابر تماميتخواهان از حوصلهء شما خارج شده و راهكاري جز اين هم سراغ نداريد، چرا ديگران را به دنبال خود در قعر انفعال فرو مي كشيد؟

جاي بسي تاسف است كه عده اي كه خود محصول و معلول فضاي سياسي پس از خاتمي هستند، غير مسئولانه بي انصافي را تا آنجايي كشند كه او را "مسئول مستقيم" مرگ زهرا كاظمي نيز معرفي نمايند! جاي آن دارد كه از خود اين سوا ل را بپرسيم كه ازسر كدام دوراهي مسير را كج رفته به بيراهه افتاده ايم كه اكنون به ارائهء چنين نتيجه گيري ها و تحليل هاي سطحي و دروغيني دل خوش ساخته ايم؟ به راستي تا چه اندازه مي توان به خوش نيتي آن روزنامه نگاري دل بست كه فضاي نقد سالم و تحليل علمي را با بي پرنسيپي تمام چنان هيجان زده و دود آلود مي سازد كه مجال يابد صراحتاًً بوسه زدن بر دست سعيد امامي را برهمراهي با دولت خاتمي مقدم شمرد؟ كجاي كار اشتباه شده كه اين تحليل ها نه تنها پذيرفتني كه مد روز شده اند؟ اين چه جامعهء نخبه كشي است كه روشنفكر آن مسبب قتل ده ها تن از همكاران خود را در يك چشم بهم زدن تبرئه مي كند تا راحت تر گريبان فردي چون محمد خاتمي را بچسبد؟ افسوس كه چه آسان مي توان با زيركي تحقير كرد كساني را كه در راه استقرار دمكراسي در ايران از هيچ چيزشان دريغ نمي كنند، حتي آبرويشان.

افسوس كه چنان غرق حل مسئله شده ايم كه صورتش را از ياد برده ايم!


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.