Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 799 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

طليعه‌يِ آفتاب

توحيد الف
SiahSepid.com

براي مردي كه شعرش شي‍‍پور بود تا لالايي

***

به غريو تلخ
نواله را به كام‌اش زهرِ افعي خواهم كرد،
بامدادم آخرطليعه‌يِ آفتاب ام.

غروب شده است.شب شده است. نيمه شب است ديگر آقاي بامداد! شبانه نمي گويي؟چيزي بگوي ,پيش از آن كه در اشك غرقه شويم چيزي بگوي!
كم نيستند آدم‌هايي كه بخواهد بيايند فرديس‌‌ ِ كرج ديدن‌ات٬ كم نيستند كتاب‌هاي كوچه‌ات, موهاي نقره‌ات, تيراژ دوست‌داران صدايت.

تهران- بيمارستان ايران مهر-هشت و نيم ِ صبح
صد و بيست اتوبوس به مقصد امام‌زاده طاهر منتظر ماست. عجله نفرماييد!
- شما چرا عجله داشتيد آقاي شاملو؟ مي شود نظرتان را راجع به فردوسي بفرماييد؟ در مورد حافظ چطور؟ مي شود جاي شعرهايِ‌تان نقطه‌چين بگذاريم؟ راستي شما با همين يك پا اين قدر سريع مي دويد؟پوستر رنگي‌تان چند است؟

- پسر از كجا مي آيي؟
- رشت.
- نام كوچك‌ات...
- ... كاش دل‌تنگي هم نام كوچكي داشت٬ هم چون مرگي به نام كوچك زندگي ست.

كرج امام زاده طاهر- دوازده ظهر
بيا جلوتر! مي خواهم ببينم‌اش. زمين اينجا را چه كسي سوراخ كرده است؟ راستي مزد گوركن چقدر است؟!
- بگذاريد فقط شاملو بيايد... تونل باز كنيد ... ساكت باشيد‌ ... هل نده آقا... حرف نزنيد مردم...چيزي ننويس مرد ... گريه نكن پسر آن گوشه‌ي قبرستان!

اصلا اين‌جا كسي هست كه او را از نزديك ديده باشد؟
زندانِ موقت ژاندارمريِ رشت, شب شعر خوشه, اتاق نمور تهران٬ دفتر يك هفته‌نامه تعطيل‌شده , غلط گيريِ كتاب كوچه٬ دانشگاه بركلي , توي يك نوار شصت دقيقه‌اي مارگوت بيگل, تخت سفيد بيمارستان ...

راستي بين خودمان بماند ما به مرگي كه در توست٬خو نكرده‌ايم٬ آقاي شاملو! خودت گفتي كه زندگي اتفاق است٬ اما مرگ يك واقعيت و قاطعيت‌اش در تمام عمر با ماست و اين ماييم كه نبايد به مرگ فكر كنيم و بدانيم كه بايد در جاي ديگر ماندگار شويم و آن جا « انسانيت » است. خودت اين ها را گفتي٬ مگر نه؟ تو ماندي...

مي خواستيم خودمان بياييم به ديدن‌ات شيرآهن كوه مرد!
اما حالا كه نيستي از چه بگوييم؟ از صدا و سيمايي كه خطي هم در رفتن‌ات نگفت؟ از دانشگاهي كه براي برگزاريِ مراسم يادبودات , ار هفت‌خانِ سرگرداني‌مان گذراند, از تمام آن‌چه نگفتي و ننوشتي چرا كه « گرزي گاو سر كه پاسخ منطق بود»؟

مي‌خواستيم خودمان بياييم به ديدن‌ات شيرآهن كوه مرد!
اما حالا برخيز , شعر بگو, شعر بخوان,بخسب, پرواز كن, بيارام...
دريا نيز مي مي ميرد...


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.