Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 644 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

پايان غم‌انگيز روشنفكري ديني؟

آرشين ايراني
Gharibeyeirani.persianblog.com

«سياستمداران و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب مدت‌ها است كه ديگر سراغي از روشنفكران به اصطلاح ديني نمي‌گيرند. گويي نه فقط خود عزم كرده‌اند كه آنان را و آنچه را كه مي‌گفتند فراموش كنند، بلكه مي‌خواهند ياد آن‌ها را در خاطر ديگران و همه‌ي كساني كه روزگاري غافلانه يا بوالهوسانه به پيروزي‌هاي چشمگير پروژه‌ي روشنفكري ديني، دل خوش كرده بودند، بميرانند.»

وقتي كيهان براي روشنفكران ديني و چهره‌ي شاخص آن سروش، مرثيه مي‌خواند، بايد ديد واقعاً چه به روزگارشان آمده است كه دل دشمنان قسم‌خورده را اين‌گونه كباب كرده است.

روشنفكري ديني، اصطلاحي است كه متعلقان‌‌اش پيشينه‌ي آن را بسته‌ به سنخيت‌شان به سيدجمال‌الدين اسدآبادي، يا اقبال لاهوري و شريعتيست‌ها از شريعتي و ملي‌گراها به مصدق و بازرگان نسبت مي‌دهند. از نظر مفهومي اما نمي‌توان معناي دقيقي را به آن اطلاق كرد. گروه‌هاي چپ‌گرايي چون پيمان و سحابي نوعي خصلت سوسياليستي را در تعريف از روشنفكري ديني هواره لحاظ مي‌كنند، گروه‌هاي ليبرال اما بيشتر به جنبه‌هاي آزاديخواهي آن و برداشت آزاديخواهانه از دين‌داري نظر دارند. به نظر مي‌رسد نوعي گردش به راست در طيف روشنكفران ديني پس از انقلاب رخ داده است، گردشي از چپ‌گرايي‌هاي پرجاذبه‌ي شريعتي به افكار شبه‌ليبرالي سروش.

دو گروه خارج از اين طيف به درستي اين تركيب را تركيب متناقضي مي‌دانند، روشنفكران عرفي يا روشنفكراني كه از ادبيات ديني در دفاع از ارزش‌هايشان استفاده نمي‌كنند و اينان مقوله‌ي روشنفكري را قيدبردار نمي‌دانند و از نظر اينان روشنفكري، اما و اگر ندارد. گروه ديگر مذهبي‌هايي هستند كه هر گونه تجدد و نوانديشي را در دين برنمي‌تابند و چون و چرا كردن در مقوله‌هاي ديني از نظر ايشان نوعي ارتداد به شمار مي‌رود و به قول ميرشكاك از نويسندگان اين طيف، روشنفكري ديني هم‌چون شراب ديني تركيب بي‌معنايي است.

سروش و حاميانش در اواخر دهه‌ي شصت بود كه با قبض و بسط تئوريك شريعت ولوله‌اي در فضاي فرهنگي آن هم در رسانه‌هاي دولتي ايجاد كردند، اين يادداشت‌ها عكس‌العمل زيادي را برانگيخت و فشارها آغاز شد، بعدها سروش بن‌مايه اين تز جديد را بسط داد و مقالاتي همچون «سقف معيشت بر ستون شريعت پايدار نمي‌ماند»، «انتظارات ما از ادين» و «حكومت دمكراتيك ديني» را به رشته تحرير در آورد، او و همكارانش از كيهان فرهنگي اخراج شدند، كيان را آغاز كردند و با وجود همه‌ي فشارها كه حتا به عكس‌العمل رهبر در نماز جمعه هم كشيد، عقب ننشستند، آن‌ها مدعي بودند كه تنها يك قرائت رسمي از دين وجود ندارد و مي‌توان از دين برداشت‌هايي كرد كه با آزادي و دمكراسي سازگار باشد. و درباره‌ي نسبت دمكراسي با دين صحبتي به ميان آوردند كه امروز بسيار از آن فاصله گرفته‌اند. سروش گفته بود: «در جامعه‌ي اسلامي اگر حكومت ديني نباشد، دمكراتيك نيست»

در طي سال‌ها انتشار كيان، روشنفكران ديني افت و خيزها و بازانديشي‌هاي بسياري داشتند، اما آن‌چه كه همواره ثابت بود، اين بود كه يكم: از حكومت ديني در مقابل سكولاريسم همواره دفاع مي‌شد. دوم: اسلام و احكامي كه هرچند جرح و تعديل‌هايي نسبت به ديدگاه روحانيان داشتند بر ليبراليسم غربي غلبه داشت. سوم: امام و انقلاب محدوده‌ي نقدناپذيري در نوشتارشان بود. چهارم: انتقاد از فقاهت و روحانيت از رسالت‌هاي مهم اينان بود.

با تمام اين محدوديت‌ها ان‌ها سعي كردند از دمكراسي و آزادي و حقوق بشر تا آنجا كه ديانت‌شان به آن‌ها اجازه مي‌داد دفاع كنند. سروش سعي كرد با ايمان كركگوري و عقلانيت پوپري و عشق مولوي و بياني سعدي‌وار پاي ارزش‌هاي مدرني چون فرديت و عقلانيت و دمكراسي و آزادي را به جامعه‌ي سنتي و انقلابي باز كند. كيان با آن ظاهر عبوس و تيراژ پايين البته بي‌هياهوي بي‌مغزاني چون انصارحزب‌الله نمي‌توانست پايگاهي در جامعه‌ پيدا كند. به هر حال با همت مخالفان كيان توانست مقبوليت در ميان جامعه‌ي دانشگاهي پيدا كند و بتدريج در ميان دانشجويان و طبقه‌ي متوسط نفوذ كند.

اما دوم خرداد براي روشنفكران ديني مرحله‌ي سرنوشت‌سازي بود، بسياري از ناظران دوم خرداد را پيروزي روشنفكران ديني به حساب آوردند و سيدمحمد خاتمي را چيزي جز يك سروش معمم نمي‌دانستند و البته گفتار خاتمي هم سراسر وام‌گرفته از ادبيات روشنفكران ديني بود. قرائت‌هاي مختلف از دين، حكومت مردم‌سالار ديني و حتا گفتگوي فرهنگ‌ها، خميرمايه‌هايي بود كه پيش از آن‌ها در دستان روشنفكران ديني بسيار ورز خورده بودند.

هم‌چنان كه پيروزي دوم خرداد روشنفكران ديني را به وجد آورد و با تمام قوا وارد ميدان مبارزه‌ي اصلاح‌طلبي شدند و انصافاً توانستند فضاي سياسي و فرهنگي جامعه را به سود عقلانيت تغيير دهند، شكست يا بن‌بست اصلاح‌طلبي نيز به پاي آنان نوشته شد. از زماني كه فضاي سياسي ايران ديگر چيزي نيست جز سركوب و اختناق، همه چشم اميد به اصلاح‌طلباني بسته‌اند كه بنا بود با حفظ هويت ديني‌شان، آزادي را به ارمغان بياورند. اما انگار ديگر كف‌گير به ته ديگ خورده است. نقدها و انتقادهايي كه از شوي روشنفكران عرفي به تدريج اوج گرفت تا امروز كه بسياري از اين نقدها، همان خدماتي را كه اين روشنفكران ديني براي نيل به مدنيت با پذيرش خطرهاي بسيار عهده‌دار آن شدند، ناديده مي‌گيرد.

چه نقدهاي محتوايي بر تز روشنفكران ديني را بپذيريم، چه نپذيريم بايد نقش آنان را در تربيت نيروهاي دمكرات از ميان نيروهاي انقلابي و به شدت ايدئولوژيك و گسترش فضاي تساهل، عقلانيت و مداراي ديني در جامعه و نفوذ ارزش‌هاي مدرن در ميان جامعه ارج گذاريم. اگر فضاي امروز جامعه‌ي ايراني با ديگر كشورهاي اسلامي تفاوت فاحشي دارد، اگر بنيادگراياني چون القاعده و طالبان پايگاهي در ميان جوانان ايراني ندارند، و اگر ازميان چند صدتني كه براي اجراي حكم اعدام سلمان رشدي جان‌فدا شدند، هيچ كس ايراني نيست، آن را بايد مديون ترويج عقلانيت و مدارايي دانست كه از سوي روشنفكران ديني ترويج مي‌شد.

اما پايه و اساس نقدهاي اصولي كه روشنفكران لائيكي چون طباطبائي و نيكفر و دوستدار بر روشنفكران ديني وارد مي‌كنند، بر واقعيتي تلخ و گزنده براي مؤمنان استوار است، كه البته پذيرش آن تنها شهامت عقلاني نمي‌خواهد، تبعات ديگري نيز دربردارد: تاريخ مصرف اسلام گذشته است و اينان يا دانسته و يا نادانسته براي حفظ آن دست و پا مي‌زنند، اگر نادانسته باشد كه هيچ، اما اگر دانسه باشد به سياهه‌ي اشتباهات آنان خروج از اخلاق و تعهد روشنفكري نيز افزوده مي‌شود.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.