|
مزاياي نظام حقوقي زنان در ايران
فريد مدرسي
SiahSepid.com
دخترك با عصبانيت در را به هم زد و مشت هاي كوچكش را با عصبانيت بر در و ديوار مي زد و از خدا گله مي كرد: « خدا چرا منو آفريدي؟!! چرا منو تو اين خانواده آفريدي؟!!» چند روز بود كه كسي به خانه آنها تلفن مي زد و قطع مي كرد و پدرش به دخترك شك كرده بود و تا مي توانست دختر را به باد كتك و فحش مي گرفت.
پدرش تو بازار يك حجره داشت و به مردم پول قرض مي داد و بهره پول را از آنها مي گرفت. هر شب هم براي نماز به مسجد مي رفت و به صحبت هاي امام جماعت گوش مي داد. امام جماعت مسجد هر شب از فساد موجود در جامعه و مزدوران خارجي كه در حال منحرف كردن جوانان هستند، سخن مي گفت.
آن دختر تازگي با برادر دوستش كه دانشجوي سال آخر مديريت بود، آشنا گشته بود و به او علاقمند شده بود. امروز تصميم گرفته بود به مادرش بگويد ولي نمي دانست به چه نحو شروع كند؟ داخل آشپزخانه شد و به مادرش گفت: « مامان كاري نداري برات بكنم؟ اومدم كمكت كنم، خيلي زحمت مي كشي.» مادرش با نگاهي آميخته با اخم كه گويي از ماجرا خبر دارد به او نگريست و گفت:« اگه مي خواهي كار خير بكني، برو كهنه هاي بچه رو بشور.» دختر بدون توجه به كاري كه مادرش گفته، گفت: « مامان يه پسره....» هنوز جمله خود را تمام نكرده بود كه مادرش گفت: « خفه چه غلطا ! حتما همون پسرست كه زنگ مي زنه و قطع مي كنه، حتما از همون دانشجوهاي بي دينه كه تو دانشگاه به خدا و پيغمبر(...) ميدن برو گمشو ! سريع اون لباس سياهتو بپوش ميخواهيم بريم جلسه خونه حاج خانم تا دور هم در مورد شوهر آينده فاطي دختر رقيه خانم تصميم بگيريم و يه دعايي هم بخونيم ثواب داره....» دخترك با بغضي در گلو و درد پهلويي كه به خاطر دست گل ديشب پدرش بود، به طرف هال رفت و نشست روي متكاي پدرش كه هميشه تو خانه آنجا مي نشست و تلويزيون را روشن كرد تا يك جوري از فكر كردن در مورد مشكلاتش فرار كند. يك آقايي در تلويزيون در حال بررسي حقوق زنان در جامعه ايران بود و از مزاياي حقوق زنان در ايران نسبت به كشور هاي ديگر صحبت مي كرد و يك زن موفق نيز در تاييد صحبتهاي آن مرد حرف مي زد و مي گفت: « همسرم در موفقيت من بسيار نقش موثري داشت و بدون ياري او هرگز نمي توانستم به اين مدارج علمي برسم....»
|