|
ما در اين جشن بيگانه ايم
بيژن صف سري
Safsari.persianblog.com
دلمان مالش مي رود در چنين ايامي كه روز شهادت يك تن از اهالي قبيله بي ياور است ، خبرنگاران را پاس ميدارند واين روز شوم را بنام خبرنگار مي نامند كه گويي سرشت قلم بدستان اين كهنه ديار را از ازل با شهادت و اسيري و حبس رقم زده اند خاصه آنكه هر ساله در چنين ايامي ، در بند بودن بسياري از قلم بدستان را شاهد بوده ايم كه به حكم رسالت قلم ، بار امانت مي كشند زيرا وكيلان بي جيره و مواجب ملتي را مي مانند كه خود در احقاق حق خويش در مانده اند.
اگرچه در طول تاريخ قلم بدستان اين كهنه ديار ، تشكل هاي صنفي متعددي بنام اين بي ياوران بوده است، اما دريغ از بهره اي حتي ناچيز كه تا كنون هيچ يك مرهمي بر زخم كهنه خبرنگار و روزنامه نگار نبوده اند كه همه حرف بودند و شعار و قلم بدستان اين حرفه بي پير را چون پله هاي نردبان ترقي خود پنداشتند كه اين رسم تشنگان قدرت است و ايكاش بجاي همه تشكل هاي اين چنيني كه هر روز چون قارچ از هر گوشه اي ميرويند همتي بود تا به نظامنامه صنفي دست مي يافتيم كه نياز قبيله قلم بدست اين آب و خاك را پاسخگو بود.كه معضل اين حرفه بي پيرا از آغاز تا به امروز معيشت است و نبود امنيت شغلي و ايضا بي هويت بودن آن كه توان انجام وظيفه را سلب كرده است.
هر گز گمانمان نبود كه در عصر انقلابي كه از خون لاله هاي وطن بر آمده است اين چنين بي ياور باقي بمانيم و گويي نسل قلم بدست امروز هم همچون نسل پيشين خود اسير توهم گشته كه با هر تحولي ازگردش قدرت در اين ديار، خود را رها از بند مي پنداشتند و به اميد هاي واهي بر آمده از وعده و وعيد هاي دولتمردان دل مي باختند انچنانكه به شهادت تاريخ بعد از سقوط دولت سيدضياء خوش باوران قبيله قلم را بر اين باور داشت كه:
درب جرايد را دگر نا حق نمي بندد كسي
بر ضعف و بدبختي ما ديگر نمي خندد كسي
اما زهي خيال باطل كه جز توهمي بيش نبوده است كه تاريخ خود گواه اين ادعا ست و امروز در چنين مقطعي كه گويي دور تسلسل تاريخ را شاهديم و با آنچه كه بر قبيله قلم روا ميدارند ، اين پرسش مطرح است كه آيا نسل امروز قلم بدستان همچون نسل پيشين خود اسير توهم گشته است؟
افسوس شيشه ي ما به سنگ است
اين قافله تا به حشر لنگ است
|