|
پاسخي به عليرضا نوري زاده
جلال افشار
Alefba.persianblog.com
آقاي نوريزاده سلام!
يادداشت شما در مذمت معلم آزادي ، عرفان ، برابري ، ايمان و دوست داشتن ، شهيدما و استاد مرگ سياه شما را خواندم و همچنين توضيحي را كه پس از آن نوشته بوديد را نيز خواندم ، توضيحي كه دست كمي از يادداشت پيشين نداشت چه بسا سنگين تر هم بود !
واقعا براي من - به عنوان شاگرد كوچكي از مكتب او - عجيب است كه چگونه آموزگار ايمان و دوست داشتن را آموزگار مرگ ناميديد ، نمي دانم چطور درد او را از بي دردي بي دردان نشناختيد و چگونه دم از عشق زديد با اينكه :
به كوي عشق مزن بي دليل راه قدم
كه من بخويش نمودم صد اهتمام و نشد
چطور مي گوييد او عشق را با خون و عصيان مي ديد؟ آيا عشق غير از اين است ؟ آيا نشنيده ايد كه خداوندگار عشاق ، حافظ شيرازي چه مي گويد :
بدان هوس كه بمستي ببوسم آن لب لعل
چه خون كه در دلم افتاد همچو جام و نشد
جناب نوريزاده راه عشق راه پرخطري است راهي كه به يقين مي دانم شما وصف آن را شنيده ايد ، گرچه خود وصف آن را نشنيده ام .
آقاي نوريزاده شما مي دانيد كه اين نيايش شيرين از كيست؟
خدايا چگونه زيستن را به من بياموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
آنوقت بازهم مي گوييد او آموزگار مرگ است ! شما در آن سوي دنيا نشسته ايد ، كجا از درد دردمندان خبر داريد در حاليكه در گوشه گوشه كلام شريعتي درد بود چرا كه درد را با تمام وجود حس كرد و زماني از كوير گفت كه در دل كوير بود .
آري ! شريعتي آزاده اي بود چون ابوذر كه همه به او تاخته و از هر گزندي او را بي نصيب نگذاشتند ، و اين آزداگان هستند كه يكديگر را مي فهمند و از درد هم خبر دارند و معناي آزادگي را با تمام وجود خود درك مي كنند .
آقاي نوريزاده اينان كه امروز به نام شيعه علوي حكومت مي كنند و آناني كه با نام مجاهد ، به ظاهر قيامي كرده اند تنها مدلي مضحك و تصويري گنگ از آنچه كه شريعتي به نام تشيع علوي بيان كرد دارند . اينان ذره اي هم با افكار شريعتي همخوان نيستند و حتي كتابها و سخنان او را نيز تاب نمي آورند و حاضر نيستند از او نامي ببرند. شما كه بايد بهتر بدانيد كه تلويزيون جمهوري اسلامي حتي در سالگرد مرگش هم يادي از او نمي كند ، چه رسد كه بخواهد او را گرامي بدارد !
آقاي نوريزاده شما چطور انصار و رهبران آن امثال الله كرم ها را مريد شريعتي مي دانيد آيا شما واقعا از عناد روحانيون متعصب صفوي كه امروز بر جايگاه هاي اصلي قدرت در جمهوري اسلامي تكيه زده اند خبر نداريد؟
آقاي نوريزاده نمي دانم موضع شما در قبال نهضت آزادي چيست ، واقعا نمي دانم كه آيا آنها را مزدور مي دانيد يا مبارز ، اما حتما مي دانيد كه علي شريعتي عضو اصلي نهضت آزادي بود .
آقاي نوريزاده ! آيا امثال مصباح ها كه قرائت خشونت آميزي را از اسلام تئوريزه مي كنند و خشونت درماني را تجويز كرده و گاهي گذري بر نوشته هاي شريعتي مي زنند ، ادامه دهندگان راه او هستند ؟ شما بايد بهتر از من بدانيد كه مصباح ها هرگز به دنبال آزادي نبوده اند و قرائت متفاوت از دين را تا سرحد كفر و ارتداد بالا مي برند ، اما حرف شريعتي چه بود او كه مبارزه اش براي آزادي بود ، شعار سه گانه او « آزادي برابري عرفان » را نشنيده ايد ؟ نيايش او را نخوانده ايد كه مي گويد من حاضرم جانم را براي عقايد مخالف خود فدا كنم ، آيا شريعتي خشونت طلب بود ؟ او كه خود قرباني خشونت رژيم پهلوي شد . اين مصباح ها بودند كه در همان زمان كه او در زندان بود آسوده زندگي مي كردند يا مراسم سپاس شاه در تلويزيون سراسري برپا مي كردند . اينان تنها آن بخشهايي از سخنان شريعتي را فرا گرفته اند - و البته سوء استفاده مي كنند - كه مبارزه با غرب را تجويز مي كند ، مخالف تئوري فرنگي شدن و موافق يك دموكراسي بومي است كه تكيه بر فرهنگ ايراني و شرقي دارد . نمي دانم ، شايد شما هم به غربي شدن دربست معتقديد !
آقاي نوريزاده ، عقايد شما براي من كاملا محترم است. اما براي من يك نكته آشكار است ، كه علي شريعتي روشنفكري بود دردمند روشنفكري كه درد داشت و درد را مي فهميد او از جنس اقبال ، جمال الدين اسدآبادي و جلال آل احمد بود كه خويشتن را در برابر اجتماع خود مسئول مي ديدند .
آقاي نوريزاده براي ما بيشترين چيزي كه درد آور بود خواندن شريعتي به نام استاد مرگ بود نه چيز ديگر .
|