|
آقا مصطفي
سياوش بريراني
Pesarshomaali.com
كجايي آقا مصطفي؟ كجايي كه تنهايي مژگانت را ببيني؟ مگر قرار نبود زودتر از من نروي و تا آخر با من بماني؟ پس چرا رفتي و تنها يم گذاشتي؟ تنها مونس من تو بودي آقا مصطفي. آن موقع كه زنده بودي، معقول سر به سرم مي گذاشتي و سرم را گرم مي كردي. يادت هست آن همه بچه بچه مي كردي آقا مصطفي؟ الان كجا هستند؟ جواب زحمات تو و من چه شد؟ سالي ماهي يك بار مي آيند و تازه ناز هم مي كنند. انگار از روي ناچاري و بي ميلي به مادرشان سر مي زنند. جوان هاي اين دوره زمانه بد جور بي وفا و بي معرفت شده اند آقا مصطفي. انگار آسمان سوراخ شده و فقط آنها افتاده اند پايين. بگذريم آقا مصطفي. اي كاش از اين قاب بيرون مي آمدي و حرفهايم را جواب مي دادي.
امروز 20 بهمن بود و پنج روز ديگر تولد توست. دارد برف مي بارد آقا مصطفي. يادت هست هميشه اينموقع من و تو و بچه ها دور كرسي مي نشستيم و مي گفتيم و مي خنديديم؟ يادش به خير. چرا قدر آن روزها را ندانستم؟ آدم تا موقعي كه نعمتي دارد شكر نمي كند و قدر نمي داند و هميشه از خدا نعمت بيشتري مي خواهد. بگذريم. تنهايي و بي كسي را ديدم و به فكر چاره افتادم. بالاخره تصميمم را گرفتم و دو اتاق ديگر حياط را به پسر جواني اجاره دادم. مهندس كامپيوتر است. گفتم در اين سوز و سرما سرپناهي داشته باشد. ديشب از من دعوت كرد پيشش بروم. رفتم و از كامپيوتر برايم آهنگ اي الهه? ناز گذاشت. صدايش از گرامافوني كه ميرزا يحيي داشت هم بهتر و رساتر بود. خيلي دوست دارم پشت كامپيوتر بنشينم و كار كردن با آن را ياد بگيرم. آقا مصطفي از تنهايي خسته شدم. كجايي آقا مصطفي؟ كجايي كه تنهايي مژگانت را ببيني؟
مژگان جان سلام! الان كه دارم برات اين ميل رو مي نويسم داره برف مياد و منو به ياد تو ميندازه. ميگي چرا؟ چون فكر مي كنم تو هم مثل اين دونه هاي برف سفيد و پاك هستي. بار اول كه با هم چت كرديم به دلم نشستي. بهم گفتي كه قبلا يه دوست پسر داشتي كه اسمش مصطفي بود و گفتي الان ديگه با هم نيستين. گفتي كه خيلي تنهايي و دلت گرفته. مژگان جون! منم تنهام و خوب شد ما دوتا همديگه رو پيدا كرديم. همونطور كه بهت گفتم من دانشجوي رشته? كامپيوتر هستم و توي اين شهر هيچ كس رو ندارم. با اينكه بيست و پنج بهار از عمرم مي گذره اما به همه? مقدسات قسم كه تا حالا يه دوست دختر هم نداشتم. مژگان جان! در حرفهايت يك پختگي و تجربه? عميق نهفته بود. انگار سالها زندگي كردي. چرا مثل پيرزن ها حرف مي زني؟ مدام از بي وفايي زمانه مي گويي. زندگي براي من و تو روزهاي قشنگش را نگه داشته. منتظرم مژگان جان! عكست را حتما برايم بفرست. باور كن قيافه براي من مهم نيست و اگر پيرزن هم باشي برايم فرقي نمي كند. شوخي كردم. مي دانم كه زيبايي مثل همين دانه هاي برف. آن دوست پسر سابقت يعني همان آقا مصطفي را كه در چت 1500 بار اسمش را گفتي فراموش كن و به من اجازه بده حصار تنهاييت را بشكنم. خداحافظ عزيزم. منتظر ايميلت هستم.
|