Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 621 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

اضمحلال فقها

(مروري بر تاریخچه تحليلي دخالت فقها در سیاست)

پيروز رشيد
SiahSepidcom

فقها، امین پيامبرانند، تا زمانيکه در دنيا وارد نشده باشند...

در بينش شيعه، مسلمان جز آنکه بايد به اصول دين يقين پيدا کند، درساير احکام، موظف است که از يک مجتهد، تحت شرايط مشخصي تقليد کند. ودر غير اين صورت تمام عباداتش بي ارزش تلقي مي شود. پس وظيفه مجتهد استخراج احکام ودستورات از منابع مقدس است که بايد طبق ضوابط خاصي در جهت رفع معضلات مقلدين انجام پذيرد.

هنگامي که علي (ع) داشت سنگ لحد را در جاي خود قرار مي داد، عده اي از بزرگان انصار و مهاجرين جمع شدند و تصميم گرفتند تا برخلاف وصيت پيامبرشان جانشيني را از ميان خود براي خلافت انتخاب کنند. و بدين ترتيب مسير اسلام در جهتي که انتظار مي رفت نيفتاد.

بنابر نظر علما شيعه، تمام حکومتهاي بعد از رحلت پيامبر (جز خلافت کوتاه مدت حضرت علي) غصبي وغير مجاز است. وقتي شاه اسماعيل صفوي قريب به ده قرن پس از فوت پيامبر، بر تخت سلطنت جلوس نمود، حکومت متمرکز وفراگيري به نام شيعه مصدر امور را در پهناورترين سرزمين شيعه نشين در دست گرفت.

گرچه علمايي بودند که حکومت صفوي را همچون گذشته غاصب مي پنداشتند، اما صفويان توانستند درجه اي از مشروعيت را براي حاکميتشان فراهم کنند.حکما روابط نسبتا خوبي با علما داشتند وهر سلطان که دار فاني را بدرود مي گفت،عالم جليل القدري بر پيکرش نماز مي خواند و او را در متبرک ترين اماکن مذهبي به خا ک مي سپردند. از آنجايي دوره هاي بعدي، يعني افشاريه و زنديه در آتش جنگ متسمر سوخت، پس اهميت چنداني در اين مبحث پيدا نمي کنند.

در عصر دودمان قاجاريه، علما در ابتدا مخالفت چنداني با دستگاه حکومت نداشتند. اما اين دوره هرچه به پايان نزديک مي شد و آتش مشروطه شعله ور تر مي گشت، مخالفت فقها با آن بيشتر مي شد. ابتدا حکم مرحوم ميرزاي شيرازي که حکومت را به طور بي سابقه اي به عقب نشيني وادار کرد و بعد انبوه جمعيتي، که مصرانه عدالتخانه مي خواستند. هم علما تهران که در بطن انقلاب قرار داشتند و هم مراجع نجف که با پيامهاي خود مهر تاييد بر اين حرکت مردمي زدند بر اين اميد بودند شايد با محدوديت سلطنت مطلقه بتوانند از دردهاي مقلدانشان بکاهند ومسبب خير شوند و به قولي شر را کمتر کنند. والا در هر صورت حساب حکومت مشروطه هم غصبي بود.

البته ديدگاهي بود که علما را مسئول حوزه دين و سلاطين را مسئول حوزه دنيا مي دانست و وجود حاکمي قدرتمند را براي وجود عدل و امنيت واجب. پس از آنجايي که مشروطه و تفکيک قوا در حقيقت تضعيف سلطان به شمار مي رفت آن را با شرايطي مي پذيرفت، که شيخ فضل الله نوري از آن جمله بود و حمايتش از شاه موجب شد که در کشاکش انقلاب، بدون اعتراض خاصي به دار مجازات آويخته شود...

در هر حال موضع علما موافق، در حقيقت جلوه ايست از اهميتي که آنها براي سرنوشت مردم و « دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمين » قائل شدند و باوجودی که مقصود بسياري از آنها، قبضه کردن قدرت نبوده است. هر چند که به هزار دليل، کمتر از دو دهه بعد رضا خان سر بر مي آورد.

رضاخان وقتي به رئيس الوزرايي مي رسد فکر تشکيل جمهوري را مطرح مي کند. همان موقع هم همه مي دانند که منظور از جمهوري ، يک جمهوري مادام العمر است. اما با بالا گرفتن مخالفت ها که آيت الله مدرس در راس آن قرار دارد رضاخان از فکر جمهوري خارج مي شود و رايزني ها را براي براندازي سلسله قاجاريه آغاز مي کند. از آنجايي که مدرس روحاني باذکاوتي بود، بنابرين سعي مي کرد که در جو نوگرايانه آن روزها، مخالت هايش هوشمندانه وحساب شده باشد. پس مخالفت مدرس (همچون مصدق،دولت آبادي وسايرين...) در اينجا تنها سياسي ست وجنبه مذهبي ندارد.

رضا خان براي کسب وجهه مردمي تر نزد علما مي رود و در مراسم عزاداري فعالانه شرکت مي جويد و خود را پاسدار اسلام معرفي مي کند. با اينکه رضاخان پس از تاجگذاري «اجراي همه احکام اسلام»را صدر اهدافش اعلام مي کند، اما طي بيست سال آن چنان هر مخالفتي را در نطفه خفه مي نمايد، که مرجعيت شيعه ترجيح مي دهد يا به نجف و حوزه آن ديار مراجعت و يا تقيه پيشه کند. به خصوص آنکه رضا پهلوي، روحانيت و در کل مرجعيت شيعه را بزرگترين تهديد براي اصلاحات نوين گرايانه اش مي دانست و قصد داشت آنها را به سرعت به اجرا بگذارد و پس از سفر به ترکيه، عزمش جدی تر هم مي شود.

نظام آموزش ديني به وزارت فرهنگ وابسته شد، اماکن وقفي به اوقاف سپرده و وکالت و ثبت اسناد مطابق قوانين جديد براي روحانيون ناممکن گشت. همچنين دادگاه هاي شرع بسيار از اعتبار افتادند و عرفي شدن جامعه به شدت ادامه مي يافت. از آنجا که تنها روحانيون مورد تائيد حکومت مي توانستند از لباس سنتي شان استفاده کنند، بسيار مجبور بودند تا لباسهايشان را زير بغل بزنند و براي برپايي يک مراسم مذهبي ساده، آن هم مخفيانه و پشت درهاي بسته، از خانه اي به خانه ديگر بروند!

قتل فجيع مدرس و جنايت گوهرشاد هم نتوانست حرکت جدي در ميان فقهاي مرعوب شده ايجاد کند و بدين ترتيب مرجعيت شيعه به وضع بي سابقه اي منفعل، منزجر و مهجور گشت. با ورود متفقين و فروپاشي ارتش رضاخاني، آزادي عجيبي نزديک به يک دهه در کشور برقرار شد . کسروي يک روحاني سابق، به نظريه پردازي شاخص تبديل شد. ابتدا آنچه از نظر او مشکل به حساب مي آمد، فرق بين گوهر دين و آئين ها مذهبي و برخي خرافات بود که شيعيان بدان خو گرفته بودند، بطوريکه آنها را از توجه به عقب ماندگيشان باز مي داشت. اندکي بعد روحاني محوري و حتي شيعه گري را زير سوال برد و آنها را مسبب تمام فلاکتها معرفي کرد و درگسست هر چه بيشتر بين شيعه سني مقصر خواند. و دست آخر در کتاب معروف «شيعه گري» خود به امام صادق-که مباني فکريش براي تمام روحانيون، مرجع به حساب مي آيد حمله کرد و او را محکوم به عافيت طلبي (تقيه) نمود و کل مفهوم امامت را به چالش کشيد. و به صفويان معترض شد که براي مشروع نشان دادن حکومتشان به افراط در تقويت آئين هاي مذهي پرداختند.

وقتي افکار کسروي بر روي کاغذ آمدند، فدائيان اسلام (نواب صفوي)، از آنجا که خود صلاحيت صدور حکم ارتداد کسروي را نداشتند، توانستند حکم ارتدادش را از چند تن از مراجع بگيرند و او را در سال ۱۳۲۵ به قتل برسانند. اما به هر حال ميراث کسروي ماند و نه تنها بر نوگرايان، بلکه بر انديشمندان مسلماني چون علي شريعتي تاثير به سزايي گذاشت.

با تشکيل اولين دولت ملي در تاريخ ايران و ملي شدن صنعت نفت، بسياري از روحانيون و علما روي خوشي به اين واقعه مهم نشان ندادند. در پي آنکه شاه با جانشيني قوام موافقت کرد، ۲۹تيراعتصابات آغاز شد و يک روز بعد به يک شورش فراگير تبديل شد که شاه را دچار اضطرب نمود وپس از آن مصدق به مقامش بازگشت.

نقش آيت الله کاشاني در در سازماندهي انبوه جمعيت مذهبي غير قابل انکار است. ضمن اينکه برادران زنجاني و شيخ بهالدين محلاتي حمايتهايي را اين نهضت ملي به عمل آوردند. ولي آيت الله بروجردي، مرجع طراز اول کشور برخوردي منفعلانه داشت و حتي موقع بازگشت شاه پس از کودتا، برايش تلگرام تبريکي ارسال کرد. مخالفت آيت الله بهبهاني هم از ابتدا با مصدق عيان بود و حتي پس از شکست کودتا اول در بيست وپنجم مرداد، دخالتهايي در بسيج نيروها کرد.

وقتي اسفند سال ۳۱ شاه اعلام کرد که قصد خروج از کشور را دارد، بهبهاني و کاشاني (که حالا به صف بقايي،مکي وحائري زاده پيوسته بود) اعلاميه اي در حمايت از شاه صادر کردند و در نتيجه تظاهراتي عليه مصدق به راه افتاد. بنابر ادعاهاي ثابت نشده اي، آيت الله کاشاني براي اقدامتش عليه مصدق حتي پول هم دريافت کرده است (؟ )و البته شايد بتوان گفت بسياري از فعاليت هاي کاشاني که به خاطر همراهي با نهضت -که با خيلي ها درافتاد بيش از آنکه رنگ مذهبي داشته باشد، سياسي و به خاطر قدرت طلبي بوده است.

همانطور که قبلا اشاره شد مرجعيت شيعه، در مورد مصدق و نهضت ملي اش بسيار منفعلانه و منفي عمل کردند. شايد بشود گفت که نماينده فکري بسياري از مراجع قم در تهران همان آيت الله بهبهاني به حساب مي آمد که مخالفتش بسيار روشن بود.

پس از درگذشت آيت الله العظمي بروجردي در سال ۱۳۴۰، شاه تصميم گرفت که اصلاحاتش را که براي اجراي هر چه سريعتر آن از سوي آمريکا تحت فشار بود-عملي کند. پس از انتشار خبر لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي،علما قم در مهر ماه ۱۳۴۱پيامي براي شاه ارسال کردند.و آيت الله خميني کمتر از دو هفته بعد راسا طي تلگراف جداگانه اي واکنش شديدي نشان داد و کمي بعد توسط پيام ديگري به امير اسدالله علم، رئيس الوزرا حمله کرد.

در حالي که علم يک ماه بعد به آيات اعظام نجفي، گلپايگاني و شريعت مداري پاسخي ارائه کرد، از جواب به آيت الله خميني استنکاف ورزيد. بهمن همان سال آيت الله بيانيه اي را منتشر ساخت که در سطح عمومي منتشر شد و رفراندوم را خلاف قانون اساسي دانست. شاه هم پس از دو روز با سخنراني در فلکه صحن اصلي حرم حضرت معصومه، علنا جنگ را با آيت الله خميني و ساير فقهاي همفکر او آغاز کرد و حمله دو ماه بعد کوماندو ها به فيضيه وکشته شدن چند روحاني، مقاومت حکومت را وارد فاز عملي نمود.

محرم آن سال آيت الله بدون توجه به دستورالعمل هاي ساواک، آنقدر بي پروا به شاه حمله کرد که تصورش در آن روزگار غير ممکن مي نمود که کم از خودکشي نداشت. به طوريکه شاه را چند بار «بيچاره» و «بدبخت» خطاب کرد. دستگيري آيت الله خميني و قيام متعاقب آن نشانه انقلابي بود که نزديک به چهارده سال بعد بوقوع پيوست و به قول علي شريعتي فقط به يک جرقه احتياج داشت!

گرچه آيت الله سرسخت از مقام علمي مناسبي در بين اسلافش برخوردار بود، اما محبوبيتش تنها و تنها به گفتار ساده، صداقت و بي پروائيش باز مي گشت که از او يک شخصيت کاريزما مي ساخت. بعدها بسياري از هم طرازانش با مشي او مخالف و آن را به اطلاع حکومت وقت رسانده بودند، ولي به سبب محبوبيت روزافزون آيت الله خميني توانايي ابراز آن را نداشتند. به شکل باورناپذيري داشتن عکس، اعلاميه يا رساله آيت الله خميني براي بسياري از ايرانيان افتخار محسوب مي شد. افتخاري که بايد آن را پنهان مي کردند.

يکي ديگر از عوامل مهم انقلاب دکتر علي شريعتي بود. استادي معلم زاده که جدش از فقها بود. اما خودش و پدرش تاثيراتي از کسروي گرفته بودند و بيش از هر چيز، دنبال ترويج گوهر و درون مايه دين بودند تا ظواهر آن. شريعتي اديب، در حالي که به بسياري از مباني سوسياليسم اعتقاد داشت و با عرفان، تاريخ و جامعه شناسي مانوس بود توانست با قدرت بيان مسحور کننده اش جوانان بسياري را جذب کند، به حدي که انبوهي از کارشناسان بي طرف وي را پدر انقلاب ايران مي خوانند.

شريعتي با اينکه با قرآن و نهج البلاغه آشنايي کامل داشت، اما همانند ساير اسلاف روحانيش براي استفاده مستقيم آنها در سخنرانيهايش اصرار نمي ورزيد. نظرات شريعتي حساسيت هاي زيادی در بين فقها ايجاد کرد و حتي عده اي او را تکفير کردند. اما آن چه از شريعتي باقي ماند توده بسيار عظيمي از جوانان بود که عطش اسلام خواهيشان نياز به سيراب شدن داشت. ضمنا فرد ديگري که در ورود اسلام سياسي به دانشگاهها نقش مهمي بازي کرد، مهدي بازرگان، تاجر زداه اي بود که سازمان سياسيش از حمايت موثر آيت الله با نفوذي به نام طالقاني بهره مي برد و شریعتی هم وابستگي هايي به اين جریان داشت.

در اويل دهه پنجاه، از آنجايي که آمريکا حاضر شد براي جلوگيري از خطر نفوذ کمونيسم به شاه ايران اعتماد کند، ساواک نيز بسيار مراقب گروه هاي دست چپي بود. به خصوص آنهايي را که مشي مسلحانه را با جديت در پيش گرفته بودند. در نتيجه زندانهاي ايران پر بود از مجاهد، توده اي، فدايي و البته معدودي از مليون و تعدادي از مذهبيون. بطوريکه بسياري از آنها که درماه هاي آخر جنبش، آزاد شدند فقط در نهايت توانستند دنباله رو حرکت هاي مردمي باشند.

شاه و نيروهاي امنيتيش، نه تنها قدرت سياسي مذهب شيعه را جدي نمي گرفتند، بلکه به خاطر جلوگيري از خطر نفوذ کمونيسم خيلي بدانها توجه نکردند وچه بسا آن را مفيد ارزيابي مي کردند. در حالي که انجمن هاي مساجد به ستادهاي انقلابي تبديل مي شد، ساواک ابا داشت که به شاه تحرکات آخوندها را به موقع گزارش کند.

ضمنا، تريبون و به قولي منبر معتبر انبوه رسانه هاي بين المللي در فرانسه، مهد دمکراسي و آزادي خواهي بسيار به پيروزي قريب الوقوع آيت الله، که حالا «امام» خطاب مي شد ياري کرد. او حتي يک بار قول داد تا از ايران فرانسه اي ديگر بسازد.

اما تمام شواهد و قرائن حاکي ست که حکومتي نظير خلافت اميرالمومنين مد نظر آيت الله بوده است که احتمالا در اثر همنشيني با افراد مترقي و ليبرال ترحکومتي امروزي تر را پايه گذاري کرده، گرچه شايد حتي اسم اين حکومت پارادوکس باشد: «جمهوري اسلامي؛ نه يک کلمه زياد، نه يک کلمه کم!»

وقتي انقلاب ايران با اعلام بي طرفي از سوي ارتش، در سحرگاه ۲۲بهمن به پيروزي رسيد بگير و ببندها آغاز شد و روند اعدام به رهبري آيت الله خلخالي که اختيارات تام داشت با شدت ادامه يافت. محکمه به شکل امروزي نه ،«صرف شناخت اين افراد،براي اعدامشان کافي بود!»

اما با تلاشها آيت الله حسين بهشتي و آيت الله مرتضي مطهري و مهدي بازرگان نخست وزير اين روند تا حدودي کند شد. ولي با شروع ترور شخصيت ها که همان دو آيت الله هم در دامش گرفتار آمدند، اعدام ها از تابستان ۱۳۶۰به اوج خود رسيد. به هر حال به خاطر اشتباهات فاحش خود گروههاي عمدتا دست چپي،حکومت فقها با توجه به محبوبيتش اين فرصت را يافت که بين سالها ۵۸-۶۲اکثر مخالفان و رقبا را کنار بزند. چه خانواده هايي که حتي بچه هاي خود را لو دادند و راه آنها را بسوي جوخه اعدام هموار کردند؟ و البته «ليبرال» همچون حکومت هاي کمونيستي، جرمي غيرقابل بخشش و دم دست محسوب مي شد که به مخالفان متمول و يا سياستمداران غير چپي اطلاق مي شد. بعد از فرار بني صدر به پاريس، مردم ايران اين کلمه را بسيار مي شنيدند.

با توجه به اينکه آيت الله خميني سال ۵۸ طي يک سخنراني شديد الحن تمام گروهها را از براندازي برحذر داشت، اين واکنشها خيلي دور از ذهن نبود.طوري که حکومت فقها سرکوب را حق طبيعيش مي دانست. جنگ قابل پيش بيني حکومت اسلامي با هسايه غربي آغاز شد و با شور عجيبي پيش رفت. گرچه آن شوق اوليه پس از فتح خرمشهر تا حدود زيادي فروکش کرد، اما تا پايان هشت ساله اش فقها مشکلي براي تامين نيروي داوطلب نداشتند. همچنين وقتي آيت الله منتظري جانشين رهبر انقلاب، به خاطر انتقادهايش برکنار شد و هزاران نفر در تابستان ۶۷ به جوخه اعدام سپرده شدند هيچ کس اعتراض درخور توجهي نکرد.

پس از فوت آيت الله خميني عده اي از فقها توانستند نزديکان آيت الله را کنار نهند و يک حاکميت هشت ساله رابدون هيچ مشکل خاصي با همکاري تمام قوا ادامه دهند و انتقام چند دهه خود را به بهانه «شبيخون فرهنگي» از دگر انديشان بگيرند. در اين مدت دهها نفر به همين شکل به طور مرموزي کشته شدند. از آنجايي که فقهاي حاکم ديگر محبوبيت گذشته را نداشتند، راهشان از صفوف اکثريت مردم جداگشت و انتقاد ها کم کم آغاز شد.

رژيم روحانيون داشت در اقتصاد و سياست خارجي هم به در بسته مي خورد و تقدس خود را از دست مي داد. دوم خرداد بهانه اي بود که مردم به لطف جمهوريت تضعيف شده نظام براي خود آينده ديگري متصور شوند. اين انتخابات عرصه اي شد تا بسياري از فقها و آيات اعظام وجهه خود را نزد اکثريت ملت ايران ببازند، طوري که در تاريخ مرجعيت شيعه کم سابقه وشايد حتي بي سابقه بود. بسيار از همان مردم به شدت مذهبي معتقد بودند که اين انتخابات نوعي آزمون الهي ست که بسياري در آن امتحانشان را پس دادند!

ولي شيريني پيروزي اندکي بعد در کام ملت تلخ شد. قتل عده اي از دگر انديشان، تحديد آزادي مطبوعات، دستگيري روشنفکران، دانشجويان و روزنامه نگاران، سرکوب در کوي دانشگاه و...اين بار حفظ اقتدار وامنيت ملي بهانه بود.

و يک جبهه ديگر: شش فقيه شوراي نگهبان قانون اساسي با رد لوايح مترقي مهميچون جلوگيري از ورود نيروهاي مسلح به دانشگاهها، لايحه جرم سياسي، قانون اختيارات رئيس جمهور، قانون انتخابات، قانون منع شکنجه، سرمايه گذاري خارجي ،تجارت الکترونيک، کنوانسيون رفع تبعيض عليه حقوق زنان و...عملا و علنا در مقابل ملت ايران ايستادند.

مجلس خبرگان رهبري به عنوان مجلس فقهاي منتخب، به جاي اينکه محلي باشد براي انتقاد از رهبريت نظام که به عنوان فردي جايز الخطا مي تواند اشتباه کند، به محفلي براي تعریف و تمجيد تبديل شد و به مسائل حاشيه اي و نامربوط پرداخت و همچنان پس از چند سده خارجي ها مسئول تمام مشکلات و آلام ايرانيان معرفي شدند.

دشمن، برانداز، توطئه، مزدور، عامل، معلوم الحال، خود فروخته، استحاله شده، انقلاب، امام و...جز کليدي گفتمان مسئولين نظام شناخته مي شود. و همچون گذشته، فقط به خاطر يک خطبه که به دو ساعت هم نمي رسد ضربات جبران ناپذيري بر پيکر اقتصاد و سرمايه مملکت وارد مي گردد.

ولي نعمتان ديروز به «مشروبخوراني» تبديل شدند که «رايشان را مي شود با پول خريد»

سخن آخر

امسال تظاهرات سنتي ۱۸تير کمي زودتر از موعد سنتي برگزار شد.چند ده نفر مزدور خود فروخته امپرياليسم جهانخوار به فحاشي و خرابکاري پرداختند که در پي آن جمعيتي بالغ بر چهار هزار نفر (!) دستگير گرديدند.خبرهاي بدي از زندانها مي رسيد و حاکي از آن بود که ابتدائي ترين حقوق زندانيان رعايت نمي شود و شکنجه بار ديگر به زندان باز گشته. اما آنچه جالب بود شکنجه هاي حکومت بود. افترا، تهمت، تهديد، تکفيرو...

يعني بازي با علم کلام که آقايان در حوزه ها به آن توانا مي شوند، طوريکه شايد فقط حکومت استالين تا اين حد در آن تبحر داشته است زني بي دفاع در زندان به نامردانه ترين روش تلف مي شود آنگاه کسي در اين حکومت نه تنها از «ناراحتي نمي ميرد»، بلکه او را جاسوس معرفي مي کنند بدتر آنکه در ايام شهادت همسر اميرالوئمنين که به پادشاه جوانمردان شهره است تعدادي از علما طي بيانيه اي خواستار هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين عزاداري ها شدند!

واقعا چيز ديگري آقايان مراجع را اذيت نمي کرد؟دغدغه و نگراني ديگري وجود نداشت؟ آقايان مراجع خواسته ديگري از صاحب منصبان نداشتند؟ و اين تبلور عمق گرفتاري مرجعيت شيعه بود. مرجعيتي گوش به فرمان، ساکت و دربست مطيع. اتفاقي که هيچ وقت قرار نبود حادث شود، و شد. اي کاش کسي پيدا مي شد و آن جمله مشهور آيت الله خميني را امروز فرياد مي کرد: «آقايان!اسلام در خطر است» وقتي طلحه و زبير به سبب تدارک سپاهي براي براندازي دستگاه خلافت اميرالمونين کوفه را به قصد مدينه ترک مي کنند،عده اي از ياران آن حضرت از ايشان در خواست مي کنند که حضرت علي اقدامي مقتضي براي جلوگيري وت نبيه آنان انجام دهد. ولي حضرت علي به آنها مي فهماند که نمي تواند کسي را به جرم نکرده مجازات کند. بدون شک آن حضرت هميشه مصالحي را براي زمامداري در نظرداشته اند، اما مهمترين واجبشان «حفظ حکومت» نبوده است، والا مجبور نبودند افسار خلافت را کمتر از پنج سال پشت شترش رها و دعوت پروردگار را اجابت کنند...

آيا مرجعيت به اضمحلال خود نزديک مي شود، يا آنکه بذر هايي که در حوزه هاي آزاد شده نجف پاشيده مي شوند، روزي بارور خواهند شد؟


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.