|
هديه ای برای اعدام
جلال افشار
Alefba.net
« در صدر اسلام امام جماعت حرفه ای نداشتیم در همه جماعت مسلمانان یک نفر می ایستاد جلو و بقیه به او اقتدا می کردند …که گفته یک آخوند باید امام جماعت باشد …»
« رابطه عالم با مردم رابطه معملم با متعلم است نه رابطه مرید و مراد نه رابطه تقلید و مقلد که مردم تقلید کنند مگر مردم میمون هستند که تقلید کنند ! … »
اینها گوشه ای از سخنرانی هاشم آقاجری در همایش کوچکی در شهر همدان به مناسبت در گذشت دکتر شریعتی بود ! این جملات و بسیاری دیگر از بخش های سخنرانی دکتر آقاجری بود که خواب را از چشمان روحانیون سنتی ربود و بار دیگر حرفهای شریعتی را گوش آنها زنده کرد و به یادشان آورد که چگونه روزگاری شریعتی بر دستگاه آنان کوبید و آیت الله ها را عامل انحراف مسلمانان دانست به خصوص شیعه پس از صفویه را .
زمانی که روحانیون و آیت الله و دستگاه آنان در کنار سلطان رفتند ! آقاجری یکبار دیگر برای آنان مقدمه زادالمعاد مجلسی را پیش رو آورد یکبار دیگر برای آنان گفت که روحانی و جسمانی تنها بازیچه ایست برای سرکیسه کردن مردم ساده مسلمان ! و اینبار عکس العمل چه بود ؟ روزگاری که آنان در کنار قدرت بودند تنها به فتوا کفر و ارتداد راضی می شدند اما امروز که بر مسند قدرت هستند ( نه کنار قدرت ) به کمتر از اعدام راضی نمی شوند اگر آن روز مخاطبین خود را با دادن فتوای تکفیر از شنیدن اینگونه سخنان منع می کردند امروز به کمتر از خفه کردن کلام در گلو راضی نمی شوند زیرا امروز مقلدین کمتری هستند و همانها هم که هستند آنقدر شل اند که به راحتی بند خود را به آب دهند !
آری ! روحانی ( و نه عالم ) شیعی یکبار دیگر حرفهایی را شنید که اساتید آنها سالها پیش شنیده بودند حرفهایی که دستگاه آنان را لرزاند و مردم را بیدار کرد شریعتی برای مردم روشن کرد مردمی که در مهدیه پیش از انقلاب با آزادی کامل پای منبر کافی ها بودند تنها پیرمردانی تاریخ مصرف گذشته یا فرزند شاگرد بازاریشان بودند که هر کدام صد برابر کافی ها اصول طهارت و نجاست را می دانستند ! و امروز آقاجری برای آنها گفت اینهایی هم که امروز در همان مهدیه جمع می شوند پای حرفهای پناهی ها و روضه حاج منصور ها هستند شیوه دیگری دارند ! همانها هستند اما از جنس دیگر !
اما اینها و آنها کیستند ؟ نکته ای که نویسنده مقاله « آنها حرف آقاجری را فهمیدند » (1) به خوبی آن را دریافت . اگر شریعتی روزگاری بر اسلام سنتی کوبید و در مقابل آن اسلام ذاتی را آشکار کرد و پایه های دستگاه روحانیت سنتی را لرزاند امروز نیز آقاجری بر نوعی دیگر از اسلام کوبید ، « اسلام بنیادگرا » ؛ دکتر آقاجری به خوبی دریافت که اسلام سنتی نفس های آخر را می کشد و خود را به گوشه مسجد ها و تکیه ها کشانده چرا که دیگر شاهی نیست که در پناه او دست به هر کاری برای فریب مردم بزند ! جای آنان را افرادی گرفته اند که بسیار از ایدئولوگ های آن شاید در گذشته قبای اسلام سنتی را به تن داشتند اما امروز که بسیاری از آنها ( به خصوص پس از جنگ ) آن جامه را از تن کنده اند و جای آن فریاد خشونت سر می دهند و خشونت را تئوریزه می کنند .
اما چرا ؟ چرا بسیاری از سنتی ها ناگهان انقلابی و بنیادگرا شدند ؟ شاید معروف ترین استراتژیست های آنان مصباح یزدی باشد که امروز در قم هنگامی سخنرانی دارد پیشمرگانی کفن پوش در کنار خود دارد و خشونت درمانی از بزرگترین و رسمی ترین تریبون ها تبلیغ می کند . او که پیش از انقلاب هرگز در گرد یاران انقلابی آیت الله خمینی قرار نگرفت و از کسانی بود که به شدت با افکار امثال شریعتی مبارزه می کرد (2) امروز بیش از هر کسی فریاد مبارزه با امپریالیسم را سر می دهد و شیطان بزرگ را به مبارزه می طلبد ! از پاسخ به سوال دور نشویم ! امثال اینها شاید هرگز پیش بینی نمی کردند به این سادگی ناگهان به بالاترین سطوح قدرت برسند اما رسیدند و وقتی رسیدند برای اینکه توجیه کنند که در خط انقلاب هستند مدلی مضحک از آنچه شریعتی ها طالقانی ها و بازرگان ها می گفتند ارائه کردند و حتی بر خود نام شیعه علوی گذاشتند . پس باید مشی انقلابی داشته باشند تا بتوانند خود را در لباس انقلاب جا بزنند ولی آنها که سالها بود در گوشه حوزه ها سنتی ترین درسهای حوزوی را فراگرفته بودند چطور می توانستند به سه گانه شریعتی « عرفان برابری آزادی » عمل کنند ! نتیجه آن همین چیزی است که دکتر آقاجری به درستی به آن نام شیعه بنیادگرا داده است . یک احتمال دیگر هم هست شاید اینان می خواند انتقام خود از شریعتی را از یاران او بگیرند به هر حال ضربه ای که شریعتی به اینان زد شاید به این زودی فراموش نشود .
همه اینها گفته شد تا کمی این باور برایمان قابل درک باشد که مسئولان جایزه نوبل تنها برای زدن ضربه به محافظه کاران و حمایت از اصلاح طلبان دست به این کار نزده اند بلکه به خوبی درک کرده اند که دکتر آقاجری با ایده جدید خود دست بر روی نکته ای گذاشت که امروز تمام جهان با آن درگیر است ، « قرائت خشونت آمیز از اسلام » که روزی در لباس القاعده روزی در لباس مقتدی صدر عراقی است ! تفاوت در سنی یا شیعه نیست مهم همین تفکر بنیادگرایی اسلامی است بنیادگرایان سنی مدتی کوتاه در افغانستان در لباس طالبان با پولی نفتی القاعده و بن لادن به حکومت رسیدند هر چند که پاسخ خود را در مبارزه کوتاه و شکست فضاحت بار آنان از آمریکایی های به قول خودشان کافر گرفتند ! و در ایران امروز مدلی دیگر از بنیادگرایی اما با شدت کمتر جریان دارد هرچند جریان هایی چون دوم خرداد بر آنان می کوبد اما برای آنان که تمام قدرت را قبضه کرده اند به نسیم کوچکی می ماند تفاوت بنیادگرایان شیعی ایرانی با مشابهین سنی افغانی و عرب در این است که آنها عمل می کنند وقرائت خشونت بار خود در سطح جهان اجرا می کنند اما اینان شکنجه ( به قول خودشان تعزیر ) ترور ، اعدام و مثله کردن را بی سرو صدا در داخل انجام می دهند . بنیادگرایان ایرانی سیاست مداران بهتری هستند !
اما در این میان جای تاسف است عده ای ناآگاهانه این بنیادگرایی را وصل به ایده شریعتی در اسلام ذاتی و تشیع علوی می کنند(3) . در حالیکه کلام شریعتی ( همان اسلام منهای آخوند روحانی ) هرگز با اینان شباهتی ندارد شریعتی هوادار آزادی ، دموکراسی و مردمسالای بود ، ولی اینان امروز مخالف محکم آن هستند (4) روزی اعلام می کنند که با پانزده درصد رای هم می توان بر مردم حکومت کرد روزی هم مردم را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنند ! آیا این افکار و ایده شریعتی در باب اسلام ذاتی است ؟!
جان کلام اینکه آن اروپائیان ( به قول اینان لامذهب ! ) حرف دکتر آقاجری را فهمیدند و درک کردند که کلام او مصداق مبارزه با خشونت و بنیادگرایی و رادیکالسیم خشونت بار است . ( برخلاف آقایانی که عکس این را تصور دارند و ادعای مذهبشان …. ) وقتی چنین چیزی را می بینیم یاد آن جمله معروف محمد عبده از مصلحین شرق و اسلام افتادم که می گفت : « من به غرب رفتم مسلمان ندیدم اما مسلمانی دیدم اینجا آمدم مسلمان دیدم [ آنهم خروار خوار ! ] ولی مسلمانی ندیدم »
●●●
(1) روزنامه تازه تاسیس شرق شماره دوم دوشنبه 3 شهریور 82 ص 4
(2) ماجرای درگیری شاگردان مصباح با هوادارن شریعتی ر.ک به کتاب بار دیگر شریعتی نوشته دکتر محمد مهدی جعفری ص 77
(3) ادعای جدید آقای نوریزاده که به شدت بر روی آن پافشاری می کند برای اطلاعات بیشتر ر.ک به مقاله قبلی نگارنده در شماره قبلی سیاه سپید به نام پاسخی به نوریزاده .
(4) آخرین اظهارات ناطق نوری : به نظر من انتخابات در جمهوری اسلامی عادلانه نیست رای یک بچه 15 ساله با یک مرجع تقلید یکسان است !
|