Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 641 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

جوان امروز در چند پلان

فريد مدرسي
SiahSepid.com

خاك قبرستانها توسط باد سهمگين تندخويي و خشك مغزي ، بر قامت جوانان شهر نشسته است. جوانان مسخ شده ، متحير در خيابان ها قدم مي زنند و با هم مي خندند. خنده هايي تصنعي آميخته با هزاران افسوس و نگراني كه نشان از يدك كشيدن بار مشكلات تمام نسل هاي گذشته مي دهد. مكاني براي گفتگو و بيان دغدغه آنان وجود ندارد و صدايشان در ميان پژواك بلندگوهاي رسمي شهر گم مي شود و كسي فرياد درد آلود آنان را نمي شنود و يا خود را به نشنيدن مي زند. كوچكترين صداي آنها با برخوردی قهرآميز روبرو مي شود و چشمبند ايدئولوژي ، سوي ديدن را از آنها گرفته است تا اجناس مورد پسند حاكمان شهر در اختيار آنان قرار گيرد.

جوان امروز با هويت گذشته خويش بيگانه است و همچنان خواهان دگرگوني و تحول بنيادين در بافت سنتي و متعفن شهر. فرزند جوان ديروز ، آدرس مغازه هاي عرضه كننده مواد فرهنگي ، ديني و اجتماعي را در دفترچه راهنماي بزرگان شهر مي بيند و نشاني خواستگاه مورد علاقه خويش را در آن نمي يابد. اتومبيل او ، در خيابان هاي كوچك و تنگ شهر كه ديروزها محل جولان درشكه ها و درشكه چي ها بوده است ، حاضر به حركت نيست. از پوشيدن لباس هاي پدر استنكاف(۱) مي كند و از مدل موي او خوشش نمي آيد. مي خواهد صورتش را اصلاح كند و نقاب را از چهره بر دارد و سيماي خود را بیارايد. دختران ديگر همانند مادران خود از حضور در آشپزخانه حظ نمي برند بلكه به ويترين عرضه كننده لباس هاي مد روز ، لوازم آرايشي و دستبندهاي سرخ پوستي علاقه دارند.

جوان اين شهر مي خواهد با خود گفتگو كند ، چاي بخورد و گاهي هم براي تنوع نسكافه با شير را مزه مزه كند. چاي را در استكان كمرباريك نمي نوشد ، بلكه در فنجان پافيلي سر مي كشد. براي آخر هفته مي خواهد با دوستانش پيتزا بخورد و در حال خوردن پپروني آهنگ جاز امريكايي گوش كند. در سينما فيلم نيمه پنهان را ببيند تا نيمه پنهان شده خود را بيابد و همراه يافتن نيمه ناپيداي هويت خويش، تخمه ژاپني بشكند. جمعه ها به كوه مي رود و در حال گوش كردن آهنگ « بلدي يا بلد...» است كه ضبط و صوت او مي شكند ولي همچنان كاست موسيقي مورد علاقه اش در پاساژهاي شهر فروخته مي شود.

در سر چهاراه چادر را به جلو مي كشد ولي چند متر بالاتر خود به خود چادر و روسري عقب مي رود و رخسار او همراه با لبخند دلربايي مي كند. او ديگر واژه «نكن!!!» را نمي پسندد و آن را مي شكند و حال كه او اين واژه را شكاند، ديگر هركاري را انجام مي دهد و با تهديد و تنبيه نمي توان مانع او شد. بايد راه نويني يافت و به جاي تخريب پارك ها و مراكز تفريحي ـ فرهنگي ، آنها را آباد كرد. نبايد خيابان ها را به پادگان نظامي مبدل نمود و الگانس ها را در خيابان ها به نمايش درآورد. بلكه بايد او را به سوي مراكز تفريحي هدايت كرد تا در آنجا اوقات فراغتش را با دوستانش بگذراند و با آنها گپ بزند.

دوستانش را نبايد در حصار خطوط قرمز ساختگي قرار داد ، زيرا او آن خطوط قرمز را نمي بيند و فقط سيماي دوستش را از ميان هزاران بايد و نبايد مي يابد و با او سخن مي گويد. زماني كه او محيط هاي تفريحي و مراكز بزرگ فرهنگي را در رسانه هاي داخلي و خارجي مي بيند ، ديگر كوچه هاي باريك، خيابان هاي تنگ و قبرستان هاي تعفن برانگيز همراه با كلاغ هاي سياه و آب لجن آلود حوض هاي قديمي را بر نمي تابد. جوان امروز مي خواهد فضاي شهر را از نو بسازد و در آن آزادانه زندگي كند ، و گرنه طغيان مي كند و همچون سيلي بنيان كن فضاي شهر را بر هم مي زند و تر و خشك را با هم مي سوزاند.

●●●

(۱) از روی تکبر از کاری سرباز زدن - از اجرای امری ننگ داشتن


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.