|
نفت ، گنجی که از آن بی بهره ايم
بيژن صف سري
Safsari.persianblog.com
در خبر ها آمده بود که مردم نروژ از اینکه دولت مطبو عشان در پی انعقاد قرارداد چند میلیارد دلاری خرید نفت از ایران مجبور است مبلغ گزافی را بعنوان رشوه (کمیسیون ) به شرکت واسطه ایرانی تبار لندن نشین ( هورتن ) پرداخت نماید بر آشفته شدند و بر دولت خود معترض گشتندتا بدانجا که یکی از مقامات شرکت نفت دولتی نروژ ( استات اویل ) را مجبور به استعفا و دولت نروژ را ملزم به قسخ قرارداد با شرکت هورتن می کنند.
صرف نظر ازایجاد پرسش هایی که ممکن است هر ایرانی با خواندن این خبر در ذهن او مطرح گردد( که مثلا آن شرکت ایرانی تبار از آن کیست که با فروش نفت ،این ثروت ملی و خدا دادی ایرانیان ازعایدات آنچنانی بر خوردار است و کمسیون هایی را به جیب میزند که حتی اعتراض مردم نروژرا بر علیه دولت خودبرمی انگیزد ؟) یک نکته مهم دیگری هم در خبرآمده شده به چشم میخورد که این نوشتار را باعث آمد و آن بی اطلاعی ملت ایران از چند و چون قرار دادهای فروش نفتی از آغاز تا به امروز است که تنها زمانی از این معاملات باخبر میگردند که جهانیان مطلع می شوند و یا در تصقیه حسابهای جناحی از کم کیف ماجرا های پشت پرده این نوع قرارداد ها با خبر می گردند مانند ماجرای پترو پارس و.....
به شهادت تاریخ از آن زمان که گروهی کارگر پابرهنه هندی در نزدیکی مسجد سلیمان با مته حفاری مهندس رینولدز، نفت ، این طلای سیاه را از دل زمین بیرون کشاندند و در زیر فوران این ماده سیاه رنگ به شادی و پایکوبی بر خاستند نزدیک به یک قرن میگذرد که در ابتدا هیچ یک از ایرانیان از وجود چنین ثروت خدادی با خبر نبودند و نمی دانستند چه مرغی بر شاخسار درختان خانه هایشان نشسته است آنچناکه ندانستند چرا در بحبوحه جنگ عالم گیر اول ساکنان جنوبی کشور به یکباره عزیز شدند که این ندانستن ها و بی خبری ها ادامه یافت تا جائیکه رضا خان قلدر هم ندانست که چطور انگلستان این پیر استعمار وقتی قصد بیرون بردن قشون خود را از خاک ایران را داشت در آخرین دقایق امکان کودتا را برای این قزاق بیسواد سوادکوهی فراهم کرده است تا بر مسند حکومتی بنشیند که در زیر پهنه قلمرویش گنجی عظیم نهفته بود.
به گواهی تاریخ 45 سال بعد از فوران نفت در جنوب این کشور بود که ایرانیان از راز گنج خدادادی خود توسط دولتی ملی و مردمی با خبر شدند دولتی که با بیدار کردن افکار عمومی ،پیر استعمار را که همچون بختک بر این سر زمین سایه انداخته بود بیرون راند اما بعد از کودتای 28 مرداد که دیگر نفت جزیی از وجود هر ایرانی شده بود ابر قدرتی دیگر اما با شیوه ای متفاوت از استعمارگر پیر، چشم طمع به گنج مردم این سرزمین دوخت استعمارگری که با ساقط کردن دولت ملی و مردمی سهمی از این گنج را از آن خود میدانست.
این تاریخ است که شهادت میدهدایرانیان در طول سال های 32 تا57 آنچنان در صفت های فریب دهنده ای که در مبنای وجود نفت باور شدنی جلوه میکرد غرق بودند که از تشخیص راز عقب ماندگی خود عاجز می نمودند صفت های فریبنده ای چون "ثروتمند ترین مردم دنیا"و چه و چه وبا قصه هایی چون " ثروت و شکوه تاریخی" به خواب عمیقی فرو رفته بودند که ندانستند بیگانگان گندم می برند و جو می فروشند.
با پیروزی انقلاب بود که از خواب غفلت بر خاستیم و گروهی که شور انقلابی در سر داشتند به چاره جویی افتاده تا ملتی را از منجلاب فریب های استعمار نو رهایی دهند تا عشق جامعه به طلای سیاه کاهش یابد پس شعار اقتصاد بدون نفت را سر دادند ، شعاری که سال ها قبل توسط دولتی ملی و مردمی برای یکسال تجربه شده بود ، و یا سخن از رهایی اقتصاد تک محصولی به میان آمد که هیچگاه نمی توانست خوشایند آن دسته از کسانی باشد که چشم طمع به ثروت این ملت را داشتند تا اینکه امروز گویی مردمی که روزگاری نفت ، این طلای سیاه را مایه سر بلندی و آقا منشی خود در جهان میدانستند از داشتن چنین گنجی پشیمان گشتند چرا که بلای جان خود می بینند که ریشه چنین توهمی را باید در روند یکصدو اندی ساله تاریخ نفت این آب و خاک جسجو کرد، ثروتی که هیچگاه مردم مالک واقعی آن نبودند، آنچنانکه امروز با وجود 24 سال از انقلاب هنوز هم مردم را محرم اسرار قرارداد های نفتی نمی دانند و در پشت در های بسته به انعقاد قراردادهای میلیارد دلاری می نشینند.
|