Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 613 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

فتواي انقلابي‌گريِ پوپر!

آرشين ايراني
Gharibeyeirani.persianblog.com

چندي پيش در پالتاك بحثي بود درباره‌ي اصلاح‌طلبي و انقلابي‌گري و من مشغول دفاع از اصلاح‌طلبي بودم. از دشنام‌ها و تهمت‌هايي كه شنيدم بگذريم، در ميانه‌ي بحث يك نفر حرف جالبي زد: «ببينيد پوپر هم مي‌گويد در يك كشور غيردموكراتيك تنها راه دست‌يابي به اصلاحات معقول، سرنگوني خشونت‌آميز حكومت و ايجاد يك چارچوب دموكراتيك‌ است». در واقع اين سخن او ختم كلام و چماقي بود كه بر سر هرگونه اصلاح‌طلبي مي‌كوبيد و برايش عجيب بود كه باز هم با اين فتوا كسي به دفاع از اصلاح‌طلبي ادامه دهد.

ياد بحث‌هاي چند سال پيش در دانشگاه افتادم، هر وقت موضوع غامضي پيش مي‌آمد و بحث داغ مي‌شد ناگهان يك نفر انقلابي مؤمن از راه مي‌رسيد و مي‌گفت «امام در اين مورد مي‌فرمايند كه ...» بحث خاتمه پيدا مي‌كرد و موضوع هم فراموش كه مي‌شد هيچ، ترس در چشمان بعضي موج مي‌زد. در ذهن بعضي آدم‌هاي غيرانقلابي هم اين سوآل پيش مي‌آمد، كه البته در دل‌شان مي‌پرسيدند: تا وقتي نظريات امام هست اصلاً لازم است بقيه فكر كنند؟

حالا بحث‌هاي دانشجويي حال و هواي ديگري دارد، نمي‌دانم دانشجويان مؤمن و انقلابي ناياب شدند يا دانشجويان غير انقلابي زياد شدند، به هر حال ديگر نه امام و نه هيچ كس ديگري نمي‌تواند بحث را مختومه اعلام كند. اصلاً يكي از بدبختي‌هاي ما اين شده است كه اين‌ها ديگر به هيچ صراطي مستقيم نيستند، كه البته مايه‌ي خوشوقتي است. رئيس‌جمهوري را كه خودشان علم كردند از فرداي رياستش شروع به انتقاد كردند و چندسالي براي گفتگو با دانشجويان سراغ‌شان مي‌آمد، اما بعدها صلاح در آن ديد كه ميان آن‌ها اصلاً آفتابي نشود.

از اين‌ها بگذريم، فتوا آوردن از پوپر آيا مي‌تواند توجيهي براي انقلابي‌گري و سركوب اصلاح‌طلبي باشد؟ گيريم كه حضرت پوپر مرتكب چنين منظوري هم شده باشند. آيا مرجع بلامنازع همه‌ي فعالان سياسي پوپر است. اگر او چيزي بگويد ديگران لازم نيست فكر كنند. چون ايشان خيلي فيلسوف و روشنفكرند و از ما خيلي بيشتر مي‌فهمند؟ گمان مي‌كردم ديگر دوران تقليد سياسي و مريد و مرادبازي‌ها سياسي سپري شده است.

پوپر البته فيلسوفي است كه اتفاقاً مورد اقبال روشنفكران و سياسيون اصلا‌ح‌طلب ايراني است، و براي آنان كه آشنايي اندكي با آراي او دارند واضح است كه پوپر هيچ‌گاه چنين منظوري نداشته است.

آن‌چه از پوپر نقل شد در فصل هفتم كتاب جامعه‌ي باز و دشمنانش آمده است. اين فصل كه به اصل رهبري اختصاص دارد و محتواي آن نقدي بر ديدگاه سياسي افلاطون به حكومت است. اين كه افلاطون مي پرسد كه «چه كسي بايد حكومت كند؟» و مي‌گويد به جاي اين سوآل بايد مطرح كنيم كه :چگونه ممكن است نهادهاي سياسي را به نحوي سامان دهيم كه بتوانيم از اين كه حكم‌رانان بد يا نالايق بيش از حد آسيب برسانند، جلوگيري كنيم؟

اين فصل كلاً حول همين موضوع مي‌چرخد. جايي كه اين جمله اخذ شده پاراگرافي است كه درباره نادرستيِ سرزنش كردن دولت دمكراتيك سخن به ميان مي‌آورد: دموكراسي چارچوبي نهادي براي اصلاح نهادها فراهم مي‌آورد. امكان اصلاح آن‌ها را بدون توسل به خشونتگري، و از اين راه امكان استفاده از عقل را در طراحي نهادهاي جديد و تعديل نهادهاي قديمي‌تر بدست مي‌دهد. ولي نمي‌تواند عقل فراهم كند. و براي نشان دادن آن روي سكه همان جمله‌اي كه براي بعضي‌ها فتواي براندازي شده است را در توضيف دولت غيردمكراتيك مي‌آورد. اما اين كه منظور او از غيردمكراتيك چيست در اول فصل بيان كرده است. دموكراسي را براي حكومت‌هايي كه مي‌توان بدون خون‌ريزي از شرشان خلاص شد و نوع ديگر حكومت ديكتاتوري يا جابرانه كه جز با كاميابي در انقلاب، رهايي از چنگ‌شان ممكن نيست، و اين هم در بيشتر موارد، ناشدني است. در واقع آن‌جمله توصيف دوباره‌ي همان دولت غيردمراتيك است نه توصيه‌اي براي نحوه‌ي تغيير حكومت.

حال اگر كسي به دنبال استفتاء از پوير براي انتخاب ميان اصلاح‌‌طلبي يا انقلابي‌گري باشد، بهتر است به دو فصل بعد در همان رساله رجوع كند!

پوپر در فصل نهم با صراحتي كه خاص نوشته‌هاي اوست نظرش را درباره ي شيوه‌ي ناكجاآبادگرايي (يا همان آرمان‌گرايي و انقلابي‌گري) و مهندسي تدريجي يا جزء به جزء اعلام كرده است و اتفاقا اشاره‌اي هم به فصل هفتم كرده است: در فصل مربوط به اصل رهبري كوشيدم نشان دهم، حكومت اقتدارگرا، مذموم‌ترين شكل حكومت است. برخي نكاتي كه در آن فصل ذكر نشد، دلايلي حتي مستقيم‌تر عليه شيوه‌ي برخورد ناكجاآبادي بدست مي‌دهد. ... مشكل از اين امر سرچشمه مي‌گيرد كه اقتدارگرايي مستلزم جلوگيري از انتقاد است. ... براي كسي كه دست به كار مهندسي ناكجاآبادي است وضع ناگزير از اين هم بدتر است. بازسازي جامعه كار بزرگي است كه لزوماً موجب ناراحتي بسيار براي عده ي زيادي به مدتي دراز خواهد شد. از اين‌رو مهندس ناكجاآبادي بايد بسياري شكايت‌ها را ناشنيده بينگارد و در واقع بايد گفت كارش ايجاب مي‌كند كه جلو اعتراض‌هاي نامعقول را بگيرد... اما همين‌كه به اين كار دست زد، بدون استثنا بايد جلو انتقادهاي معقول را نيز بگيرد. مشكل ديگر مهندسي ناكجاآبادي، مسأله‌ي جانشيني ديكتاتور است.

آوردن تمام 21 صفحه‌ي استدلال پوپر در حوصله‌ي اين نوشته نيست، اما بخشي از صفحه‌ي آخر كه اشاره‌اي هم به وضعيت اصلاح‌طلبان پيش‌تر انقلابي هم دارد خواندني است: كساني كه اين روش (مهندسي تدريجي يا جزء به جزء) را به حد كافي راديكال نمي‌دانند و نمي‌پسندد، مجبور خواهند بود دوباره جامعه‌ي تازه‌ساز خود را محو كنند تا كار را از نو با لوحي ساده و صافي آغاز نمايند. ولي چون اين سرآغاز تازه نيز باز به همان دلايل به مرتبه‌ي كمال منتهي نخواهد شد، ناگزير خواهند بود اين جريان را مجدداً تكرار كنند بي آن كه هرگز به جايي برسند. ممكن است كساني باشند كه به آن‌چه گفتيم اذعان بياورند و حاضر باشند بعد از يك بار لوح‌زدايي بنيادي و ريشه‌اي، روش محدودتر بهسازي‌هاي تدريجي ما را اختيار كنند، ولي حتي چنين كسان هم نمي‌توانند از اين انتقاد به دور بمانند كه نخستين اقدامات يك‌جا و خشونت‌بارشان كاملاً غيرضروري بوده است.

اميدوارم مقلدان برانداز و انقلابي با اين توصيفات دست از سر مرحوم پوپر بردارند و بنا به احتياط واجب به سراغ مراجع زنده بروند!


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.