|
فاتحه سیاسی
آرشين ايراني
Gharibeyeirani.persianblog.com
عدهاي از روزنامهنگاران و فعالان سياسي به اتهامهايي ناروا و با روشهايي غير انساني دستگير يا ربوده شدهاند و اكنون نيز در وضعيت وخيم و بسيار نگرانكنندهاي به سر ميبرند. بستگانشان براي رهايي آنان به هر دري ميزنند، به هر كسي كه اميدي به ياري دارند متوسل ميشوند. در اين ميان بستگان برخي از آنان به آئينهاي مذهبي براي نشان دادن اعتراضشان رو ميآورند. «روزه سياسي» عنواني است كه اينان بر تقلاي خود نهادهاند. استقامت و تلاش ايشان بيشك براي هر ايراني آزاديخواهي قابل ستايش است، حتا اگر خالي از هرگونه تعلقات مذهبي باشد. هر انسان بيپناهي كه براي آزادي و رهايي تلاش ميكند چه بخواهد قالب خاصي را برگزيند كه امكان همراهي ديگران را محدود كند، چه حتا بخواهد يكتنه دادخواهي كند، شايستهي احترام است و بر او حرجي نيست.
اما وارد شدن تشكلهاي سياسي و نمايندگان مجلس در اين ماجرا كمي پرسشبرانگيز است. اگر از وجهِ اعتراضي آن كه بالاخره نوعي مبارزه محسوب ميشود، بگذريم، بايد اذعان كنيم كه پوشش مناسبي براي مبارزهي اصلاحطلبانه دست كم در اين مقطع نيست.
يكم، بيانگر نوعي استيصال و درماندگي در دادخواهي است و شايستهي كساني است كه هيچ گونه تريبون و پايگاهي در قدرت سياسي ندارند. حزبي كه بخشي از قوهي مجريه را در دست دارد، يا نمايندگاني كه كرسيهاي مجلس را اشغال كردهاند، و دست كم از تريبون آن ميتوانند بهره ببرند، نه تنها نبايد همراه تظلمخواهان باشند كه خود مخاطب دادخواهياند.
دوم، رنگ و بوي مذهبي براي اعتراضي سياسي مانع از همراهي بخشي از سياسيوني مي شود كه اتفاقاُ پيشتر و بيشتر از آنان دغدغهي حقوق بشر دارند. گروههايي كه مذهبي نيستند يا بنا ندارند در رفتارهاي سياسي خود عقايد مذهبيشان را بروز دهند. مبارزهي سياسي در قالب مناسكي مذهبي، (يا شبيه آنچه در گذشته ديدهايم، صدور نامههاي سرگشاده در مناسبتهاي مذهبي) به نوعي قطببندي كاذب ميان نيروهاي سياسي مذهبي و روشنفكران عرفي دامن ميزند. خصوصاً جاي تأمل دارد كه اين تشكلهاي سياسي شعار جدايي نهاد دين از نهاد سياست را در گذشته سردادهاند يا اعلام ميكنند با همهي گروههاي آزاديخواه در راه تحقق دموكراسي ميخواهند همكاري كنند.
سوم، گويي با اين حركت به دنبال نوعي مشروعيت مذهبي هستند، در واقع به گونهاي مايلند حقانيت خويش را با اظهار به ايمان مذهبي و توسل به مناسك مذهبي ثابت كنند. اين نوع برخورد براي زماني كه حكومت از وجههاي مذهبي –دست كم در ميان اقشار سنتي جامعه- برخوردار نبود و برنامهي سياسي، پياده كردنِ احكام اسلامي و برقراري حكومت اسلامي بود، ميتوانست راهگشا باشد، اما به نظر ميرسد امروز مشكل سياسي، فقدان مذهب در ساختار حكومت نيست، سرفصل مطالبات سياسي امروز دموكراسي و حقوق بشر است.
وجود دوگانگي در قدرت سياسي و كنار گذاشتن بخشي از قدرت در تصميمگيريها ميتواند تا حدودي توجيهگر رفتارهاي شبهاپوزيسيوني اصلاحطلبان حكومتي باشد. اما در پديد آمدن اين وضعيت نبايد تنها مخالفان را مسئول دانست. پيگير نبودن در تحقق برنامههاي انتخاباتي و پذيرفتن شرايط تحميلي از سوي مخالفان، عمدهترين دليل براي تهي شدن اقتدار نهادهايي است كه اصلاحطلبان در دست دارند. وقتي عمدهترين شعارهاي پيش از انتخابات، دفاع از حقوق مردم، تحقق جامعه مدني و ايران براي همهي ايرانيان است، اما پس از تصاحب قدرت و برخورد با كوچكترين مشكلات ناگهان خود را مدافع مصالح عاليه نظام و آرمانهاي امام احساس ميكنند، جامعهي مدني ناگهان به مدينةالنبي بدل ميشود؛ و وقتي كه مجلس با شعارهاي پرطمطراق تصاحب ميشود، اما قيموميت كسي كه افكارش كمترين قرابت را با اصلاحطلبان دارد، در اولين گام پذيرفته ميشود، در مواجهه با اولين عتاب رهبري عقبنشيني و گاه ابراز پشيماني ميشود، حقيقتاً نبايد انتظاري جز اين داشت.
تلاش براي حفظ قدرت البته يكي از اهداف اصلاحطلبان بايد باشد، اما اين ماندن نبايد به هر قيمتي باشد، تا آنجا كه به تغيير هويت و بيخاصيت شدن منجر شود. گاهي احساس ميشود كه براي اصلاحطلبان هيچگونه خط قرمز يا مرزي كه بتوان گفت پس از تحميل آن شرايط ديگر آنان تحملشان را از دست ميدهند، وجود ندارد. اگر همهي مطبوعات يك شبه بسته شوند، و اگر فعالان سياسي و دانشجويان بيپناه كه اتفاقاً هواداران اصلي آنان بودند به طرز نامعلومي بازجويي و مجبوس شوند، و با اِعمال شكنجههاي قرون وسطايي وادار به اعتراف شوند، باز هم به جز عجز و لابه، گويي اصلاحطلبان وظيفهي ديگري بر خود نميشناسند.
رفتار اصلاحطلبان شبيه به بازيكناني است كه در ميانهي بازي مدام به ميان تماشاچيان ميآيند و از خشونت حريف سخن ميگويند، حال آن كه بازي رو به اتمام است و تماشاچيان بيش از آن كه گوش به شكوائيات بسپارند به نتيجهي بازي ميانديشند، بازياي كه گرچه در آغاز شيرين بود، اما امروز به شكستي تلخ نزديك ميشود.
اگر بناباشد اصلاحطلبان باز هم به رويهي پيشين و مظلومنماييها و توصيف بدمنها، از آن جنس كه در روزهي سياسي به آن مشغول بودند، ادامه دهند، با كمال تأسف بايد گفت كه به زودي بايد تدارك يك فاتحهي سياسي را نيز ببينند.
|