|
من يک آبکشي هستم ، اعتراف ميکنم !
پويا شفيعي راد
Pouyaa.com
اتاقي نيمه تاريک ، دستهاي متهم از پشت به صندلي بسته شده و نور لامپ مستقيم به چشمانش تابانده شده است .
متهم با چشماني نيمه بسته ، در حالي که يقه پيراهن خيسش باز و مقداري پشم سينه اش بيرون ريخته ، به بازجو نگاه ميکند .
: د يالله بگو ، چي شد که آبکش رو راه انداختين ؟
- بابا ، چند بار بگم ... داستان ما از اون شب کذايي شروع شد ، که رفته بوديم کافي شاپ ، ...
: پس بگو ، کافي شاپ هم ميرين ؟ چي ميخورين ؟ ويسکي ؟ شامپاين ، عرق سگي؟ کاپوچينو ؟
بازجو يک ليوان آب به صورت متهم مي پاشد .
- نه به مرگ مامانم ، فوقش يه ميلک شيکي چيزي ...
: خوب ، پس تجمع غير قانوني هم ميکنين؟
- به مرگ مادرم نه !
: خوب ميگفتي ، چي شد که اسمش گذاشتين آبکش؟؟
- بابا ، گفتم که ... داستان ما از اون شب کذايي شروع شد ، که رفته بوديم کافي شاپ ، ...
: بزغاله! پس بگو سايت هاي مستهجن هم ميرين ؟
- با اجازه تون !
: خوب ، بگو ببينم اونجا ميرين ، چي کارا ميکنين ؟؟؟
- بابا ، قراره اين اعترافات تو نت منتشر بشه ، ضايع مون نکن ، ديگه ...
: بابات پول تلفن و اينترنت ميده که تو ...؟ بگذريم ... چرا اسمشو گذاشتين آبکش؟
- ميخواستيم کش داشته باشه !
: خوب يه چيز ديگه ميذاشتين ،با کش!
- مثلا؟؟
: قراره من سوال کنم !!... د بگو لا مصب ....
- کش ، کش ، .... نميدو ...
: د بگو جاکش!
- آهان ! جاکش!
: خوب چرا جاکش نذاشتين ؟
- آخه ، کار ما خبر کشيه ، نه جا کشي . هنوز سنمون به آن کارا قد نميده ! اون مال بالاي 22 ساله ، ما همين تو کنکورش مونديم .
: خبر چي رو ميکشين ؟
- حالا ديگه ، مي کشيم ! راست يا دروغ هر کي هر چي داره ميريزه وسط!
- مرتيکه بي ناموس ، مگه دختر تو دار و دستتون نيست که هر چي دارين ميريزين وسط؟
: چرا ، ولي اونا خارج از ايرانن ، براشون طبيعيه !
- چشمم روشن ، ارتباط خارجي هم که دارين ؟ با اسراييل؟ اسرار مملکت رو مي فروشين که چي؟
: بابا ، چيزي نمي فروشيم فقط ميکشيم ، گفتم که !
- خوبه ، دم در آوردي ، اگه نمي فروشي پس پول هوست و دومين رو از کجا آوردي؟
: ... والله از عموي يکي از بچه ها گرفتيم !
- عجب ، پس زد و بند بازي هم ميکني؟ کي چي بشه ؟ امنيت ملي رو ببري زير سوال؟
: به هر حال مي خواستيم يه جوري نامبر وان باشيم ...
- تو چي؟ تو کشيدن؟
: حالا!
- بلبل زبوني هم ميکني؟ آره؟
: نه به مرگ مادرم ! خواستيم يه يه جورايي به در بگيم ديوار بشنوه ...
- ديوار؟ ديوار چيه ديگه؟
: هيچي بابا يه وبلاگ دو نفره بود ، ديگه نشد توش بنويسيم !
- ا پس وبلاگ هم مينوشتين؟
: با اجازه تون ...
- از چي ؟
: از خودمون و عشقمون و خلاصه هر چي ميشد !
- چشمم روشن ، اين اراجيفي که مي نويسين ، ننه باباتونم ميخونه ؟
: والله ، پدرم خونده!
- نزده تو سرت با این نوشته هات؟
: چی بگم والله ...
- خوب انگیزتون چی بود؟
: هیچی بابا ، از وقتی سبزی رو پاک کرده می فروشن ، دیگه جایی نبود بشینیم غیبت کنیم ، اینه که آبکش رو زدیم .
:خوب میبینم بد جوری سکیوریتری کارین ...حال میکنین دیگه؟
- ناجور!
:حرف دهنتو بفهم ، چای نخورده پسرخاله شده ! ... سیاسی کارین ؟
- نه به مرگ عموم !
: آخه سایتتون از کل دنیا ویزیتور داره!
-نه به خدا ، فقط از ایران و لبنان و سوریه و کوبا و بورکینافاسو ... میگی نه ، برین ببینین !
: پس اون رفیقاتون که تو آمریکا و اروپان چی؟ آب به آسیاب دشمن میریزین؟
- به مرگ مادرم ما آبمونو هیچ جا نمی ریزیم ، ما رو چه کار به سیاست؟
: منابع اطلاعاتیتون چیه ؟
- وبلاگ ملت ، یه مقدار از خودمون در میاریم ، راستی یه آی دی دخترونه هم به درد میخوره !
: خوب ، رفیقات الان پشت درن ، اونا رو هم میایم یکی یکی دراز میکنیم . وای به حالتون که چاخان کرده باشین !
- آخه ما کارمون چاخانه ....
در اینجا بازجو یک تنگ آب را روی سر متهم خالی میکند و داد می زند : بعدی!!!
بقیه اعترافات متهمان را در شماره بعد بخوانید!
|