Home
خانه     خاکسترى     فلش نامه     بايگانى     شناسنامه     ارتباط با ما
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 697 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

خامه

مينا منتخب
Golesang.com

روي منبر لميده بود و با حرارتي وصف ناپذير دستها را در هوا تكان مي داد و مشت گره كرده اش را حواله ي دشمني خيالي مي كرد. با هر تكان ، شكمش بالا و پايين مي پريد و چربي ها ورزش مي كردند. چند دقيقه يكبار از روي يك طرف باسن بطرف ديگر مي غلتيد و خستگي نشيمنگاه را مي تكاند. عمامه ي سياه براي سر تُنُك از موهاي سپيد و سياه او گشاد مي نمود و بهمين خاطر ، انگشتان دست راست به كمك مي آمدند و بالا مي كشيدندش. مسجد ساكت بود و جز وزوز مگسي كه دور و بر او مي چرخيد و روي عبايش مي نشست ، صدايي به گوش نمي رسيد. چشمان نافذش را در حين وعظ به صورت اين و آن مي انداخت تا تاثير پذيري شان را وارسي كند. لابلاي جمعيت ، نوجواني لاغر نشسته بود كه محو سخنراني شده بود و برق اشكي كم رنگ را مي توانستي در حدقه ي چشمان كوچكش ببيني. من اسمش را نمي دانم ولي براي اينكه شخصيتمان اسمي داشته باشد ، علي صدايش مي زنيم.

عزيزان من! اين ماه رمضان را گرامي بداريد و روزه بگيريد و علاوه بر گرسنگي جسماني به روحتان هم تمرين مشقت بدهيد فلذا هر وقت ديديد كه روزه دارد بر شما غلبه مي كند و بجاي اينكه شما او را بگيريد ديديد او دارد شما را مي گيرد به ياد افطار كردن مولا علي با يك خرما يا سختي هاي پيامبر و يارانش در شعب ابي طالب بيفتيد تا روزه شما را نگيرد فلذا اگر گرفت توبه كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است. فرزندان من! ماه رمضان ، ماه پاكسازي ست. چه جسمي ، چه روحي. به چشمانتان ياد دهيد كه به آنجاي ناموس مردم نگاه نكند و به زبانتان ، راستگويي و خوش كلامي را بياموزيد. من خودم از مرحوم آ شيخ جواد مجتهدي شنيدم گه ايشان خوابشان را اينطور تعريف مي كردند و مي گفتند در ماه مبارك رمضان و با زبان روزه خوابشان برد و در خواب ، باغي پر از ميوه و حوري هايي زيباتر از زيباترين ماه رويان زميني ديدند و تازه يك فرشته هم آنجا بود كه به ايشان گفت همه ي اين باغ را مي بيني؟ مال توست و ما منتظريم كه تو بيايي اينجا و ما اين را به تو بدهيم. مي بينيد عزيزان من؟ ايني كه نماز مي خواند و روزه مي گيرد و به ياد خدا است و امين است و درستكار است و خالص است و اينطور است گراني برايش سخت است؟ از بيكاري عذاب مي كشد؟ اين آدم ، همه چيزش عبادت است. اين آدم اصلا به جهنم مي رود؟ من به شما قول مي دهم كه جايش در بهترين آپارتمان بهشت است. بله عزيزان من! آدم بايد اينطور باشد. اگر اينطور نباشد و كمونيست شود و بگويد خدا نيست و قرآن را پاره كند به سرنوشت آن زن كه پلنگ شد دچار مي شود كه رسواي عالم و عادم شد. گفتني ها در مورد رمضان زياد است و ليكن وقت به ما اين اجازه را نمي دهد كه بگوييم. مساله ي بعدي ، واقعه ي انتخابات است كه به آن نزديكيم. عزيزان من! بدانيد و آگاه باشيد كه في الحال يك سري گوسفند و مفت خور در مجلس نشسته اند و دارند مي چرند. اينها مومن نيستند. اينها خداترس نيستند. اينها مومن نيستند. اينها مسلمان نيستند و ...

خدايا! اين چي ميگه؟ يعني من پلنگ ميشم؟ يعني من اينقدر گناهكارم؟ آخه من كه نمي تونم روزه بگيرم. خودت پارسال شاهد بودي كه روزه گرفتم و ديدي كه سر ساختمون از حال رفتم و بقيه ي كارگرا از زمين بلندم كردن. اگر من حالم بد بشه كي به داد مادر و خواهرام مي رسه؟ پدرمونو هم كه بردي پيش خودت. حاجي راس ميگه. من خيلي سنگينم. ببخش. پلنگ ميشم؟

وعظ تمام شده بود. همه در ميان بوي پا و همهمه به سمت جاكفشي مسجد رفتند. بيرون ، سوز سردي مي وزيد و به گونه ها سيلي مي زد. دماغ ها قرمز شده بودند و همه آبهاي جاري شده از آن را بالا مي كشيدند. حاجي از در پشتي بيرون آمد و بعد از احساس سرما ، عبا را بيشتر از قبل به خودش پيچاند و با گامهايي تند و سريع دور شد.

علي به سوپرماركت كنار مسجد داخل شد و به اجناس رنگارنگش چشم دوخت. دست در جيب كرد اما جز يك سكه ي سرد بيست و پنج تومني چيز ديگري نيافت. پسر كوچولوي حاجي هم در سوپرماركت بود و اسكناس سبز را در دستش فشار مي داد و به نشانه ي اصرار ، پا بر زمين مي كوبيد:

- حسين آقا خامه نداريم. دم افطار تموم شد. برو به بابات بگو فردا صبح اومد براش كنار ميذارم.
- حالا نميشه يه دونه بدين؟
- گفتم كه ندارم. تازه مگه همين امروز ساعت 9 دو تا بسته خامه شكلاتي نبردي؟
- چرا اما اونا رو بابام خورد.

علي ، سكه ي داغ را در دستش مي فشرد.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.