|
سه گانه تحقير-انتقام-انزوا
پیروز رشید
SiahSepid.com
«می گن وقتی بچه بوده گربه خفه می کرده!»
«که چی؟ نمی تونن بگن جنايت کرده، از اين چرت و پرتا به هم می بافن!»
«چی چی رو جنايت نکرده؟ ۳-۴ تا آدمو توی يک شب محاکمه کردن جنايت نيست؟چطوری تونسته مدرک جمع کنه تو چند روز؟»
«چه مدرکی؟اين همه خيانت بس نيست؟اصلا محاکمه لازم نبود؟»
«چرا لازم نبود؟حضرت علی ام وقتی نتونست ثابت کنه که اون لباس مال خودش نيست توی دادگاه باخت! پس قديمام حرف سند و مدرک بوده؟»
«اينا رو تو اون کتابای بی خود خوندی!»
«کدوم کتاب؟می گم حضرت علی...»
تا يک ربع ساعت اين بحث بين آن پدر و پسر ادامه داشت. هر دوشان را می شناختم؛ ولی برايم مشخص نبود کسی که دلش در حال و هوای بهمن۵۷ جا مانده است، چه قرابت فکری می تواند با فرزندی از «نسل کی برد» داشته باشد؟ همانطور که حدس می زدم، مشاجره شان بدون نتيجه خاتمه يافت.
گرچه هيچ کدام راضی نشدند، اما سعی کردند که برای حسن ختام کمی کوتاه بيايند. ساعتی بود که می دانستم دليل بحث آنها چيست. خبر کوتاه و مختصر بود: «آيت الله صادق خلخالی،اولين حاکم شرع جمهوری اسلامی درگذشت».
مطمئن بودم که همين خبر ظاهرا خلاصه، چه نبش قبر بزرگی ست در اذهان کسانی که زمستان ۵۷ به ياد دارند. روزهايی که شيخی روستا زاده، با آن هيبت نامتعارفش در چشم بر هم زدنی به يکی از مهم ترين و پرحاشيه ترين افراد روی زمين تبديل شد.
شجاعت، صداقت و ايمان شديد مذهبی در پس زمينه ای از سادگی و بلاهت، شخصيتی بی رحم و انعطاف ناپذير از آيت الله ساخته بود که خواب و خوراکش انتقام بود و بس. و البته دست خطی که يکی از اولين اسناد رسمی رژيم نوپا محسوب می شد و قوت قلبی بود برای او: «جناب حجت الاسلام آقای حاج شيخ صادق خلخالی دامت افاضاته به جناب عالی ماموريت داده می شود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمين و زندانيان تشکيل می شود، حضور به هم رسانده و پس از تماميت مقدمات محاکمه با موازين شرعيه حکم صادر کنيد-روح الله الموسوی الخميني»
بدين ترتيب از آنجا که تعداد زيادی از چهره های موثر در دسترس نبودند، انتقام از باقيمانده غنائم به يکی از دغدغه های اصلی حاکمان نظام جديد در آمد و دادگاههای شرع پس از پنجاه سال زنده شد.
عصر تحقير
به عقيده نگارنده، «تحقير» تنها حسی ست که اين قابليت را دارد تا بسياری از احساسات عمومی را تحريک کند و دگرگونی های اجتماعی را به حالت بالفعل درآورد. تحقير به حس استقلال طلبی دامن می زند، آزادی خواهی را تقويت و عدالت خواهی را به يک اضطرار تبديل می کند. تحقير در نهايت باعث اتحاد می شود تا افرادی ناهمگون با اهداف ظاهرا يکسان در پی انتقام برآيند وچه بسا در اين ميان جنبشی فراگير شکل بگيرد. تحقير را می گويم! شش سالی ست که بيش از پيش آن را با تمام وجود حس می کنيم!؟!...
پس برای يافتن دليل کنش های خلخالی و ساير اسلافش بايد به سراغ تاريخ رفت و آن را کند و کاو کرد. شايد سالهای پس از صفويه آغاز خوبی باشد. سالهايی که اقوام سنی مذهب افغان، بر ايران مسلط شدند و اتحاد آئين و دولت از هم گسست؛ از آن پس طی چند دهه علمای شيعه نزد مردم محبوب تر گشتند. وقتی به مرور شيعيان به اکثريت جامعه ايران تبديل شده و علما اصولی بر همتايان اخباری خود تفوق يافتند، تاريخ ايران وارد مرحله جديدی گشت. چراکه از اين به بعد، اکثريت شديدا مذهبی مردم مجبور بودند تا به جز امور اعتقادی، در تمام شئون زندگيشان از علمای خود تقليد کنند و چشمشان را به دهان آنها بدوزند.
پس از سيطره افشاريان و زنديان، که عمدتا در سالهای جنگ سوخت، نوبت به تبار قاجار رسيد و در اين دوره شيعه گری به حد اعلايی گسترش يافته بود. هرچه زمان می گذشت، دشمنی علما با حکام بيشتر می شد. از آنجا که سياست بخشی ست از مذهب، مراجع تقليد به طور طبيعی نقش مخالفين هميشگی را بازی می کردند که بايد برای حفاظت از جان و مال و ناموس مقلدانشان در برابر حکومتهای غصبی می کوشيدند و اولين برخورد جدی از اين دست، فتوای ميرزای شيرازی بود که عملا سبب شد تا يک قرارداد جدی، در حد ملی الغا شود و شاه «اسلام پناه»در موقعيت نادری قرار بگيرد.
چند سال پس از فتوای ميرزا، اتحاد دو مرجع بزرگ پايتخت، برای عزل حاکم تهران عين الدوله، اولين انقلاب آزاديخواهانه عصر معاصر ايران را رقم زد. به علاوه اينکه علما زيادی از نجف از اين انقلاب حمايت کردند و در به ثمر رساندن آن موثر واقع شدند.
انقلاب مشروطه از اقتدار سلطان کاست و حاکمين محلی توانستند آزادانه تر به فعاليت بپردازند و در اين هنگامه، رهبران دينی در اين مناطق از نفوذ قابل توجهی برخوردار شدند و در فعل انفعالات اجتماعی حضور موثری داشتند. ضمن اينکه دادگاه های مذهبی، در غياب يک نظام قضايی کارآمد، هم عادل تر بودند و هم با کفايت تر. بنابرين، طبيعی بود که مردم به آنها اعتماد بيشتری داشته باشند. در ضمينه نظامی هم ورود قوای روس و انگليس به ايران در جنگ جهانی اول سبب شد تا آنها با فتواهای خود، نيروهای مردمی را بر عليه «کفار غاصب» بشورانند و حتی در مواردی قشونی را سازماندهی کنند.
پس می توان نتيجه گرفت که دين و علمای آن در واپسين سالهای قاجاريه، تا حدود زيادی در تمام شئون زندگی مردم حضور داشتند.
البته اين حضور ديری نپاييد، چرا که بی کفايتی ها موجب حرکت های جدائی طلبانه شد، نا امنی را گسترش داد و فقر،بيماری و قحطی را همه گير کرد،به طوری که زندگی در وضع موجود، بسيار غير قابل تحمل می نمود.
پس نبايد تعجب کرد که شخصيت نظامی همچون رضاپهلوی، بدون سوابق سياسی وارد صحنه شود و به سرعت مدارج ترقی را طی کند. او پس از برخورد با بسياری از سياسيون به نام، طی کودتا ۱۲۹۹وارد وزارت جنگ شد و تا حدودی امنيت را به کشور برگرداند و محبوبيت زيادی کسب کرد. همچنين او با ارائه چهره ای دوستار مذهب، نظر بسياری از علما مذهبی را به خود جلب کرد.
اعتماد علما دينی وقتی به نخست وزير افزايش يافت که حضرت اشرف حاضر شد تا ايده جمهوری خواهی را کنار بگذارد و در پناه اسلام باقی بماند. چرا که مراجع، سالها بود که انديشه مشروطه خواهی را کنار گذاشته و از تحولات جمهوری همسايه با خبر بودند.
بنابرين رضاشاه به راحتی توانست رای اعتماد مجلس را جلب و بنيانی نو را پايه گذاری کند. بايد توجه داشته که در اين زمان، مراجع نائينی واصفهانی، طی فتوايی اطاعت از رضاخان را يک وظيف دينی می دانستند!
و از اين دوره، مهجوريت علمای شيعه آغاز شد؛ زيرا رضاشاه مدرنيزاسيونی را شروع کرد که به دين زدايی هرچه بيشتر منجر می شد و اين ضربه بسيار بزرگی به مذهب رسمی بود. ابتدا خدمت وظيفه اجباری که شامل حال طلاب علوم دينی می شد و برای دستگاه آموزشی سنتی علوم دينی بسيار گران می آمد.
همچنين تاسيس دانشگاه و اعزام دانشجو به فرنگ و بالتبع آشنايی آنها با فرهنگ و علوم مدرن، کشف حجاب واجبار در پوشيدن لباسهای غير رايج، سپردن اموال وقفی به اوقاف و محروم شدن روحانيون از ممر درآمد سابق، بی اعتبار شدن دادگاه های شرع و تاسيس دادگستری مدرن، دادن آزادی بيشتر به اقليت های مذهبی، محروم شدن روحانيون از فعاليتهای سجلی، ممنوعيت پوشيدن لباس سنتی برای روحانيونی که از نظر حکومت موجه نبودند و از همه مهمتر ممنوعيت مراسم روضه خوانی و تعزيه، که تسجم ظلم ستيزی شيعه محسوب می شد، از اقداماتی بود که خسارات جبران ناپذيری را بر پيکره مذهب وارد ساخت.
گرچه به دستور شاه، مدرس به طرز رقت باری در تبعيد کشته شد و معترضين در مقدس ترين اماکن مذهبی سرکوب شدند، اما اصولا سياست رضاخان در برابر مرجعيت شيعه اغلب يکسان بود: بی محلی مطلق
درمقابل، واکنش آنها هم عمدتا مشابه بود: سکوت و اجتناب از دخالت در مسائل سياسی و پرداختن به تدريس. آيت الله اصفهانی که زمانی اطاعت از رضاخان را تجويز می کرد، به مسائل سياسی بی توجه گشت و جانشين او، آيت الله حسين بروجردی هم تا پايان عمر حتی ديگران را از دخالت در امور حکومت باز می داشت. او پس از بازگشت شاه متواری از ايتاليا، تلگرام تبريکی برايش ارسال کرد!
هر چند شاه جوان ،در موضع ضعف مطلق بسياری از موانع ايجاد شده در زمان پدرش را ملغی کرد، اما روحانيون متوسطی بودند که ديدگاه بزرگان خود را برنمی تافتند و شايد مهمترين آنها سيد مجتبی مير لوحی، معروف به نواب صفوی بود که علنا برای اولين بار در قرن بيستم، فکر تشکيل حکومت اسلامی را ترويج می کرد. گرچه ديدگاه های او با واکنش سردی از سوی مراجع طراز اول مواجه و خودش پس از ترتيب دادن چند ترور سياسی، راهی جوخه اعدام گشت ولی طرز فکرش برای سالها ماندگار شد.
نکته قابل توجه، قرابت فکری نواب صفوی و آيت الله خمينی در يک مساله است: تلاش برای دستيابی به حکومتی که در آن اسلام حرف آخر را می زند و «حقوق مشروع محرومان بر اساس معيارهای اسلام» اعاده می شود.
آيت الله خمينی هم در کتاب کشف الاسرار-گرچه هنوز ايده ولايت فقيه را توصيه نمی کند-اما نهاد سلطنت را تنها در صورتی مشروع می شمارد که شاه توسط مجمعی از مجتهدين واجد شرايط انتخاب شود. البته او برخلاف نواب صفوی که کسروی را ترور کرد، سعی می کند تا در اين کتاب، به نقد افکار کسروی بپردازد.
بايد توجه داشت که مردم زمانی با علما دينشان همقدم شدند که خود طعم تحقير را چشيدند. مرحله اول شکست نهضت ملی و جماعتی بود که به تبعيت از محمد مصدق و آيت الله کاشانی در قيام سی تير شرکت جستند و کودتا آنها را منزوی کرد .پس از اين شکست تلخ بود که آزادی های به وجود آمده بسيار محدود شد و پليس مخوف امنيتی شاه شروع به کار کرد.
ولی مرحله دوم بسيار متفاوت تر از مرحله اول بود. چرا که در اين برهه تاريخی، آيت الله خمينی به صورت يک آلترناتيو ظاهر می شود و خود را در اذهان مردم تثبيت می کند.
پس از درگذشت آيت الله بروجردی،مراجع بسياری همچون آيات اعظام گلپايگانی، خويی، حکيم، شريعتمداری، مرعشی نجفی ،ميلانی و...برای جانشينی وجود داشتند، اما آيت الله خمينی از زمانی مشهور شد که انتقادهای بی پروايش سبب فرو ريختن تابو سلطنت می شود و در نهايت به حمله نيروهای امنيتی حکومت به مدرسه فيضه وقيام گسترده مردم می انجامد.
دقيقا پس از شورشهای بهار ۱۳۴۲، شاه که از چند سو قصد و نا آرامی با موفقيت رهيده بود، بدون توجه به دلايل آنها، همچون فاتحان بر مردم حکومت می کند و قانون اساسی را بيش از پيش بی اعتبار می سازد. جو سرکوب و خفقان شديد مردم را متوجه اين امر می کند که اصلاح کاستی ها ناممکن و بی فايده است. شاه گرچه اصلاحاتش را می آغازد، اما همزمان با نمايش رشک برانگيز جشن های ۲۵۰۰۰ساله سلطنت وضع مردم بسيار اسفناک است. شايد مرور خاطره سرهنگ غلامرضا نجاتی برای درک اوضاع آن سالها خالی از لطف نباشد: «...در معيت سرلشکر مير جلالی فرمانده سپاه جنوب ،در شهرستان خاش شاه حقيقت تلخ و شرم آوری بود(م)؛ مير جلالی ضمن بازديد تنها مدرسه شهر، از مدير آن که مرد ژنده پوشی بود پرسيد، بچه ها کجا هستند؟مدير جواب داد ساعت تفريح آنهاست، عده ای برای علفخوری به صحرا رفته اند!»(۱)
البته وضع مردم در شهرهای مهم و پايتخت هم بسيار موجه نبود. چراکه هم زمان با افزايش شديد درآمدها، اسراف غير مسئولانه در کشور جريان داشت و بسياری از ثروت های عمومی صرف خريد تجهيزات نظامی و کالاهای وارداتی لوکس و غير ضروری می شد که به سبب افزايش قيمت نفت، بالتبع بسيار گران بود. تورم و فساد اداری سيل صعودی داشت و روياهای خودبزرگ بينانه شاه نتوانست تغيير مهمی در زندگی مردم ايجاد کند.
در همين زمان آيت الله مقيم نجف، مانيفيست ولايت فقيه خود را نوشت و اعلاميه هايش که به زبان بسيار ساده نوشته شده بود، بطور گسترده ای در مساجد و ميان مردم پخش شد. برای چنين مردمی، زندگی در جامعه بی طبقه که در آن عدالت جاری ست و در يک کلام از تحقير خبری نيست، بيش از پيش رويايی مطلوب می نمود.
حال آنکه در سالهای آخر تمام اميد شاه، به مراجعی بود که از دخالت در سياست بيزار بودند وبه رغم مخالفت با خط مشی آيت الله خمينی، جرئت ابراز آن را نداشتند.(۲)
فکر کنم با در نظر گرفتن تمام اين تفاسير، عمق کينه و نفرت خمينی و طرفدارانش نسبت به سالهای پهلوی بسيار روشن و قابل درک باشد. جای تعجب ندارد که هم آيت الله خمينی وهم خلخالی، بسيار در مورد شاهان پهلوی گفته و نوشته اند(۳). آنها نه تنها به بقايای جسد رضا پهلوی رحم نمی کنند، بلکه از راه دور برای پسرش حکم اعدام صادر می کنند.
آيت الله خمينی جمله معروفی دارد که قطعا بارها و بارها آن را شنيده ايد: «انقلاب ما،انفجار نور بود»؛ قصد دارم در انتهای اين بخش، اين جمله را به سليقه خودم عوض کنم:«انقلاب ما، انفجار بغض های فروخفته انسانهايی بود که در تمام عمرشان،طعم تحقير را با تمام وجود چشيدند»
و پس از براندازی، نوبت انتقام رسيد!
روزهای انتقام
«اينجانب، پس از دريافت حکم، به محاکمه محکومين درجه يک افتادم، اولين کسانی که در دادگاه محاکمه وبه جزای عمل خود رسيدند، عبارت بودند از: نعمت الله نصيری، رئيس سازمان ساواک و خسروداد، فرمانده هوانيروز و ناجی،فرماندار نظامی اصفهان[...]در آن شب من تعداد ۲۴نفر رامحکوم کرده بودم که به علت دخالت ها، فقط دستور اعدام چهار نفر ياد شده را صادر کردم. آنها در پشت بام مدرسه رفاه اعدام و اين اولين اعدام ما بود. البته من با خون دل خوردن،سرانجام توانستم در جا همان ۲۴نفر را به تدريج اعدام کنم...»(۴)
اين چنين دادگاه های انقلاب يا همان دادگاه های شرع پس از نيم قرن احيا شد و يکی از نزديکترين شاگردان آيت الله خمينی محکمه های مختصری را برای قريب به ۵۰۰ نفر از بقايای صاحب منصبان رژيم سابق برپا کرد، چرا که بسياری از آنها در مدت کوتاهی گريخته بودند و در نتيجه در دسترس «قاضی قاتل» قرار نداشتند.
روش کارکرد دادگاه ها، بسياری ابتدايی وغير متعارف بود: از دادستان، وکيل مدافع، هيئت ژوری(منصفه)و حتی کيفرخواست به شکل امروزی خبری نبود. جای تعجب هم نداشت، چرا که۱۴۰۰سال پيش،هيچ کدام از اين موارد وجود نداشته است! تنها کافی ست که برای روشن شدن کاستی ها، دو بند از کيفر خواستی که عليه امير عباس هويدا صادر شده بود را مرور کنيم: «نابود ساختن کشاورزی واز بين بردن جنگل ها».(۵)
البته آنچه که می بينيد يک جمله خبری ست که ظاهرا در پس آن حقيقتی نهفته است. اما سوال اول: چگونه ثابت می شود که جنگل ها يا کشاورزی در مدت صدارت هويدا از بين رفته اند؟ آيا دادگاه برای ادعا خود ادله ای در نظر گرفته؟ آيا سندی برای اثبات اين کلمات وجود دارد؟ حداقل آيا رقمی وجود دارد تا بواسطه آن بتوان پس از انجام مقايسه ای به نتيجه نهايی رسيد؟ آيا هويدا به عمد جنگل های و کشاورزی را تباه کرده و يا بی کفايتی منجر به اين فاجعه گشته است؟ نقش وزرا مسئول و مقام مافوق در اين زيان ها تا چه اندازه ايست؟ چرا علی رغم خواست هويدا، اسناد و ارقام مورد نظر تحويلش نمی شود تا او بتواند از آنها در دفاعيه اش استفاده کند؟و...
يا بند يازدهم: «عضو فعال سازمان فراماسونری در لژ فروغی با توجه به اسناد موجود و اقرار شخص متهم». اولين سوالی که ذهن را مشغول می کند اين است که آيا اصولا فعاليت در لژ فراماسونری جرم است؟ بر اساس کدام قانون؟ قانون شرع؟ آيا شارع مقدس ،مشخصا تصريح کرده که عضويت در نهادی چون فراماسونری جرم است؟ يا قوانين جاری مملکت؟ اصولا فعاليت های لژ فروغی چه بوده؟ در اين لژ هويدا چه نقشی داشته است؟و...
اگر بخواهيم هويدا را با چنين کيفر خواستی، که به بيانيه قهر انقلابی يک گروه مارکسيستی می ماند محاکمه کنيم، احتمالا هيچ گاه متهم به مجرم تبديل نمی شود!
متاسفانه کيفرخواست هويدا، سندی ست روشن درباره نهادی که پايه اش را از روز نخست کج نهاده اند و تا به امروز کاستی ها ادامه دارد،برای روشن شدن اين حقيقت، کافی ست که به کيفرخواست عليه دکتر هاشم آقاجری نگاهی بياندازيم، تا رد چنين شعارها و کلی گويی های بی پايه و اساسی را ببينيم. کيفرخواستی که حکم اعدام را برای آقاجری به ارمغان آورد!...(۶)
يا اينکه خلخالی يک بار در ابتدا انقلاب می گويد: آدم زنده به وکيل احتياج ندارد و در سالهای آخر عمر هم مدعی می شود: هيچ وکيلی حاضر نبود تا از او (هويدا و يا حتی ديگر محکومين) دفاع کند، اما سوالی که مطرح می شود اين است: وکيل مذکور (ايرانی يا غير ايرانی) بايد بر اساس کدام قانون از حقوق موکلش دفاع کند وآنها را به قاضی گوشزد نمايد؟
البته خود خلخالی آنقدر صداقت دارد، که عقايدش را براحتی به رشته تحرير درآورد: «من عقيده داشتم و حالا هم معتقدم که تمام وکلای مجلسين شورا و سنا و همه استانداران و روسای ساواک و شهربانی که از سال ۴۲ به بعد و پس از تحريم امام بر سر کار بودند، محکوم به اعدام می باشند، در حالی که عده انگشت شماری از آنها اعدام شدند...»
به عبارت ديگر، برداشت خلخالی از محاکمه نوعی شرکت در ميدان جنگ است؛ اگر دشمن را ديدی، او را به هر ترتيبی که هست نابود کن! شايد به همين دليل، محکومين همانند دادگاه های صحرايی نظامی توسط تيرباران کشته می شدند!
بايد توجه داشت که جدای حس سرمستی حاصل از قدرت، ترس از تکرار واقعه کودتای بيست وهشت مرداد و بازگشت دوباره شاه به کشور، از ديگر عوامل تسريع در روند محکمات و به عبارتي «تصفيه» بوده است.
و در اين ميان، نبايد نقش مردمی را که به خلخالی و امثال او قوت قلب می بخشيدند را از ياد برد! بدون شک اگر نبودند آن مردم، دادگاه های خلخالی مشروعيت نمی يافت ،يا با گروه های چپی در سالهای۶۱-۶۲ به آن شکل برخورد نمی شد، جنگ ويرانگر با همسايه غربی هشت سال به طول نمی انجاميد و شايد چند هزار نفر در تابستان۶۷اعدام نمی شدند! آری گرچه بسياری از پدرانمان، نقش خود را در انقلاب اسلامی کتمان می کنند، اما تاريخ هيچ گاه فراموش نمی کند که هزاران نفر حاضر بودند تا جای آن جلادان، ماشه ها را بچکانند و افتخار را نصيب خود سازند...
خود خلخالی در اين باره می نويسد: «ما در جواب بنی صدر، در روزنامه ها نوشتيم که اين خودکامگی نيست، بلکه تبعيت از آرای ملت است و ملت مارا در اين راه تائيد می کند...»
گرچه آيت الله خمينی ،مهمترين هدف رژيم اسلامی را، حفظ آبروی اسلام می دانست، اما بدون شک جهان سال ۱۹۷۹، نمی توانست دادگاه های خلخالی را هضم کند و برای آن تندروی ها دليلی بيابد. شايد به همين خاطر در جريان حل و فصل غائله گروگانگيری و استرداد شاه، ايرانی ها تشکيل دادگاهی مشابه نورمبرگ را وعده کردند؛ پيشنهادی که به سرعت به دست فراموشی سپرده شد.
برای درک بهتر احساس و ديدگاه احتمالی غير ايرانيان نسبت به دادگاه های خلخالی، بهتر است نظری به محکمه نورمبرگ( The Nuremberg Trials) بيافکنيم.
نورمبرگ؛تجربه روشن تاريخ
پس از پايان جنگ ويرانگر جهانی دوم، نوبت به محاکمه جنگ افروزان رسيد. طبق توافقات قبلی قرار شد تا آنها در يک دادگاه، با رعايت تمام ميثاق های شناخته شده بين المللی محاکمه و مجازات شوند. البته از آنجايی که چند کشور قدرتمند درگير اين ماجرا بودند و اين تجربه اول بود، ترتيب دادن چنين محکمه ای کار بسيار سخت و شايد حتی ناممکنی به نظر می رسيد. فوهرر، وزير تبليغات افسانه ايش گوبلز و هيملر، رئيس اس-اس پيش از آغاز دادگاه خودکشی کرده بودند و مهمترين افراد باقيمانده، گورينک، فرمانده لوفت وافه (نيروی هوايی)، يواخيم فن ريبن تروپ وزير خارجه، ويلهم فريک وزير کشور ،ژنرال کايتل رئيس سازمان عالی سرفرماندهی آلمان و هيجده تن از ساير افراد رده بالای حزب نازی بودند.
جلسه اول دادگاه در برلين، دقيقا در همان جايی تشکيل شد که در زمان آلمان هيتلری، فرايزر متهمين کودتا ۲۰ژوئيه را در«دادگاه خلق» محاکمه و آنها را برای اعدام با سيم پيانو، به سوی جوخه مرگ گسيل داشته بود.
جفری لاورنس، يکی از حقوقدانان برجسته انگليسی ،رياست دادگاه را برعهده داشت و از هر کدام از کشورهای متفق، يک دادستان حاضر بود.
در اين دادگاه متهمين فرصت زيادی داشتند تا با کمک بهترين وکلا از خود دفاع کنند و دادگاه بيش از ده ماه به طول انجاميد. در روزهای محاکمه،۱۱۶شاهد مورد بازجويی و ۱۴۳ پرونده اساسی مورد بررسی قرار گرفت و هزاران پرونده به دادگاه کشانيده شد. ضمن اينکه قضات ۱۷۰۹برگه استشهاد را مورد مطالعه و مشورت قرار دادند و شش پرونده گزارش از ۱۹۶۰۰۰سند ترجمه شده تهيه شد.
در آن سالها مطبوعات و راديو ۲۴۹ نفر را به دادگاه فرستادند و هزاران نفر تواستند وارد دادگاه شوند و از نزديک شاهد روند محاکمات باشند.
دست آخر دوازده نفر به اعدام با چوبه دار و پنج نفر به حبس های طويل المدت محکوم می شوند و البته بی گناهی سه نفر برای دادگاه احراز می گردد.
نکته ای که در اينجا بسيار جالب است و به بحث ما مربوط می شود، اصلی ست که در بند هشتم اساسنامه دادگاه به رسميت شمارده می شود: هيچکس نمی تواند با اتکا به فرامين بالا دست، به جنايت اقدام کند و آنگاه از مجازات بگريزد؛ چنين شخصی در خور مجازات است، چرا که جنايات او جنبه شخصی ندارد.
بدين ترتيب حتی بسياری محکومين دادگاه های خلخالی، چه بسا در دادگاه های عرفی هم محکوم می شدند. خود خلخالی هم می گويد:«همه حرف ها او[هويدا] دور می زد که سيستم تصميم می گرفت وعمل می کرد و افراد کاره ای نبودند. آن وقت آن رژيم بود وحالا رژيم ديگری برقرار شده است و افراد بی تقصيرند.»(۷)
اما برخلاف ادعا خلخالی و همفکرانش آنچه برای تمام مردم جهان مدرن اهميت داشت اين بود: برای اثبات اينکه انقلابی در ممکلت صورت گرفته،لازم نيست تا آنها را با نمايش های مسخره نابود کنيم، چه بسا عدالت واقعی موجبات عقوبت آنها را فراهم آورد.
نکته جالب، ديدگاه مشترکی ست که چرچيل، نخست وزير معروف انگلستان و آيت الله خمينی در مورد برخورد با اينگونه متهمين دارند: برای اعدام اين افراد، احراز هويتشان کافی ست!
البته بايد توجه داشت که نورمبرگ، در فضايی محقق می شود که عقلانيت، حرف اصلی را می زند، ولی دادگاه های خلخالی...(۸)
سالهای انزوا
در مورد اين سالها بسيار خوانده وشنيده ايم.همان کسانی که صلاحيت خلخالی را برای مجلس خبرگان رد می کنند، به قدرت می رسند و پس از شکست او و اسلاف دست چپيش در نهاد انتخابی مجلس، آنها را از ورود به نهاد های انتصابی باز می دارند تا عده ای بدون دغدغه حکم برانند؛ خلخالی با اعتراض به انزوای خود می گويد: «چرا من نمی توانم با همه سوابقم اکنون خوب ابراز وجود کنم؟ چرا به گوشه ای در قم خزيده ام؟ به اين علت که دارم می بينم که يک عده تازه کار هستند که وارد کار و عمل شده اند در حالی که سابقا از آنها عملی سر نزده است»(۹)
البته هم فکران او شش سال بعد، با چهره طرفدار گفتگو، قانون و مدارا به عرصه سياست بازمی گردند، حال آنکه قاضی سابق، حاضر نيست گذشته اش را انکار کند؛ پس بازندگی همچنان ادامه می يابد.
تنها اتفاق مهم، انتشار کتابی ست که ياد او را برای بسياری زنده می کند و البته برای بسياری هم همچنان درک نکردنی می ماند. چرا که بيشتر هم وطنانش سالها و آرمانهای انقلابی را درک نکرده و با ارزش های ديگری خو گرفته اند.
درحالی که او به وضعيت اداره کشور، برخورد با آيت الله حسينعلی منتظری يا به قول خودش «نفر دوم انقلاب» معترض بود و از محمد خاتمی در اتخابان رياست جمهوری حمايت کرد، اما يک سال پيش از مرگش بدون دغدغه سالهای گذشته، همچنان از خشونت می گفت: «...وقتی کار به جايی رسيد که انقلاب به خطر افتد،در آنجا ديگر فرقی نمی کند. ما باز هم همان آدم هستيم و سريع شمشيرمان را می کشيم و به مخالفان حمله می کنيم،حال هر چه باداباد!». اما با تمام اين تفاسير، مطمئنا زندگی در سکوت و انزوا برای کسی که تمام عمرش را وقف اعتقاداتش کرده، هر لحظه اش مرگ است!
گرچه دانشجويان در روز ۱۶آذر ،مقابل سر در دانشگاه تهران بر عليه اش شعار دادند ،اما او با تمام معايبش، آينه تمام نمای احساسات بسياری از پدران ومادرانمان بود!
●●●
(۱)-تاريخ سياسی بيست وپنج ساله ايران/سرهنگ غلامرضا نجاتی/انتشارات رسا،صفحه۳۴۹
(۲)-براي بررسي رابطه بين دولت ونيروهاي مذهبي رجوع کنيد به:
The Cambridge History of Iran: From Nadir Shah to the Islamic Republic (The Cambridge History of Iran)/ Cambridge University Press/ISBN: 0521200954
(۳)-براي مطالعه تکميلي رجوع کنيد به:خاطرات آيت الله خلخالي/صادق خلخالي/نشر سايه،تخريب مقبره رضا خان مير پنج-صفحه۳۴۱
همچنين آيين انقلاب اسلامي/گزيده انديشه و آرا امام خميني/موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني،بخش دوم:علل وزمينه هاي انقلاي اسلامي-از صفحه۱۵۵-۱۸۳
(۴)-خاطرات آيت الله خلخالي،صفحه۳۵۲
(۵)-براي اطلاعات تکميلي در مورد محاکمه امير عباس هويدا ومتن کيفر خواست رجوع کنيد به:معمای هويدا/دکتر عباس ميلانی/اختران،۴۲۶
(۶)-براي مطالعه متن کيفرخواست رجوع کنيد:.(دين،قدرت وثروت/هاشم آقاجری/موسسه نشر وتحقيقات ذکر،فصل چهارم-ادعانامه مدعی العموم رييس کل دادگستری همدان)
(۷)-خاطرات آيت الله خلخالي،صفحه۳۸۳
(۸)-براي مطالعه بيشتر در مورد دادگاه هاي نورمبرگ رجوع کنيد به پايگاه کتابخانه مدرسه حقوق دانشگاه هاروارد:nuremberg.law.harvard.edu
(۹)-گفتگو با روزنامه اعتماد
|