Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 609 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

كميته امداد

عارف الصادق
Hekayat.Blogsky.com

يه روز تو تابستون 82 ... برا يه كار ادارى منو عازم كردن به طرف كميته امداد. آدرس: مينى سيتى . اول جاده لشكرك.

سر كوچه يه 50 تومانى چسب خورده درب وداغون رو ميندازم تو صندوق صدقات ويه 100 تومانى سالم رو ميدم به يه بچه آدامس فروش.

از ميدون هفت تير به طرف تجريش ميرم. تو ماشين همش به فكر اينم كه آخه اونجا (مينى سيتى) جاييه كه كميته امداد كه اكثر مراجعانش از محلات پايين شهرن بره اونجا ساختمونش رو علم كنه. بعد گفتم خوب حتماً دوباره از اين ملكهاى قديمى مصادره اى مفت بوده گفتن بيكار نمونه.

....

ميدان تجريش: دخترا و پسرا دست در دست هم دارن ميرن. هنوز نميدونم از كدوم طرف بايد برم. اما يه چيز رو ميدونم و اون اينه كه هيچكدوم از اين دختر پسرا هم جاى دقيق كميته امداد رو نميدونن. آدم روش هم نميشه بپرسه. هر كى ازش ميپرسم كميته امداد يه جورى نيگاهم ميكنه كه آخه تو رو با اين قيافه چه به كميته امداد؟؟

....

چهار راه مينى سيتى: فكر كردم از اينجا بايد پياده برم. وقتى از راننده شخصى پرسيدم گفت: كميته امداد تو سوهانكه. گفتم ميشه پياده رفت؟؟ يه نيگاه كرد. گفت آره اون گنبد آبيه رو ببين كميته امداد كنار اون گنبدس ميخواى پياده برى يا على.

قيد پياده روى رو زدم. سوار يه تاكسى شدم به مقصد سوهانك. همش داشتم فكر ميكردم كميته امداد ساختمونش رو وسط اينهمه ساختمونهاى بلند كجا جا داده.

....

واو ... باورم نميشد.. اين ساختمون كميته امداده ؟!!!

يه جفت ساختمون دوقلو تقريباً هركدوم مثل يه نيمدايره. هر كدوم 8 طبقه كه از وسط طبقه 4 (يا شايدم 5) يه راهرو اين دوتا ساختمون رو به هم پيوند ميده.
كل ساختمون نماى سنگ مرمر سفيد داره.

دم در گفتم كه از ... ميام از طرف حاج آقاى ... بايد برم پيش آقاى ... .

يه كاغذ كوچيك داد دستم و گفت: ساختمون دوم دست چپ.

وارد محوطه شدم. داشتم به ساختمونا نيگاه ميكردم. الان بيشتر حسرت يه دوربين رو ميخوردم كه باهام باشه. واقعاً اند ساختمون بود.

رسيدم به در ورودى. نگهبان با ديدن كاغذ گفت: از آسانسورهابى كه سمت چپه استفاده كنى راحت ترى به اتاق آقاى ... نزديكتره.

ساختمون ظاهراً شش تا آسانسور داره. خوب برا راحتى مراجعين اينكار رو كردن. تو آسانسور تازه متوجه ميشم كه اين ساختمون 3 طبقه هم زير زمين داره و ما بى خبريم.!!!

ولى راستى چرا اينقدر اينجا خلوته؟ انگار كميته امداد خيلى كارش رو خوب انجام داده ديگه فقير فقرا تو مملكت كم شدن.

...

طبقه هفتم ساختمون.
آقاى ... توضيح ميدن كه حاج آقا با وام درخواستى و كمك بلاعوض سازمان متبوع شما موافقت كردن. اما الان ايشون تشريف ندارن و نامه پيش خودشونه. برو فردا زنگ بزن. بيا جواب نامه رو بگير.

...

از ساختمون ميام بيرون. يه تابلو ميخوره به چشمم: كميته امداد امام خمينى (ره) دفتر رياست ، معاونت امور فرهنگى.

يعنى اين دوتا ساختمون رو براى بخشهايى از كميته امداد ساختن كه كمترين مراجعه كننده رو داره...

ميام پايين و بيرون از ساختمون دارم پيش خودم فكر ميكنم كه برا اين ساختمون چقدر خرج شده؟ فكر ميكنم حداقل 1 يا دو ميليارد. واقعاً يه ساختمون با زير بنايى به اين بزرگى بدون اغراق 2 ميليارد خرج بر ميداره. با نماى سنگ مرمر وهمچنين تمام نماى داخلى ساختمون...

با اين پول چند تا بيمارستان و درمانگاه ميشه درست كرد؟ چندتا مدرسه؟ چندتا جهيزيه؟؟ چندتا ... ؟؟؟ چندتا...

...

تو ميدون تجريش وقتى از تاكسى پياده ميشم، يه 50 تومانى پاره ميده دستم. كنار خيابون جعبه آبى رنگ صدقه رو ميبينم. ميخوام اين رو هم مثل صبحيه بندازم تو اون صندوق. اما تصوير اون دوتا ساختمون وتصوير اون دختر آدامس فروش سر كوچه مياد تو ذهنم. دستم رو ميذارم تو جيبم و 50 تومانى رو براى اون دختر نگه ميدارم. ( شب كه ماجرا رو برا بابا تعريف مي كردم فهميدم كه بله، منزل حاج آقاى ... همون كه بايد نامه رو امضا كنه، همون طرفاس و يكى از دلايل ساختن وانتقال دفاتر رياست به اون محل همينه )

...

يه روز ديگه از تابستون 82 . دوباره به من خبر دادن كه برا يه كار ديگه ادارى بايد برم كميته امداد. اما اين دفعه ساختمون ديگه اى كه توى خيابون سميه بعد از شريعتيه.

با خودم گفتم: يا على بريم ببينيم اين يكى ساختمون چه خبره. من بايد ميرفتم دفتر آقاى ع.ا.م.

به ساختمون رسيدم. يه ساختمون 10 طبقه. اما خبرى از اون نما نبود. اين ساختمون مراجعه كننده به مراتب بيشترى نسبت به ساختمون سوهانك داشت.

اما نه از اون پله هاى عريض خبرى بود ونه از 6 تا آسانسور.

يه راه پله با عرض يك متر و نيم و يه آسانسور كه ظرفيت 600 كيلوگرم رو داشت.

بايد تو صف واميسادم تا نوبتم برسه سوار آسانسور بشم.

مراجعه كننده هاى جور واجور. هركدوم با يه مشكل عجيب غريب. وبه اميد رسيدن به يه راه حل. بعضيا هم ...

تو دفتر حاج آقا
يه نفر اومده اصرار داره حاج آقا رو ببينه. بهش ميگن شما كارتون به ما ربطى نداره بايد بريد ساختمون سوهانك _ پيش همون حاج آقايى كه وقتى من رفتم اونجا تشريف نداشتن _ اما طرف گير داده كه من ميخوام حاج آقا رو ببينم. بعد هم سر منشى بد بخت داد ميزنه كه: ما تو جبهه ها جون كنديم كه مملكت به اينجا برسه. اونوقت تو نشستى پشت اين ميز و به من امر ونهى ميكنى؟؟ !!!! بعد هم مدارك جبهش رو ميريزه روى ميز. نميدونم مدارك جبهه به ديدن حاج آقا وسلام عليك با اين حاج آقا چه ربطى داره.

...

به ما گفتن: حاج آقا كسالت دارن و در حال استراحت هستن !!! نميتونن الان جواب نامه شما رو بدن!!!

اما اين تنها چيز عجيب نبود. يكى از محافظين حاج آقا كه از نمازخونه _ جايى كه تبديل به خوابگاه شده بود _ اومد بيرون رو ديدم... يكى از عجيب ترين چيزا اينكه دست چپ اين بنده خدا از كار افتاده بود. محافظ با يك دست... خدا خودش حافظ اين حاج آقاهاى ما باشه...

...

بعضي وقتها فکر ميکنم اين کمک هايي که مردم به عنوان صدقه ميدن و اصلآ نبايد داد! کمکهايي که باش برج ها و رقم حسابهاي آقايون بالاتر ميره و ...


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.