|
ملیت یا نژاد پرستی (۲)
جلال افشار
Alefba.net
::قسمت اول::
اگر پدر و مادر یک انسان به سرزمین دیگری مهاجرت کنند و او در یک کشور دیگر از یک فرهنگ و زبان و دین و اخلاق دیگر و کیلومتر ها دورتر از سرزمین مادری به دنیا بیاید ، بزرگ شود ازدواج کند و صاحب فرزند و پدر و مادر او نیز در همان سرزمین فوت کنند و این شخص بازهم در همان کشور باشد آیا او اصولا احساسی نسبت به سرزمین مادری خواهد داشت ؟
فرض کنید که یک مسابقه فوتبال بین تیم کشور مادری او و کشوری که در آن بزرگ شده باشد به نظر شما او طرف کدام یک را خواهد گرفت ؟ آیا می توان گفت طرفداری او از هر کدام از اینها می تواند ظاهری باشد و او نمی تواند احساس خود را بین این دو تقسیم کند ؟
پرسش به این پاسخ ها سختی نیست ، شاید بگویید این یک حالت بسیار استثنایی است اما همین احساس ممکن است به شکل های دیگری نیز باشد . توجه داشته باشید حس دوستی به یک وطن شامل چه چیزهایی است . آیا منطقی است کسی که در ایران بزرگ شده و سرزمین اجدادی اوست برای دفاع از مثلا تاجیکستان یا افغانستان بجنگد و جان خود را در راه آن جا فدا کند ؟ این قضیه برای آنهایی است که عقیده دارند سرزمین مادری ما از آنسوی جیحون و سیحون یا این سوی دجله و فرات است . خوب پس به این دلیل می توان گفت که اگر آن فرد جان خود را برای تاجیک ها فدا کند در راه وطنش ( ایران بزرگ ) بوده پس قابل قبول است ؛ اما اگر وطن را مرزهای جغرافیایی بدانیم ، در این قسمت قبلی گفته شد که وطن را می توان مرزهای جغرافیایی دانست در حقیقت آن را به روز کرد ؟ یعنی وطن را همین وطن امروز در 1382 خورشیدی به حساب آورد نه وطنی که کوروش در حدود 500 سال پیش میلاد مسیح بنا کرد پس اگر این گونه باشیم باید گفت نباید ادعایی ( حداقل حقوقی و بین المللی ) برای آن سرزمین ها داشته باشیم .
تمام این شبهات به این دلیل بود که نشان دهد که ملیت یک فرد یا نمی توان به طور قطع با آب و خاک و جغرافیای او خواه امروزی یا باستانی و حتی اسطوره ای دانست . البته نباید این را با کسی که مثلا در راه دینش می جنگد اشتباه گرفت دفاع از دین و دفاع از وطن دو سر یک خط است .
نتیجه ای که می توان گرفت این است که وطن اسطوره ای و باستانی تا زمانی قابل قبول (1) است که از نظر فرهنگ بتواند وابسته به بخش های جدا شده آن ها باشد . آیا امروز شما می توانید فرهنگ یک افغان ( پشتون ، تاجیک ، هزاره و ... ) یا فرهنگ یک تاجیک را با یک شهروند مثلا ساکن یک نقطه غربی ایران یکی دانست ؟ در حقیقت بین این دو حداکثر حس مشترک یک حس دوستانه است نه یک حس هموطنی اما یک بلوچ ایرانی حاضر در جنگ جان خود را برای یک آذری ایرانی فدا کند چون حس مشترک آنها یعنی ایرانی است که این دو را به یک نقطه وصل می کند .
یا اعرابی که به مرور زمان در ایران ساکن شده اند امروز در خوزستان ایران ساکن هستند و اتفاقا در جنگ هشت ساله که یک کشور عرب آنهم از نوع ناسیونالیستی آن بر ایران تحمیل کرد بیشتر شهید را تقدیم وطن کردند . بی انصافی است اگر بگوییم باید آنها را از ایران بیرون کرد و با تفکرات نژادپرستانه آنها را طرد کرد به همین شکل آذری ها را ، سرزمین اینان یعنی خوزستان و آذربایجان از سرزمین های اصیل ایرانی نشین بوده و هستند حال ساکنان آن با گذشت زمان تغییر کرده اند ولی نمی توان آنها را ایرانی ندانست بد نیست کسانی که با تفکرات نژاد پرستانه سعی دارند ایران سرزمین تنها آریایی بدانند به منش کوروش کبیر که یک آریایی اصیل توجه کنند که در هنگام فتح بابل چه کرد و بعد از آن همین مردمان بابل بودند که در جنگهای ایران و یونان در سپاه ایران بودند آنهم نه به زور که با تعلق خاطر یک بابلی ایرانی ...
بیش از این ادامه نمی دهم و شرح این نوشته با اضافه نمی کنم فقط به همین نکته بسنده می کنم که ایران را برای همه ایرانیان پاس بداریم ایرانی ایرانی است با ملیت ایرانی نژاد او اگر ترک و لر و بلوچ و عرب و هرچه باشد ملیت او ایرانی است ، همین بس برای یک ایرانی ...
●●●
(1) به این معنی که بتواند جانش را برای آن گرو گذارد .
|