|
چپهايى که چپ کردند
بهرنگ تاج دين
Blog.Behrang.net
مدتهاست که ديگر نميتوان عرصه سياست را در ايران به دو بخش اصلاحطلب و محافظهکار تقسيم کرد. يا اينکه حداقل بايد در معنا و مفهوم اين دو واژه يا انتظار و برداشتمان از آنها تغيير ايجاد کنيم.
اگر حوادث و اتفاقات اين چند وقت اخير را مرور کنيم، نکات جالبي دستگيرمان ميشود. اما براي درک موقعيت به وجود آمده، شايد همين چند رويداد کافي باشد.
۱- شال ۱۳۸۰ بود که اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي کشور «دفتر تحکيم وحدت» به دو طيف تقسيم شد. طيف اول (موسوم به شيراز) دفتر تحکيم را بازوي نظام تعريف ميکرد و نقد پايههاي حکومت را توسط اين دفتر برنميتافت و معتقد بود تحکيم جزئي از نظام جمهوري اسلامي است. طيف دوم (که بعدها به علامه موسوم شد) از نقد بيپرده و عريان قدرت سخن ميگفت، در دست هر کسي که باشد.
اين طيف معتقد بود ورود تحکيم به رقابتهاي سياسي و فعاليتهاي انتخاباتي آن اشتباه بوده و بر خلاف روح آرمانگرا و منتقد جنبش دانشجويي است. چندي بعد اين طيف استراتژي عبور از خاتمي را براي پيشبرد اصلاحات مطرح کرد و حتي نام خود را نيز تغيير داد: «دفتر تحکيم دموکراسي»
سخنراني محمدرضا خاتمي در کنگره پاياني جبهه مشارکت و همچنين بيانيه پاياني کنگره حزب مشارکت حاضر است از رهبري هم انتقاد کند. براي اصلاحات افراد هزينه غير قابل پرداختي نيستند، حتي اگر رهبران عاليمرتبه نظام باشند. مشارکت پيش از اين و در زمان انتخابات مجلس ششم، باب انتقاد از کسي را باز کرده بود که تا چند سال قبل، مخالف او دشمن پيغمبر بود. غول پشت پرده سياست ايران: علي اکبر هاشمي رفسنجاني
۲- چندي پس از انتخاب حسن روحاني به عنوان نماينده مورد توافق دولت و حکومت ايران براي بحث پروتکل الحاقي و ساير قضايا، احمد شيرزاد در نطقي در مجلس، به شدت به اقدامات پنهان و آشکار انجام شده در خصوص فنآوريهاي هستهاي اعتراض ميکند و دستاندرکاران اين قضايا را (که صاحبمنصبان نظام هستند) به شدت مورد انتقاد قرار ميدهد
۳- اظهارات احمد شيرزاد با واکنش جدي کروبي روبرو ميشود. محتواي کلام او اين است: «به فرض هم کساني اشتباهاتي کردهاند. بيان آنها از تريبون مجلس تبليغ عليه نظام و به ضرر آن است. من اجازه نميدهم چنين اظهاراتي از تريبون مجلس گفته شود.» کروبي حفظ نظام را مهمتر از بيان اشتباهات و تخلفات و انتقاد از متخلفين ميداند.
۴-امامي راد، نماينده کوهدشت، طي نطقي اصلاحطلبان را به شدت مورد حمله قرار ميدهد و صهيونيست (بدترين فحش سياسي در جمهوري اسلامي) خطابشان ميکند. کروبي در برابر اعتراضات نمايندگان به اينکه «چرا در برابر اظهارات امامي راد سکوت کرده است؟» ميگويد: «بايد به آزادي بيان و حق اظهار عقيده مخالف احترام گذاشت!» مرغ همسايه غاز است. ميتوان به دلايل سياسي به يک نفر يا يک عده از منتخبين مردم بدترين اتهامات را وارد کرد، اما نميتوان از گندي که «استوانههاي انقلاب» به بار آوردهاند، انتقاد کرد.
۵- بيانيه پاياني اولين کنگره سراسري مجمع روحانيون مبارز حسن ختامي است براي صلاحطلبي: «اول حفظ نظام، دوم اصلاحات»
اين پازل تقريبا کامل شده است. يک کشور و حکومت دو تشکيل شده است از يک ساختار و يک بدنه. براي بهبود عملکرد آن بايد اين دو را مورد بهينهسازي قرار داد. به ظاهر دو راه هم پيش روست:
الف- اصلاح بدنه
ب- تغيير ساختار يا همان انقلاب به هزار و يک دليل راه دوم چندان راه مطمئني نيست و عواقب نامعلوم اقتصادي و سياسي به دنبال دارد. اما تجربه ۶ سال گذشته نشان داده که ساختار نظام سياسي ايران چنان مشکلات فراواني دارد که راه اول هم کارآيي چنداني ندارد و سرعت پيشرفتش بسيار کمتر از حد نياز است. (تازه به شرطي که باور کنيم در حال حرکت است)
اينجاست که اصلاحطلبان دو گروه شدهاند. گروهي معتقدند که نبايد به ساختار دست زد و کوچکترين تغييري در عرف و سنت سياسي کشور را برنميتابند. آنها معتقدند که بهتر است نظام معيوب و ناکارآمد و نامقبول بماند، اما سرمايههاي آن مورد بازنگري قرار نگيرند. در عرصه سياست و مسائل عرفي، ان دسته به شدت معتقد به مقدسات هستند و يکي از اين مقدسات، «نظام جمهوري اسلامي» است. اين گروه شامل مجمع روحانيون (کروبي، مجيد انصاري و علي اکبر محتشمي) گروههاي پيرو خط امام (هادي خامنهاي) و دفتر تحکيم (طيف شيراز) است.
اما گروه ديگري هم وجود دارند که معتقدند که اگر اصلاح بدنه جواب نداد، بايد دست به اصلاح ساختار هم زد و اين ميوه ممنوعه باغ سياست نيست. يعني علاوه بر بدنه انتخابي، بايد عرف روابط سياسي و بدنه انتصابي حکومت نيز مورد
اصلاح قرار گيرد و اصلاحات به معني اصلاح بدنه بدون اصلاح ساختار، ابتر و ناکاراست. به نظر ميرسد با اندکي تفاوت سازمان مجاهدين انقلاب (آرمين، سلامتي، آقاجري) نوه مدرنشدهاش (جبهه مشارکت) و دفتر تحکيم (طيف علامه) چنين بينشي دارند. حال رويارويي اصلي در شرف وقوع است.
محافظهکاران (که حتي اصلاح بدنه نظام را نيز تاب نميآورند) و بخش سنتي جبهه دوم خرداد به شدت با اقدامات و راهکارهاي اصلاح ساختار و اصلا طرح اين بحث از سوي مشارکت و تحکيم، مقابله خواهند کرد و ديدگاه بخش سنتي اين است که ترجيح ميدهد مانند سالهاي بعد از جنگ و مجلس چهارم از صحنه خارج شود. تا اين که بخواهد بخش محافظهکار را از نظام بيرون کند. شايد اين امر از اين بينش نشأت ميگيرد که پس از محافظهکاران، نوبت آنها خواهد بود. البته کم نيستند کساني که واقعا به «ولايت مطلقه فقيه» و قانون اساسي جمهوري اسلامي اعتقاد راسخ دارند و منظورشان از اصلاحات، بازگشت همه نيروهاي معتقد به نظام، به درون حاکميت بوده است و نه گام زدن در راه دموکراسي.
اينجاست که گروههايي مانند تحکيم و مشارکت دو راه دارند. يکي دست کشيدن از تأکيد بر اصلاحات يا حداقل انصراف از اصلاح ساختار است. که نتيجه آن براي خود آنها اقبال کمتر مردمي و شايد هم ماندن در حاکميت و تأمين منافع شخصيشان است. در اين حالت اولين نتيجه افزايش نگاه به خارج و اقبال به گروههاي اپوزيسيون است. گروههايي که سالهاست در ميان مردم کوچه و بازار پايگاهي ندارند.
راه دوم خروج از حاکميت است. اين خروج مبهمترين آينده سياسي را براي ايران به ارمغان خواهد آورد و پيشبيني آينده را غيرممکن ميکند. اما شايد راهي هم جز اين نيست. اگر ساختار اصلاح نشود، اقبال يا کارآيي وجود نخواهد داشت. انتخاب با رهبران ايران است.
اصلاح ساختار يا ...
|