|
سياستهای ناموسى
آرشين ايراني
Gharibeyeirani.persianblog.com
نگاه به سياست و تحولات سياسی در ايران، اين استعداد را دارد كه به سرعت به مسئلهای ناموسی مبدل شود. اولين بار اين اصطلاح را رجايي، زمانی كه مخالفان با شدت رابطه با آمريكا و مذاكره را سرزنش میكردند، به كار برد. عمر دولت او كوتاه بود و نديد كه بعدها چه بر سر بحث دربارهی آمريكا و كلاً سياست آمد.
بحثهای جاری در كشور را هم به نظر میرسد بسياری مايلند به جنگ ناموسپرستی بدل كنند. واكنش به پيشنهاد ايران برای حضور در اتحاديه عرب، گويي سند فاحشی بوده است بر خيانت زمامداران اسلامي. فراتر از آن خود نشانهای است برای شناختن بیناموسان و خائنان به اين مرز و بوم و هويت مقدس ملي. ملیگراها و ايرانيستهايی كه چندين سال است با شخم زدن تاريخ چند هزارسالهی پادشاهی به دنبال يافتن ارزشهای انسانی در كاخهای هخامنشی هستند، فرصت را برای خودنمايی بسيار مناسب يافتهاند. اگر روزی آنها موفق به چنين اكتشاف بزرگی شوند، آنچنان كه سحابی اين روزها ادعا میكند كه میتوان دموكراسی و حقوق بشر را از لابلای تاريخ كهن بيرون كشيد، بايد تاريخ مدرنيته را چند صد سالی به عقب بكشيم. و درست است كه اين بحثها تاكنون جز چند مورد رفتارهای انسانی و مثلاً آزادی بردهها چيزی به ارمغان نياورده است، اما به هرحال ما بايد مفتخر به تمدن كهن ايرانی باشيم و با چنگ و دندان از آن حراست كنيم و هوشيارانه نقشهی خيانتكاران را برملا كنيم.
اتحاديه عرب مانند همهی مجامع چند مليتی ديگر امكانات و فرصتهايی را در اختيار كشورها قرار میدهد كه شايسته است در فضايی منطقي مورد ارزيابی كارشناسان قرار گيرد. ضمن اين كه ايران هيچ گاه با چنين كاری خود را عرب نمیخواند و تنها به عنوان عضو ناظر حضور دارد، همچنان كه تركيه نيز چنين قصدی دارد. ضمن اين كه دولت لائيك تركيه و روسيه در سازمان كنفرانس اسلامی حضور دارند و به نظر نمیرسد هويت ملیشان بر باد رفته باشد.
تنها سياست خارجی نيست كه دچار چنين تعصبات بيمارگونهای میشود، زمانی كه از مهمترين تحولات سياسی داخل ايران نيز كسی سخنی به ميان آورد، در معرض اتهام به خيانت قرار میگيرد. گويی در ايران سياست يا خائنانه است يا فداكارانه. در تاريخ سياسی ما هم يا خائنان حضور دارند، يا قهرمانانی كه به آنان جفا شده است.
حضور يا عدم حضور در انتخابات يك رفتار سياسی است كه میتواند مورد بحث صاحبنظران قرار گيرد، چه موافق باشيم چه مخالف، مباحثه در اين مورد خيانتی به كسی يا ملتي نيست. اگر چنان كه آريا میگويد مردم ما تصميم برگشتناپذير خود را گرفتهاند كه خب، چه جای نگرانی برای ايشان است. ضمن اين كه دست كم آقای ديهيمی و بسياری ديگر از روشنفكران و سياستمداران هوادار دموكراسی كه مسئلهی انتخابات را مهم میدانند و مرتكب بحث در اينباره میشوند هم، اگر آقای آريا اجازه بدهند، جزء مردم هستند. به كار بردن عباراتی نظير دمدمی مزاج بودن يا اشاره مهدی به اين كه در يكی از انتخابات در يكی از روزنامه ها مردم را دعوت به حضور در يكی از انتخابات كرد و در يكی از روزنامهها ابراز پشيمانی كرد، مجهولاتش بيش از آن است كه برای عقل ناقص ما قابل درك باشد. اگر واقعاً چنين چيزی بوده است، كمی دقيقتر صحبت كنيد، تا ديگران هم كمی سردربياوردند. هرچند دعوت به انتخابات به نظر نمیرسد مسألهی شرمآوری باشد كه روشنفكری چون ديهيمی بخواهد از آن ابراز ندامت كند.
واقعيت اين است كه عمدهی روشنفكرانی كه دغدغهی دموكراسی و حقوق بشر دارند، خواستار حضور مردم در صحنههای سياسی هستند، و برای پيشبرد دموكراسی جز پشتيبانی از نهادهای نيمبند دمكراتيك موجود راهی سراغ ندارند. عدم پذيرش يك نظام سياسی و داشتن اختلافات بنيادی با آن هم دليل قانعكنندهای برای عدم مشاركت سياسی و استفاده از فرصتهای حداقلی نيست. چنان كه در تركيه اسلامگرايان در بالاترين سطح مشاركت سياسی در جمهوري لائيك فعاليت سياسی میكنند و اكثريت دولت و مجلس را در دست دارند. در اسرائيل، فلسطينيانی كه برای آرمان دولت فلسطين مبارزه میكنند، برخي كرسیهاي مجلس اسرائيل را اشغال كردهاند. گويا تنها در ايران است كه همه چيز بايد عوض شود تا صحنهی سياست لياقت حضور منتقدان و مخالفان را داشته باشد. اگر مسائل ناموسی به ما اجازهی فكر كردن دربارهی انتخابات و كلاً سياست را بدهد، با وجود همهی انتقادات اصولی كه بر اصلاحطلبان وارد است، بد نيست به اين موضوع هم بينديشيم كه در كدام دوره از تاريخ آزادیخواهی ايران به چنين دستاوردهايی نائل شديم و اصولاً حضور نيافتن در انتخابات چه نتيجهای برای ما خواهد داشت.
|