Home
: جستجو شماره ۱۹ ◊ 1 اسفند ۱۳۸۲
پيام هاى شما : 647 پيام   ◊   ارسال متن براي ديگران   ◊   نسخه قابل چاپ  

قهرمان

محسن حسينيان
Andishehno.com

روزي پادشاه زمين به باد گفت : برو ببين در اين ديار، قهرمان كيست؟ باد كوله بار سفر بست و راهي دشت شد. نميدانست از كجا شروع كند تا اينكه يادش آمد چند روز پيش كه همراه پدر طوفان از آنجا ميگذشت. كوه در مقابلشان بسيار مقاوم و استوار بود. باد با خود گفت: قطعاً كوه با عظمت و استقامت ، قهرمان است. پس نزد كوه رفت و ماجرا را باز گفت: اما كوه در حاليكه صدايش را صاف ميكرد گفت: اگر نظر من را بخواهي، چشمه قهرمان است. او بسيار سخت كوش ، اميدوار و مهربان است. آنگونه كه قلب سنگي مرا نيز تسخير كرده است و چنين نرم، از ميان سنگهاي سخت بيرون مي طراود.

باد به نزديك چشمه رفت و همين سخنان را با او در ميان گذاشت. چشمه تبسم زلالي نمود و گفت: ولي من فكر ميكنم قهرمان خاك است. او بسيار متواضع و صبور است. هر قدمي كه بر سرش ميگذارند، بي منت ميپذيرد و چنان فداكار است كه جاي جاي سينه خود را ميشكافت تا گلها و گياهان زيبا برويند و حيات يابند. باد سخنان چشمه را نزد خاك برد. خاك گفت: در نزد من خورشيد قهرمان است او چنان با عشق و محبت به همه هستي مينگرد كه نزد او بيابان و دشت تفاوتي ندارد و باد كه ميخواست زودتر قهرمان را پيدا كند بي درنگ به نزد خورشيد رفت.

خورشيد تا شرح ماجرا را شنيد، نگاه پر مهري به باد انداخت و گفت: من با اينكه خورشيد جهان تاب نام گرفته ام اما همواره در كار قطره هاي باران در شگفت بوده ام. آنان مقام والاي خود را در آسمان سريع و آسان ترك ميكنند چون ميدانند جايي در پايين، در قلب زمين بيشتر به آنان نياز است. اين قطرات هر چند كوچكند اما كارهاي بزرگي ميكنند. اگر چشمه پرآب است. اگر خاك سيراب است اگر گلي شاداب است از ايثار اين قطرات است. باد خوشحال شد چون فكر ميكرد قهرمان واقعي را پيدا كرده است. بي درنگ نزد قطرات رفت اما آنان بي وقفه بسوي هدفشان در حركت بودند. هيچكدام لحظه اي توقف نميكردند باد در گوشه اي به تماشا ايستاد تا در پايان كار سوال خويش را باز پرسد اما زماني كه كار تمام شد قطره اي نمانده بود تا پاسخگوي باد باشد، آنان همه وجودشان را نثار زمين كرده بودند.

باد كه حيران مانده بود، دست گرم خورشيد را بروي شانه هايش احساس كرد. خورشيد گفت: قطرات باران پاسخ تو را بر قلب آسمان نوشته اند. سپس چند تا از اشعه هاي خود را بر نوشته هاي باران افكند و رنگين كماني هفت رنگ پيدا شد. باد پرسيد منظور آنان چيست؟ خورشيد كه با زبان قطرات آشنا بود، چنين خواند: در جهان همه ميتوانند قهرمان باشند از هر رنگ و جنسي كه باشند. اگر سبزي سبزه اند يا زردي نور يا آبي دريا، تنها بايد خالص، عاشق و پاك باشند و بدانند كه همه اين رنگها جلوه ايست از رنگ خدا.


Advertisement in Siah Sepid

بازگشت به نخستين سطر
© Sabz W. D. P. G.
Site
 Meter © نقل و درج مطالب سياه سپيد، با ذکر منبع و ماخذ مجاز مى باشد.
گزينش و درج مطالب در اين هفته نامه، به مفهوم تاييد نظر نويسنده نيست.