|
شمعی در تاريکی
اميد بامداد
Commonlove.persianblog.com
کاری که ما ايرانیها خوب از عهدهی آن برمیآييم، بازگو کردن مشکلات است. ولی اندک افرادی پيدا میشوند که برای حل مشکلات راهی ارائه دهند، و کمتر کسی هست که گامی عملی جهت رفع يک مشکل بردارد. واقعيت اين است که ما ياد گرفتهايم در مواجهه با يک پديده، مثلا يک وضعيت خاص، فقط آن را تحليل کنيم و راهی برای کنار آمدن با آن -- يا حتا در صورت امکان، بهره بردن از آن -- بيابيم. ولی کسی برای حرکتی، هرچند کوچک، به سوی وضعيت مطلوبتر تلاش نمیکند. به عبارت ديگر، همه از وضع موجود ناراضی اند، ولی تکانی به خود و اطرافيان خود نمیدهند.
امروز گفتمان غالب اين است: «اين وضعيت درستبشو نيست؛» «اين مردم آدمبشو نيستند؛» «ول کن بابا! چه فايده؟» و بدتر از همه اين که، اگر هم کسی بخواهد خلاف جريان آب شنا کند و تغييری ايجاد کند، با مقاومت همانهايی مواجه میشود که مدعی نارضايتی از وضع فعلی هستند؛ و هرچه آن تغيير بزرگتر، اين مقاومت خشنتر.
اين روزها ديگر کسی به نويسندهای چون جان تالکين وقعی نمینهد که میگفت «حتا کوچکترين افراد میتوانند مسير آينده را دگرگون کنند.» کمتر کسی ايمان دارد که میتواند مؤثر باشد. و «تغييرخواهی» جرمی نابخشودنی محسوب میشود.
اما بياييد ما ديگرگونه باشيم. بياييد باور کنيم که حتا کوچکترين افراد هم میتوانند تغييرات بزرگ ايجاد کنند؛ روح تغييرخواهی را نه تنها در خود، که در اطرافيانمان نيز زنده کنيم؛ و به اين فکر کنيم که چه میتوان کرد تا محيط اطرافمان جايی بهتر برای زندگی باشد... از کوچکترين چيزها شروع کنيم. بياييد «به جای لعنت فرستادن بر تاريکی، شمعی بيفروزيم.»
|