|
انديشه راست
بيژن صف سری
Safsari.Persianblog.com
بيائيد كمي كج بنشينيم ولي راست بيانديشيم، كه خود اغفالي يكي از عوامل مهم عقب ماندگي ما ايرانيان بوده است و نخبگان و نويسندگان و شعرا و سياسيون هم هر كدام به نوعي در اين خود فريبي ما سهم بسزايي داشته اند.
حكايت خود اغفالي ما ايرانيان حكايت آن درويشي را ميماند كه سگ كاسه ي او را ليسيده بود اما با دلداري دادن به خود، مدام ميگفت انشاا... گربه بود ، حال آنكه به چشم خود ليسيدن سگ را ديده بود.
آنچه امروز با نزديك شدن موسم انتخابات، بازار گرم و پر رونقي يافته است، فتاوي اهل نظر و سياسيون و...در مورد انتخابات است كه هركدام ملت را به حضور داشتن در پاي صندوق هاي راي و يا قهر با اين پديده ي مدني، تشويق مي كنند، اما گروهي از روشنفكران و نخبگان هم هستند كه با دم فروبستن و يا در پس واژه هاي فيلسوفانه، از اعلام نظر صريح و روشن درباره اين موضوع سرنوشت ساز، طفره ميروند و همه چيز را در گرو نوع عملكرد شوراي نگهبان در قبول يا رد صلاحيت كانديداها دانسته اند، حال آنكه با آنچه از مجلس ششم مسبوق به سابق است، چندان تفاوتي نخواهد داشت، مگر نه اين است كه مجلس ششم تبلور خواسته ي ملت بود؟ باري، اين نوع اظهار نظر، آن هم از سوي گروه نخبگان و روشنفكران، يعني دامن زدن به همان نقيصه ي تاريخي ملتي كه علت عقب ماندگي او بوده است. چرا كه از دير باز نخبگان اين گستره ي تاريخي با علم به آگاهي از واقعيت ها، از گفتن به هنگام آنچه صواب ملت بوده است پرهيز داشته، تا مبادا قبل از وقوع حادثه با اعلام نظرمبتني بر واقعيت ها، يا از چشم قدرتمندان فرو افتن و يا نظر شان با آنچه عوام به اشتباه و يا از سر فريب خوردن درپيش ميگيرند، مغاير باشد، كه در آنصورت خدشه به شان و منزلت اجتماعي خويش مي بينندكه اين چنين دو پهلو نظر دادن نخبگان، در تاريخ اين كهنه ديار مسبوق به سابقه است كه ميگويند كمبوجيه پسر كوروش، عاشق يكي از خواهران خود شد و ميل به نكاح در آوردن خواهر خود كرد اما چون خواسته ي او بر خلاف عادت و سنت بود، قضات و دانشمندان و عاقلان كشور را فرا خواند تا نظر آنها را بداند، و آنها به اتفاق جوابي دوپهلو به پسر كوروش دادند، كه شاهنشاها چنين قانوني كه اجازه ازدواج برادري با خواهرخود داده باشد وجود ندارد اما قانوني هست كه به شاه اين اجازه را ميدهد كه هر آنچه مايل باشد انجام دهد.
به شهادت تاريخ نه تنها نخبگان و روشنفكران ما در مبتلا شدن ايرانيان به عارضه ي خود اغفالي سهم داشته اند، كه نويسندگان و احرار و شاعران هم بي سهم نبوده اند آنچنانكه فراوان بوده اند بي همتان و نالايقاني كه به مدد قلم احرار و شاعران، در نزد ملت همچون قهرمانان و ناجيان جلوه كرده اند تا بر كرسي قدرت تكيه زنند، هر چند كه خود از عواقب اين جلوه گري هاي دورغين در امان نبوده اند و به تير نالايق بودن قهرمانان خود ساخته، گرفتار شدند كه اگر ازحكايت دوم خرداد و ماجراي در بند شدن قلم بدستان آن بگذريم، از اين دست حكايت ها، در تاريخ اين كهنه ديار بسيار هست آنچنانكه بودند نويسندگان و شاعراني هم، كه هم قبيلگان خود را از اين خود اغفالي ها پرهيز ميداشتند كه ميگويند ميرزا حسن خان صبا ( ملقب به كمال السلطان ) مدير روزنامه ي ستاره ايران، كه به مدت ده سال تا به سال 1302 شمسي انتشار مي يافت، همواره در سر مقاله هاي ي خود مدام رضا خان ميرپنج را كه هم فرمانده كل قوا بود و هم وزير دفاع، اخطار ميداد، تا اينكه روزي رضا خان او را احضاركرد و دليل اين همه اخطار را از او پرسيد، صبا پاسخ داد، ما ترا به اين روز رسانده ايم اما مي ترسيم تو هم يك روز مانند نادر شوي، رضا خان را اين حرف خوش نيامد و با عصاي تعليمي خود او را به باد كتك گرفت و سپس او را به زندان فرستاد، در آن هنگام ملك الشعراي بهار كه از شنيدن اين ماجرا بسيار ناراحت شده بود در آخرين شماره سال سيزدهم روزنامه خود، بهار، نوشت، ما همان اندازه كه از اين قبيل تعرضات نا زيبا كه بدبختانه به واسطه ي نبودن قانون در مركز مملكت روي ميدهد، متاسف هستيم، همان قدر هم تاسف داريم كه چرا سياسيون و احرار چنين حرفهايي ميزنند و نمي دانند در قرن بيستم نادر ها و بناپارتها ديگر معنا ندارند، زيرا نادر ها در محيط امروزي قابل دوام نخواهند بود و روزنامجاتي كه مي خواهند نادر بسازند مستحق همين معاملات هستند.
غفلت زدگان ديده بيدار ندارند
از مرده دلی قدر شب تار ندانند
زان خلق دليرند به گفتار كه از جهل
گفتار خود از جمله كردار ندانند
|