|
بم فرو ريخت
علی سربی
SiahSepid.com
بم فرو ريخت٬ فرو رفت به زير آوار
و تل خاک شد آن شهر و ديار
لرزه بم هزاران تن را سوي آن وسعت بي واژه آغازين برد
سرزمينم٬ ايران٬ که تو ششصد دهه در اندوهي٬ گرياني
در بوئين زهرا٬ لار و بيدخت و گناباد و طبس٬
گهي قزوين٬ طارم و زنجان٬
جبه تير تو ناگاه ترک مي خورد و مي شکند
بچه هايت را آوار فرو مي بلعد
سرزمين خوبم٬
آدم و جانور و بيشه
و درياچه و دشت و هامون٬
گاه در خست ابر و در انديشه آب٬
مي خشکند
و زماني تازيان و تيمور٬
و گهي يک سيلاب٬
دشت و هامونت را مي نوردند
مي برند آنچه که کِشت٬
مي کشند هر آنکه کِشت٬
حاليا اين ارگ که از خشت بنا گرديد٬
بوي خرما و نارنج و طارونه از آن مي آمد٬
ناگهان لرزيد٬ چرخيد
و سفر کرد سوي آن وسعت بي واژه آغازين
روي پاکتها بنويسيد
سرزمين اندوه٬
لار و بيدخت و گناباد و طبس
نفرستيد به بم
بم دگر گم شده است
بنويسيد فقط غم
پستچي مي داند
غم کنار بم ماست
|